
فرخنده: در یکی از کوهستانیترین روستاهای غور، صدای ناله و فریاد از خانهای برخاسته بود که دیری نپایید به خاموشی مرگ انجامید. خانهای که قرار بود مأمن یک دختر جوان باشد، به شعلهگاه آخرین اعتراضاش بدل شد. نامش عابده بود؛ دختری ۱۷ ساله، با چشمهایی در جستوجوی زندگی، اما تقدیرش با آتش رقم خورد.
روز یکشنبه، هفتم ثور، دهها مرد مسلح به فرمان یک فرمانده محلی طالبان به روستای درزاب نیلی ولسوالی تیوره هجوم آوردند. هدف، بردن دختری به خانهای بود که او هرگز انتخابش نکرده بود. حاجی محمدرحمانی، فرمانده طالبان، مدعی بود عابده باید به همسری برادرش محمدعظیم درآید. او میگفت پدرِ عابده سالها پیش قول داده بود. اما حالا عابده بزرگ شده بود، نفس میکشید، فکر میکرد، و نه گفته بود.
در آن لحظههای پرهیاهو، وقتی صدای تفنگها فضای روستا را شکافت و پدر و برادرانش به مسجد برده شدند، عابده تنها ماند. تنها در خانهای که محاصره شده بود. صدای پای مردان، سایه تهدید، ترس از ربوده شدن… او چارهای نیافت. یا تسلیم، یا فریادی که بسوزاند همه چیز را. او آتش را انتخاب کرد.
عابده ظرف کوچکی از مواد آتشزا را برداشت، بر بدن نحیفش ریخت و کبریت را روشن کرد. صدای سوختن، جیغی در گلو، بوی گوشتِ در حال سوختن، و بعد… سکوت. تا وقتی مردم رسیدند و سطلهای آب را روی بدن شعلهورش ریختند، دیگر دیر شده بود. دختری که میخواست زندگی کند، با مرگی سوزان، خاموش شد.
به نقل از “سنترال افغانستان” صحنه آتش سوزی دلخراشاست. چهرهای که دیگر چهره نیست، دستانی که شاید روزی برای نوشتن رویاهایش بالا میرفتند، حالا خاکستر شدهاند. گفته میشود برخی بخشهای ویدیو به دلیل خشونت شدید قابل پخش نیست.
پدر عابده میگوید: «من هیچ وقت چنین قولی نداده بودم. دخترم فقط میخواست خودش تصمیم بگیرد… فقط همین.» اما آنچه بر خانواده او گذشته، نه تنها شنیده نشد، بلکه عاملانش هنوز آزادانه در روستا گشت میزنند. مقامهای طالبان در تیوره واکنشی نشان ندادهاند، و عدالت مانند دختری که دیگر نیست، در غبار ناپدید شده است.
عابده حالا دیگر نیست. اما مرگش فریادی است برای دخترانی که هنوز در سایه اجبار، زندگی میکنند. برای مادرانی که با ترس بزرگ میکنند، و پدرانی که صدایشان شنیده نمیشود. در خاموشی خانهی عابده، صدای سوختن عدالت هنوز شنیده میشود.