
فرخنده: طاوس، زن ۲۶ ساله اهل دایکندی، این روزها نه در خانه خود زندگی میکند و نه زندگی عادی دارد. او میگوید برای فرار از آنچه «ازدواج اجباری» و فشارهای یک مرد بانفوذ میخواند، مخفی شده است. در حالی که اعضای خانوادهاش یکی پس از دیگری بازداشت شدهاند، او ادعا میکند اکنون مسئله فقط سرنوشت یک زن نیست؛ بلکه پای آبرو، امنیت و آرامش یک خانواده در میان است؛ خانوادهای که میگوید برای حفظ دخترش، میان زندان و فرار گرفتار شده است.
در افغانستان، گاهی خبرها فقط خبر نیستند؛ زخماند. روایتهایی که از چند سطر فراتر میروند و به چیزی بزرگتر تبدیل میشوند؛ به ترس، نگرانی و پرسشهایی که تا مدتها در ذهن مردم باقی میمانند.
روایت طاوس از همان داستانهاست؛ داستان زنی که میگوید به جای آغاز زندگی مشترک و ساختن آینده، ناچار شده برای حفظ زندگیاش پنهان شود.
او میگوید سال ۱۳۹۹ نامزد شد و در ماه میزان سال ۱۴۰۴ ازدواج کرد. اما هنوز چند ماه از ازدواجش نگذشته بود که مرد دیگری وارد زندگیاش شد؛ مردی که به گفته او با سلاح وارد خانه شده و ادعا کرده است شوهر قانونی او است.
از همینجا ماجرا از یک اختلاف خانوادگی فراتر میرود و وارد مرحلهای میشود که خانواده طاوس آن را کابوس توصیف میکنند.
به گفته او، پس از شکایت این مرد، فشارها بر خانوادهاش آغاز شد. پدرش بازداشت شد. برادر شوهرش زندانی شد. پدر شوهرش نیز روزهایی را در زندان سپری کرد. خانهای که باید محل آرامش میبود، حالا به گفته خانوادهاش به محل رفتوآمد نگرانی، تماسها، دوندگی و ترس تبدیل شده است.
اما شاید سنگینترین بخش ماجرا خود طاوس باشد؛ زنی که میگوید اکنون جرأت حضور در محکمه را ندارد. نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارد، بلکه به این دلیل که میترسد دیگر اجازه برگشت نداشته باشد.
او میگوید اگر فردی ادعا میکند شوهر او است، باید سند بیاورد، شاهد بیاورد و ثابت کند که چنین چیزی وجود داشته است. خانوادهاش نیز میگویند اسناد ازدواج رسمی او را ارائه کردهاند، اما احساس میکنند صدایشان شنیده نشده است.
در افغانستان، واژه ناموس فقط یک کلمه نیست؛ بخشی از حیثیت، آبرو و حساسیت اجتماعی خانوادههاست. به همین دلیل، وقتی خانوادهای احساس کند دخترش امنیت ندارد یا سرنوشتش به دست دیگران گره خورده، موضوع تنها یک پرونده قضایی نیست؛ نگرانی عمیقتری شکل میگیرد.
این نگرانی از یک سؤال سرچشمه میگیرد: اگر خانوادهای برای حفظ دخترش به پنهانکردن او فکر کند، چه اتفاقی برای احساس امنیت افتاده است؟
این پرسش فقط درباره یک روستا یا یک ولایت نیست. شاید برای بسیاری از خانوادهها آشنا باشد؛ ترسی از اینکه تصمیمهای مربوط به زندگی، ازدواج و آینده، از اختیار خود افراد دور شود.
در میان تمام این روایتها، هنوز بسیاری از پرسشها بیپاسخ ماندهاند. روایتهای دو طرف متفاوت است و مقامهای مسئول نیز پاسخ روشنی ندادهاند. اما یک چیز روشن است: پشت هر پرونده و هر خبر، انسانهایی ایستادهاند که با ترس، اضطراب و آیندهای نامعلوم روبهرو هستند.
و طاوس، زنی که باید این روزها مشغول ساختن زندگیاش میبود، حالا در جایی نامعلوم زندگی میکند؛ با یک پرسش تکراری که شاید هر روز از خود بپرسد: تا چه وقت باید پنهان بمانم؟