سال ۱۹۱۷ در کشورهای مختلف مصادف بود با شورش غذا در نتیجۀ افزایش قیمتها. در ماه فوریه، در نیویورک، زنان که از افزایش قیمتها و فقر خشمگین بودند اعتصاب کردند. پس از آن نیز در خیابانهای وین و پتروگراد (سنپترزبورگ) زنان به خیابانها آمدند، جایی که شورشیان نان در روسیه جرقۀ انقلاب فوریه را زدند.
در آخرین یکشنبۀ ماه فوریۀ سال ۱۹۱۷ در تقویم قدیمی روسی (مصادف با ۸ مارس)، در روز جهانی زن که روز مهمی در تقویم سوسیالیستی بود، زنان روسیه در خیابان نوسکی پراسپکت ــ خیابان اصلی در پتروگراد ــ تجمع کردند و درحالیکه پلاکاردهایی در دست داشتند در مخالفت با خطمشی سیاستمداران این کشور و اعتراض به کشته شدن بیش از دومیلیون سرباز روس در جریان جنگ جهانی اول شعارهایی دادند. آنها در این اعتصاب موسوم به اعتراض «نان و صلح» خواستار پایان دادن به جنگ جهانی اول، کمبود موادغذایی در روسیه و حکومت استبدادی شدند. در این تجمع گروههای مختلفی از زنان شرکت داشتند؛ فمینیستها، دختران دانشجو، زنان شاغل و از همه مهمتر زنان کارگر. این انقلاب را کارگران زن آغاز کردند، نه مردان. نکتهای که وجود دارد این است که شورشهای غذا همیشه مسئلهای فراتر از اعتراض به کمبود موادغذایی و گرانی بوده است. با توجه به این دیدگاه میتوان گفت که حضور زنان در سال ۱۹۱۷ در پتروگراد صرفاً برای کاهش قیمت موادغذایی نبوده است. آنها از این طریق تلاش کردند، در کنار مطالبات خود، صدایشان را به گوش دیگران برسانند. مگان ترودل در مقالۀ زیر به شورش زنان پتروگراد علیه فقر و بیعدالتی پرداخته است.
در روز جهانی زن در سال ۱۹۱۷، زنان کارگر کارخانۀ نساجی در منطقۀ ویبورگ، در پتروگراد، دست به اعتصاب زدند. آنها کارخانهها را ترک کردند و در گروههای صدنفری از این کارخانه به کارخانۀ دیگر رفتند و از دیگر کارگران خواستند به اعتصاب بپیوندند و در درگیریهای بین آنها و نیروی پلیس حاضر شوند. دوازده تا سیزده ساعت کار در شرایط آلوده و ناسالم و دریافت دستمزد کم باعث خشم زنان شده بود. آنها خواستار همبستگی بیشتر و حمایت مردان بهویژه کارگران ماهر در بخش مهندسی و کارگران کارخانههای فلز بودند؛ کسانی که از نظر سیاسی و اجتماعی آگاهتر بودند و قدرتمندترین نیروی کار شهر شناخته میشدند. زنان بهسمت پنجرههای کارخانه چوب و سنگ و گلولههای برفی پرتاب میکردند و میکوشیدند وارد ساختمان اصلی شوند. آنها همچنین خواستار پایان جنگ و بازگشت مردان از جبهه بودند.
به گفتۀ بسیاری از مورخان، این زنان برای نان شورش کردند ــ یک اعتراض قدیمی و همیشگی ــ و صرفاً بهدنبال مطالبات اقتصادی بودند. آنها بیش از اینکه بر روشهای نظری و علمیِ اعتراض متکی باشند با احساسات خود عمل میکردند و بدون برنامهریزی سیاسی طوفانی را که موجب کنار گذاشتن تزاریسم شد به حرکت درآوردند. آنها اما تلاش کردند پیش از اینکه اقدامشان پشت حرکت مردان کارگر و احزاب مردسالار نادیده گرفته شود حرف خود را نیز بزنند. از آغاز اعتصابات فوریه شعارهای سیاسی علیه جنگ در اعتراضات داده میشد. جسارت، بیباکی، عزم و همچنین روشهایی که زنان برای اعتراض استفاده میکردند روشن کرد که آنها ریشۀ مشکلات را بهخوبی متوجه شدهاند. زنان فهمیدند که وحدت کارگران و حمایت سربازان از معترضان، به جای دفاع از دولت تزاری، رمز پیروزی است. تروتسکی بعدها در این باره نوشت:
«نقش بزرگ را زنان کارگر با ایجاد روابط بین کارگران و سربازان ایفا کردند. آنها شجاعتر و جسورتر در صحنه حاضر میشدند و با نزدیک شدن به سربازان و فرماندهان نظامی از آنها میخواستند تفنگ خود را زمین بگذارند و به آنها بپیوندند. سربازان نیز با دیدن این صحنه هیجانزده میشدند و با نگاههایی مضطرب با یکدیگر صحبت میکردند و نمیدانستند چه واکنشی نشان دهند.»
در ۲۳ فوریه، زنان کارگر توانستند سربازانی را که مسئول مخازن واگنهای برقی بودند متقاعد کنند به اعتصاب بپیوندند. سربازان واگنها را واژگون کردند تا از آنها بهعنوان سنگر علیه پلیس استفاده کنند. خستگی سربازان از جنگ و بحرانهای حاصل از آن و همچنین گسترش این اعتراضات خودجوش در دیگر نقاط تنها دلیل پیروزی معترضان بر سربازان نبود، بلکه زنان کارگر نساجی از سال ۱۹۱۴ با تعداد زیادی از سربازان کشاورز و رعیت که عمدتاً در پتروگراد زندگی میکردند آشنا بودند. مردان در پادگانها و زنان در کارخانهها، کسانی که از یک منطقه حالا به شهرها آمده بودند، با یکدیگر ارتباط برقرار میکردند و دربارۀ مشکلات حرف میزدند؛ کاری که باعث شد فاصلۀ بین سربازان و کارگران بهمرور کمتر شود و همچنین زنان کارگر دربارۀ حمایت مسلحانه در اعتراضات درک و فهم روشنی پیدا کنند. زنان کارگر کسانی بودند که در خط اول انقلاب فوریه، که اوج نابودی تزاریسم بود، محکم و استوار ایستادگی کردند. آنها صرفاً جرقۀ این انقلاب را نزدند، بلکه موتور محرک آن بودند. زنان کارگر در زمانی اینگونه فعالیت میکردند که بسیاری از کارگران مرد و انقلابیون به آنها اطمینان نداشتند.
انقلاب فوریه همواره بهعنوان انقلابی خودجوش از دل مردم توصیف میشود که در واقع توصیف درستی است. این انقلاب ازپیشبرنامهریزیشده نبود که عدهای استراتژیها و روشهای مبارزه را طراحی کنند و معترضان صرفاً آنها را اجرا کنند. اما نمیتوان این خودجوش بودن را با نبود آگاهی سیاسی یکسان فرض کرد.
تجربیات زنان، چه بهعنوان کارگر و چه بهعنوان سرپرست خانوار که مجبور بودند ساعتها برای تأمین موادغذایی خانوادۀ خود در صف بایستند، باعث شد آنها به مرور زمان متوجه شوند که مطالباتشان برای رسیدن به نان بر مطالبات سیاسی مبنی بر پایان یافتن جنگ ارجحیت ندارد و هر دو به یک میزان باید در اولویت قرار گیرند. در نهایت، مردم متوجه شدند که فقر و قحطی و بحران اقتصادیِ بهوجودآمده نتیجۀ ناکارآمدی سیاستمدارانی است که در رأس تصمیمات هستند. همین موجب شد به این نتیجه برسند که تحقق مطالباتشان و تغییر در جامعه صرفاً از طریق تغییرات سیاسی رخ میدهد. زنان بلشویک در مرکز این اعتصابات بودند و سالها سخت کار کردند تا زنان کارگر غیرمتخصص را سازماندهی کنند. بهرغم نگرش مردان در حزب، که سازماندهی زنان را برای مبارزه با تزاریسم در اولویت قرار نمیدادند و فقط فعالیت زنان فمینیست از طبقات بالای اقتصادی و اجتماعی را میپذیرفتند (زنانی که مبارزات طبقاتی در فعالیتهایشان اولویت نداشت که در نهایت باعث میشد تلاش برای مبارزات طبقاتی از فعالیتهای سیاسی مردم حذف شود)، زنان از طبقات دیگر به فعالیتهای خود ادامه دادند.
بسیاری از مردان انقلابی معتقد بودند که اعتراضات روز جهانی زن بسیار خام و نابههنگام بود و باید تا زمانی که کارگران ماهر اقدامی قاطع انجام ندادهاند از اعتراضات زنان کارگر جلوگیری شود. زنان عضو حزب که در اقلیت بودند خواستار تشکیل جلسهای در وایبورگ برای زنان کارگر شدند تا دربارۀ جنگ و تورم بحث کنند. فعالان زن نیز خواستند تظاهرات ضد جنگ برای روز جهانی زن برگزار شود. یکی از این زنان آناستازیا دویاتکینا بود. این زن بلشویک که کارگر کارخانه بود بعد از انقلاب فوریه اتحادیهای برای همسران سربازان تشکیل داد.
بعد از ماه فوریه، در بیشتر اخبار و گزارشها، نقش زنان در اعتراضات ــ بهعنوان بخشی از دلایل پیشرفت انقلاب در طول سال ۱۹۱۷ ــ عموماً نادیده گرفته شد و فقط نام چند تن از زنان بر سر زبانها افتاد: الکساندرا کولونتای (انقلابیِ بلشویک، فعال حقوق زنان و سیاستمدار شوروی که بعدها بهعنوان اولین سفیر زن در جهان معروف شد)، نادژدا کروپسکایا (چهرۀ انقلابی، نویسنده، آموزگار و همسر ولادیمیر لنین) و اینسا آرماند.
بیشتر زنان در روسیۀ تزاری از فعالیت در نهادهای دولتی کنار گذاشته شده بودند. تعداد محدودی از زنان در شورای روستاها و برخی نیز بهعنوان نمایندگان و جانشینان نمایندگان در مجلس مؤسسان فعالیت میکردند. انتخابات در کمیتههای کارخانهها هم بهطور کامل در انحصار مردان قرار داشت، جایی که حتی اکثریت با زنان بود. اینها به عوامل مختلفی وابسته بود: زنان همچنان در شرایط سخت و طاقتفرسای اقتصادی وظیفۀ تأمین خوردوخوراک خانواده را بر عهده داشتند. همچنین نداشتن تحصیلات و اعتمادبهنفس و نیز نداشتن زمان کافی فرصت و مجالی برای مشارکت در فعالیتهای سیاسی بهخصوص در سطح بالا به آنها نمیداد. شکل و نوع زندگیای که زنان شاغل قرنها در روسیه داشتند و جامعهای که آنها را سرکوب میکرد در نهایت به ایجاد شرایطی برای افزایش آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی منجر شد. روسیه تا قبل از سال ۱۹۱۷ جامعهای رعیتی و دهقانی بود. کلیسا اقتدار تزار را مقدس به حساب میآورد و آن را تقویت میکرد و این قدرت در خاندان نیز منعکس میشد. ازدواج و طلاق تحت کنترل قدرت کلیسا بود. زنان از نظر قانونی جنس دوم بهشمار میرفتند و برای مردان دارایی و کالا محسوب میشدند. یکی از ضربالمثلهای متداول روسی این بود: «فکر کردم دو نفر آدم دیدم، اما در واقع یک مرد دیدم با زنش.»
در خانه قدرت بهطور کامل در دست مردان بود و از زنان انتظار میرفت سختترین و خشونتبارترین شرایط را تحمل کنند و اعتراضی نداشته باشند. آنها همیشه منفعل بودند و اختیارشان از پدر به شوهر میرسید. زنان رعیت همواره با مجازاتهای سخت مواجه بودند. آنها باید ساعتها روی زمین کارهای سخت و طاقتفرسا انجام میدادند و در کارخانهها در شرایط بد کار میکردند. علاوه بر مسئولیت مراقبت از کودک و مسئولیتهای خانگی، در زمانی که زایمان سخت و خطرناک بود، پیشگیری از بارداری وجود نداشت و میزان مرگومیر نوزادان بسیار زیاد بود.
با این حال نمیتوان گفت مشارکت و حضور سیاسی زنان در سال ۱۹۱۷ بسیار غافلگیرانه و غیرمنتظره اتفاق افتاد. روسیه در سالهای قبل شاهد شکلگیری شرایط جدیدی بود: در کنار فقر و ظلم و ستم عمیقی که بر مردم اعمال میشد، اقتصاد روسیه در دهههای قبل از سال ۱۹۰۵ رونق گرفت. کارخانههای مدرن و عظیم شروع به تولید سلاح و پارچه کردند. راهآهن توسعه یافت و فاصلۀ شهرها را کاهش داد. سرمایهگذاری و واردات تکنولوژیهای جدید از اروپا به افزایش تولیدات گسترده در صنعت آهن و نفت منجر شد. این تحولات چشمگیر اقتصادی تحولات گسترده و کلان اجتماعی را در سالهای قبل از جنگ جهانی اول در پی داشت: تعداد زیادی از زنان رعیت برای کار در کارخانهها به شهرها آمدند که همین مسئله موجب رشد عظیم حضور کارگران زن در تولیدات کتان، ابریشم، پنبه، پشم، سرامیک و تولیدات کاغذ شد.
زنان تا قبل از سال ۱۹۱۷ در اعتصابهای دیگری شرکت کرده بودند، ازجمله در اعتصابات کارخانۀ نساجی در سال ۱۸۹۶، در اعتراضات به خدمت سربازی اجباری قبل از جنگ روسیه و ژاپن و بهویژه در انقلاب ۱۹۰۵ که طی آن زنان کارگر غیرمتخصص کارخانههای نساجی و دخانیات و شیرینی همراه با کارگران خانگی و کارگران لباسشویی دست به اعتصاب زدند و بهعنوان بخشی از اعتراضات گسترده تلاش کردند اتحادیههای صنفی تشکیل دهند.
تأثیر جنگ جهانی اول در افزایش حضور اقتصادی و سیاسی زنان بسیار مؤثر و تعیینکننده بود، زیرا جنگ بهنوعی باعث از هم پاشیده شدن خانوادهها شد و به زندگی زنان شکل جدیدی داد. میلیونها مرد در جبههها بودند و بسیاری زخمی و کشته شدند. در این شرایط زنان مجبور شدند فضای خانه را ترک کنند و وارد حوزۀ عمومی شوند. آنها در کارخانهها و زمینها کار کردند تا بتوانند امور زندگی را رتقوفتق کنند. در سال ۱۹۱۴، زنان فقط ۶/۲۶درصد نیروی کار را تشکیل میدادند که این رقم در سال ۱۹۱۷ به ۴/۴۳درصد رسید. حتی در زمینۀ مشاغل حرفهایتر مشارکت زنان بهطور چشمگیری افزایش یافت. در سال ۱۹۱۴، فقط ۳درصد کارگران کارخانههای فلزات زن بودند که در سال ۱۹۱۷ این تعداد به ۱۸درصد افزایش یافت.
پس از انقلاب فوریه، در شرایط بهوجودآمدۀ ناشی از شکلگیری قدرت دوگانه، اعتراضات زنان کمرنگ نشد اما به بخشی از فرایندی تبدیل شد که شاهد جریان حمایت کارگران از دولت شوروی ــ از منشویسم (ایدئولوژی سیاسی اعضای میانهروِ حزب سوسیالدموکرات کارگری روسیه) تا بلشویکها ــ بود.
امید زنان و مردان شاغل به اینکه زندگیشان با سقوط تزار بهبود خواهد یافت، با تشکیل دولت جدید و ادامۀ دادرسی اتحاد جماهیر شوروی از جنگ، از بین رفت. در ماه می، تظاهرات ضد جنگ به انحلال اولین دولت موقت منجر شد و رهبران اتحاد جماهیر شوروی منشویک اتحادیهای را با لیبرالها تشکیل دادند که هنوز هم به موضوع جنگ و ادامۀ آن میپرداخت. سرخوردگی کارگران از شرایط بهوجودآمده به اعتصابهای بیشتر انجامید که این بار نیز با حضور زنان شکل گرفت. حدود چهلهزار کارگر زن لباسشویی، اعضای یک اتحادیه، به سرپرستی زنی بلشویک به نام صوفیا گونکارسایا اعتصاب کردند. آنها خواستار دستمزد بیشتر، هشت ساعت کار در روز و بهبود شرایط کاری شدند. بهداشت بهتر در محل کار، مزایای زایمان (تا پیش از این معمول بود که زنان کارگر بارداریشان را پنهان کنند) و پایان دادن به آزار جنسی ازجمله مطالباتی بود که زنان مطرح میکردند. همانطور که مورخان (جین مک درمید و آنا هیلایر) نوشتهاند:
«گونکارسایا همراه با دیگر فعالان زنِ اتحادیه از یک لباسشویی به لباسشویی دیگر میرفت و از زنان میخواست به اعتصاب جمعی بپیوندند. آنها سطلها را با آب سرد پر میکردند تا اجاقها را خنک کنند. در این بین صاحب یک لباسشویی با اهرمی به گونکارسایا حمله کرد که زنان کارگر او را از پشت گرفتند و نجات پیدا کرد.»
در ماه آگوست، ژنرال لاور کورنیلوف با به کار گرفتن ارتش و اعزام نیرو به پتروگراد تلاش کرد دولت موقت را در وضعیت بهتری قرار دهد که تلاش او ناموفق بود. آن زمان، زنان در دفاع از پتروگراد راهپیمایی کردند و سنگر ساختند و کمکهای پزشکی جمعآوری کردند. در اکتبر، بعضی زنان در حزب بلشویک در تهیۀ کمکهای پزشکی و ارتباطات بین مناطق مختلف مشارکت میکردند، برخی مسئولیت هماهنگی خیزشها در مناطق مختلف پتروگراد را بر عهده داشتند و عدهای هم عضو گارد سرخ بودند (کارگران مسلح در انقلاب روسیه در ۱۹۱۷).
مسیر انقلاب اختلاف و شکاف بین زنان را بیشتر کرد: جنگ و مشکلات ناشی از آن علت تمام سختیها و بدبختیهای زنان کارگر بود و همین باعث میشد آنها برای صلح و پایان دادن به جنگ بیشتر تلاش کنند، اما برای فمینیستها شرایط فرق میکرد. آنها از ادامۀ جنگ و خونریزی حمایت میکردند و آن را برای رسیدن به مقاصد سیاسی لازم میدانستند. برای اکثر فمینیستهای طبقۀ بالا، که طرفدار برابری در قانون و آموزش و اصلاحات اجتماعی بودند، رسیدن به این مطالبات از طریق اثبات وفاداری به دولت جدید و تلاش برای جنگ حاصل میشد و اثبات میهنپرستی بخشی از کسب یک کرسی در نهادهای دولتی جدید بود.
انقلاب فوریه به تجدید فعالیتهای فمینیستها برای حق رأی در سطح جهانی منجر شد، قدم مهمی که در ماه ژوئیه محقق شده بود. اما حق رأی تفاوت چندانی در زندگی بیشتر زنان ایجاد نکرد، زنانی که هنوز هم تحتتأثیر کمبودها قرار داشتند و مجبور بودند ساعات طولانی کار کنند و برای کنار هم نگه داشتن خانوادههایشان بجنگند. همانطور که کولنتای در سال ۱۹۰۸ نوشت:
«هرچند ظاهراً خواستههای فمینیستها رادیکال است، اما نباید از این واقعیت غافل شد که آنها بهدلیل موقعیت اجتماعی خود به آزادی کامل زنان در جامعه باور دارند و این مسئله در فعالیتها و اعتراضات آنها برای تغییرات ساختار اقتصادی و اجتماعی در اولویت است.
برای بیشتر زنان طبقۀ کارگر و رعیت برابری زن و مرد بهعنوان یک ژست مطرح نبوده و از روند مبارزۀ آنها برای بهبود زندگی شخصی خودِ زنان و زندگی مردان و فرزندانشان سرچشمه گرفته است. در میان آنها کسانی که رویکرد سیاسیتری داشتند و بااعتمادبهنفستر بودند، اغلب بهعنوان اعضای حزب بلشویک، علیه جنگ و سیاستمداران اقداماتی جمعی انجام دادند؛ عملی که برای مالکیت زمین و مخالفت با گرسنگی و جنگ بود. رابرت سرویس استدلال میکند که:
«برنامۀ سیاسی بلشویکها بهطور پیوسته بیشتر مورد توجه تودۀ کارگران، سربازان و دهقانان قرار گرفت و با آشفتگیهای اجتماعی و بحران اقتصادی اواخر پاییز به اوج رسید.»
زنان کارگر و دهقان و همسران سربازها این موضوع را بهطور کامل تجربه کردند. بدون حمایت کارگران غیرمتخصص در پتروگراد، که اکثرشان زن بودند، قیام اکتبر موفق نمیشد. حمایت از بلشویکها حمایتی کورکورانه نبود، بلکه به گفتۀ تروتسکی «پیشرفت آگاهی و دانش» توسط میلیونها کارگر زن مرد بود.
تا ماه اکتبر اتفاقات زیادی افتاد: دولت موقت شکل گرفت. تظاهراتی که سرکوب شد و یا دستاوردهای محدودی را به همراه داشت که دیگر امید به یک زندگی بهتر را برآورده نمیکرد.
این اعتبار بلشویکها بود که زنان را به اندازهای که باید جدی گرفتند. از دیدگاه امروز، اگرچه زنان در آن برهۀ تاریخی نقش مهمی نداشتند، اما برای ساماندهی وضع خود تلاش جدی کردند. البته بلشویکها، که بیش از سایر احزاب سوسیالیستی برای ارتباط با زنان کارگر فعالیت کردهاند، لزوماً این کارها را بهدلیل تعهد بیشتر به حقوق زنان انجام ندادهاند.
منشویکها و بلشویکها هر دو لزوم تعامل با زنان را بهعنوان بخشی از طبقۀ کارگر درک کرده بودند. بلشویکها میتوانستند مبارزه برای برابری زن و مرد را با استراتژی مبتنی بر فعالیتهای طبقاتی علیه دولت و جنگ کامل کنند، درحالیکه احزابی که با سیاستمداران و صاحبان قدرت و سرمایه سروکار داشتند، در کنار ارائۀ گزارش از اعتصابات زنان، میتوانستند دربارۀ حقوق سیاسی آنها حرف بزنند، بدون اینکه راهحل مشخصی برای رهایی آنها از شرایط بد اقتصادی ارائه دهند.
بلشویکها بهطور فزایندهای سازماندهی برای سیاسی کردن زنان را به دست گرفتند ــ بخشی بهدلیل حضور فعال زنان در انقلاب فوریه و بخشی نیز بهدلیل سرسختی اعضای زن در حزب. زنان پیشروِ بلشویک مانند کولنتای، کروپسکیا، آرمند، کونکوردیا ساموئیلوا و ورا اسلوتسکیا این بحث را در میان دیگران به وجود آوردند که حزب باید تلاشهای ویژهای برای سازماندهی زنان کارگر و توسعۀ آموزش سیاسی آنها انجام دهد. این زنان تلاش کردند همحزبیهای مرد خود را متقاعد کنند که زنان کارگر غیرمتخصص مهم هستند و نباید آنها را مانعی منفعل، محافظهکار و عقبمانده از انقلاب فرض کرد. مجلۀ بلشویکها به نام رابوتنیتسا (زن کارگر) اولین بار در سال ۱۹۱۴ منتشر شد و در ماه مه ۱۹۱۷ دوباره فعالیت خود را از سر گرفت. این مجله مقالاتی را دربارۀ اهمیت قانون حمایت از زنان در محیط کار انتشار میداد و مدام این نکته را با تأکید بر مسئلۀ برابری مطرح میکرد که نهتنها خود زنان، بلکه همۀ کارگران باید مسائل مربوط به زنان را مطالبه کنند.
نقش زنان کارگر در ماه فوریه و اهمیت مداوم حضور آنها بهعنوان بخشی از طبقۀ کارگر پتروگراد به تغییر دیدگاه بسیاری از مردان بلشویکی کمک کرد، اما این روند بههرحال نبردی دشوار را میطلبید؛ وقتی کولنتای در آوریل پیشنهاد تأسیس بخش زنان را برای حزب داد تا حد زیادی در این زمینه تنها ماند، اگرچه او از لنین پشتیبانی میکرد.
مقالات بلشویکی در مجلۀ رابوتنیتسا استدلال میکردند که نگرشهای جنسیتی وحدت طبقاتی را به خطر میاندازند. حزب شروع کرد به فعالیت در این زمینه که زنان بتوانند در کمیتههای کارخانهها فعال باشند، امور زنان را نمایندگی کنند و نگرش مردانی را که زنان کارگر را بهنوعی تهدید قلمداد میکردند به چالش بکشند. حزب همچنین به بحث و گفتوگو با کارگران مرد پرداخت تا به زنان رأی بدهند ــ بهخصوص در صنایعی که زنان در اکثریت هستند ــ و به آنها بهعنوان همکار و نماینده و همحزبی احترام بگذارند.
شش هفته پس از انقلاب اکتبر، ازدواجها در ادارات کشوری ثبت میشد و طلاق با دادخواست هر یک از طرفین قابل اجرا شد. زنان حق مالکیت بر اموال خود را پیدا کردند و هیچیک از شرکا حق مالکیت بر اموال دیگری را نداشت. این اقدامات که یک سال بعد در قانون حمایت خانواده درج شد به برابری حقوق زنان و مردان در قانون انجامید. کنترل ایدئولوژیک لغو شد و ظلموستمی که قرنها در جامعه نهادینه شده بود با یک عمل بهکلی از بین رفت.
انقلاب سال ۱۹۱۷ با زنان آغاز شد و شکل گرفت و در طول سال بسیاری از باورهای سنتی دربارۀ زنان که آنها را فرودست، منفعل، عقبمانده، محافظهکار، غیرقابلاعتماد و ضعیف قلمداد میکرد به چالش کشیده شد. اما در عین حال نمیتوان گفت که انقلاب روسیه سلطۀ مردان را از بین برد و زنان را نیز آزاد کرد. محرومیتهای فاجعهآمیز ناشی از جنگ داخلی و تحریفهای بعدی دولت اتحاد جماهیر شوروی موجب شد که زنان همچنان در وضعیت سابق بمانند. نابرابریها تا حد زیادی باقی ماند. تعداد محدودی از زنان توانستند در نهادهای قدرت متصدی موقعیتهای شغلی شوند. عدۀ کمی در نهادهای اداری انتخاب شدند و تفکرات تبعیضآمیز جنسیتی بهراحتی از بین نرفتند.
در طول انقلاب، زنان به اندازۀ مردان در سطوح بالاتر سیاسی مشارکت نداشتند، اما آنها با وجود همۀ محدودیتهایی که در زندگی شخصی و اجتماعی خود داشتند از انتظارات سرپیچی کردند و مسیر انقلاب را شکل دادند. همانطور که مک درمید و هیلایر میگویند:
«درست است که شرایط نابرابر شغلی بین زن و مرد باقی مانده. اما به جای اینکه نتیجه بگیریم زنان نتوانستهاند سلطۀ مردان را به چالش بکشند، باید در نظر بگیریم که آنها چطور در حوزۀ سنتی خود مانور دادند و این برای روند انقلابی چه معنایی دارد.»
حضور و فعالیت زنان در انقلاب ۱۹۱۷ موضوعی مهم است که نمیتوان آن را از تاریخ پاک کرد. در آن سالها، زنان پابهپای مردان تاریخ را رقم زدند. آنها در آن انقلاب نه تماشاگران منفعل و غیرسیاسی، بلکه معترضان فعال و شجاعی بودند که حضورشان برای از بین بردن ظلموستم معنا داشت.
مگان ترودل / زن امروز