مکتب دختران در زمان جمهوریت سال‌های ۲۰۱۰ الی ۲۰۲۰

فرخنده: آموزش دختران در افغانستان طی بیش از یک قرن گذشته، بارها میان پیشرفت و ممنوعیت، امید و محرومیت، و بازسازی و ویرانی در نوسان بوده است. گزارش تازه مجله آنلاین «گندمین» با مرور روایت‌های شخصی زنان از نسل‌های مختلف نشان می‌دهد که مکتب برای دختران افغانستان تنها محل آموزش نبوده، بلکه نمادی از حق، هویت و آینده‌ای بوده که بارها با تغییر حکومت‌ها و تحولات سیاسی از آنان گرفته شده است.

از نخستین مکتب دخترانه‌ای که در سال ۱۲۹۹ خورشیدی به ابتکار ثریا طرزی در کابل گشوده شد تا بسته‌شدن دوباره دروازه‌های مکاتب متوسطه و لیسه به روی دختران پس از بازگشت طالبان به قدرت، آموزش دختران در افغانستان مسیری پر فراز و نشیب را پیموده است؛ مسیری که به گفته بسیاری از زنان، بیش از آن‌که روایت تحول نظام آموزشی باشد، روایت مبارزه برای حفظ یکی از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی است.

مجله آنلاین گندمین در شماره ویژه‌ای با عنوان یک قرن آموزش دختران در افغانستان، خاطرات و روایت‌های زنانی از نسل‌های مختلف را گردآوری کرده است؛ زنانی که هر کدام تجربه متفاوتی از مکتب، آموزش، جنگ، ممنوعیت و امید داشته‌اند.

بهشته خرم، مدیرمسئول این مجله، می‌گوید هدف از این شماره، ثبت تجربه زیسته زنانی بوده است که مکتب را نه فقط به‌عنوان محل آموزش، بلکه بخشی از هویت و زندگی خود تجربه کرده‌اند.

به گفته او، خاطراتی که امروز منتشر شده‌اند، برای میلیون‌ها دختری که اکنون از آموزش محروم‌اند، معنایی فراتر از یک یادآوری ساده دارند.

در سال ۱۲۹۹ خورشیدی، ثریا طرزی نخستین مکتب دخترانه افغانستان را در کابل بنیان گذاشت؛ اقدامی که اگرچه در آن زمان محدود بود، اما آغازگر روندی شد که هدف آن گسترش آموزش دختران و ایجاد جامعه‌ای باسوادتر بود.

در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، هم‌زمان با دوره سلطنت ظاهرشاه، آموزش دختران در شهرهای افغانستان گسترش یافت. مکاتب دخترانه تنها محل تدریس نبودند؛ دانش‌آموزان در فعالیت‌های فرهنگی، هنری، ورزشی و اجتماعی حضور داشتند، مجله منتشر می‌کردند، نمایشنامه اجرا می‌کردند و درباره موضوعات جهانی بحث و گفت‌وگو داشتند.

روایت‌های منتشرشده در این گزارش نشان می‌دهد که در برخی صنف‌ها حتی مباحث فلسفی و علمی، از جمله نظریه تکامل، به موضوع گفت‌وگوهای داغ میان معلمان و دانش‌آموزان تبدیل می‌شد؛ فضایی که بازتاب تحولات فکری جامعه آن روز افغانستان بود.

با ورود افغانستان به دهه ۱۳۵۰ و سپس تحولات سیاسی ناشی از کودتا و اشغال شوروی، فضای آموزشی نیز دگرگون شد.

بر اساس روایت‌های این گزارش، در آن سال‌ها مکاتب بیش از گذشته تحت تأثیر فضای سیاسی قرار گرفتند. دانش‌آموزان در نشریه‌های مکتب از جنبش‌های جهانی، حقوق زنان و مبارزات ضد استعماری می‌نوشتند و برخی در مراسم رسمی درباره رویدادهای بین‌المللی سخنرانی می‌کردند.

اما با تشدید جنگ، محیط آموزشی نیز ناامن شد. یکی از روایت‌ها به مسموم‌شدن دانش‌آموزان لیسه ملالی کابل در دهه ۱۳۶۰ اشاره می‌کند؛ رویدادی که فضای هراس را بر مکاتب حاکم ساخت.

دهه ۱۳۷۰، هم‌زمان با جنگ‌های داخلی، یکی از دشوارترین دوره‌های آموزش در افغانستان بود.

براساس روایت‌های گردآوری‌شده، بسیاری از مکاتب ویران شدند، صنف‌ها در ساختمان‌های نیمه‌مخروبه یا مکان‌های موقت برگزار می‌شد و دانش‌آموزان در میان صدای راکت و انفجار به درس ادامه می‌دادند.

با روی کار آمدن طالبان در اواخر همین دهه، آموزش دختران در بسیاری از مناطق متوقف شد.

در این میان، برخی خانواده‌ها آموزش را به خانه منتقل کردند. مادران، معلمان خاموش دخترانی شدند که دیگر اجازه رفتن به مکتب نداشتند.

روایت یکی از زنان حاضر در این گزارش نشان می‌دهد که حتی در دوره نخست حکومت طالبان، آموزش دختران در برخی خانه‌ها به‌صورت مخفیانه ادامه داشت؛ اقدامی که با وجود خطرهای امنیتی، مانع قطع کامل آموزش شد.

پس از سقوط حکومت نخست طالبان در سال ۲۰۰۱، آموزش دختران بار دیگر گسترش یافت.

میلیون‌ها دختر وارد مکاتب و دانشگاه‌ها شدند و آموزش به یکی از مهم‌ترین نمادهای بازسازی افغانستان تبدیل شد.

نسلی تازه با صنف‌های بازسازی‌شده، کتاب‌های نو، فعالیت‌های فرهنگی و آرزوهای بزرگ رشد کرد؛ نسلی که آینده را در ادامه تحصیل جست‌وجو می‌کرد.

اما این روند نیز دوام نیاورد. پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰ خورشیدی، دروازه‌های مکاتب متوسطه و لیسه بار دیگر به روی دختران بسته شد.

در روایت‌های منتشرشده، دختران از «آخرین روز مکتب» به‌عنوان روزی یاد می‌کنند که ناگهان آینده‌شان متوقف شد؛ روزی که با امید رفتند، اما دیگر اجازه بازگشت نیافتند.

بسیاری از آنان می‌گویند هنوز لباس مکتب، کتاب‌ها و آرزوهای نیمه‌تمام خود را حفظ کرده‌اند.

گزارش گندمین، نشان می‌دهد که مکتب در افغانستان تنها یک ساختمان نبوده است؛ گاهی اتاقی کوچک، گاهی زیرزمینی تاریک، گاهی ساختمانی نیمه‌ویران و گاهی تنها خاطره‌ای در ذهن دخترانی که فرصت ادامه تحصیل را از دست داده‌اند.

وجه مشترک روایت‌های این یک قرن، تلاش مداوم زنان و دختران برای حفظ حق آموزش است؛ حقی که با وجود جنگ، تغییر حکومت‌ها و محدودیت‌های سیاسی، همواره در مرکز خواسته‌های آنان باقی مانده است.

امروز، در حالی که هزاران دختر افغانستان همچنان از آموزش متوسطه و عالی محروم‌اند، این روایت‌ها یادآور یک واقعیت‌اند؛ اینکه تاریخ آموزش دختران در افغانستان، تنها تاریخ مکتب نیست، بلکه تاریخ مقاومت برای حفظ حقی است که بارها سلب شده، اما هرگز از خواست زنان و دختران افغانستان حذف نشده است.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *