حادثه ترافیکی در دایکندی 16 کشته و زخمی برجای گذاشت

شماری از منابع محلی و مردمی در ولایت دایکندی از واژگون شدن یک عراده بس مسافربری در این ولایت خبر میدهند. گفته میشود در این حادثه که صبح امروز در کوتل چبلک ولسوالی شهرستان این ولایت رخ داده است. پنج کشته و 11 زخمی برجای گذاشته است. خرای جادهها و بیاحتیاطی رانندگان یکی ازعوامل افزایش تلفات رخدادهای ترافیکی در افغانستان خوانده شدهاست.
ناامیدی جامعهی جهانی از بازگشایی مکاتب دخترانه، هیدربار؛ خواهان فشار بیشتر بر طالبان شد

سازمان دیدهبان حقوق بشر، میگوید که دولت سرپرست طالبان به این زودی مکاتب دخترانه را بازگشایی نخواهد کرد. هیدربار، مدیر بخش زنان این سازمان با نشر توییتی گفته که جامعه جهانی با گزینههای فوری آموزش جایگزین برای دختران و ممنوعیت سفر و سایر اقدامات علیه رهبران طالبان، به ممنوعیت آموزش دختران پاسخ دهد. این درحالی است که مقامهای طالبان بارها گفتهاند که نصاب تعلمیمی موجود برای آموزش دختران ضدشرعی است و باید تغییر کند و این تغییر یکشبه ممکن نیست. در همینحال پنجماه است که دختران به مکتب نرفتهاند و تاکنون نصاب مورد نظر آنها، ساخته نشدهاست.
نشست قندهار، دقایقی پیش آغاز گردید

تلویزیون ملی، با نشر توییتی میگوید که نشست بزرگ سههزار نفری، بهشمول علمای دینی، سیاسیون و اقشار مختلف مردم در شهر قندهار، لحظاتی پیش آغاز گردید. گفته میشود هدف از برگزاری این نشست به نحوی تثبیت حمایتهای مردمی از دولت سرپرست طالبان در کابل است و شخص ملا هبتالله «آخندزاده» رهبر این گروه اشتارک و سخنرانی خواهد کرد. این درحالی استکه چندی پیش طالبان، نشست مشابهی را در کابل نیز برگزار کردهبودند.
نهادهای حقوق بشری: طالبان باید پاسخگو شوند

شماری از نهادهای حقوق بشری از جهان خواستهاند که فشار لازم را برای پاسخگویی طالبان در قبال حقوق زنان افغانستان وارد سازد و حتی این جزو برنامه های تعامل دیپلماتیک جامعه جهانی با طالبان باشد. این نهادها به شمول دیدهبان حقوق بشر، با نشر گزارشی میگویند که وضعیت حقوق بشر در یک سال گذشته به طور وحشتناکی در افغانستان وخیم بوده که از جمله میتوان به نا امنی شدید غذایی، بحران اقتصادی، نقض جدی حقوق زنان و دختران و تبعیض جنسیتی آشکار، اشاره کرد که این موارد افغانستان را عملا در آستانهی فروپاشی قرار دادهاست. این نهادها خواستار احیای کامل حقوق زنان و دختران از سوی طالبان گردیده و از انها خواستهاند موانع را از مسیر تحصیل و اشتغال زنان و دختران بردارند. این در حالی است که دولت سرپرست طالبان، تاکنون گامهای جدی را در راستای تعامل با خواستههای جامعه جهانی بر نداشته اند.
افزایش قتلهای مرموز در هرات، جسد یک زن پیدا شد

شماری از منابع در ولایت هرات تایید میکنند که یک زن به طور مرموز در این ولایت کشته شدهاست. گفته میشود جسد این زن درحالیکه در پلاستیک پیچانده شده بود از داخل یک گودال در قریه رباط میرزا در ولسوالی کشک رباط سنگی پیدا شده است. مسئولین محلی طالبان با تایید خبر میگویند که جسد به بیمارستان منتقل شده و تا هنوز هویت آن مشخص نیست و تحقیقات ادامه دارد. این در حالیاست که روند قتلهای مرموز در اکثر ولایات رو به افزایش بوده چنانچه پیشترجسد یک زن از ولسوالی زندهجان ولایت هرات نیز به دست آمدهبود.
با آمدن طالبان، پرده بر افتاد، حقیقت هویدا شد ـ گفتگو با فرح مصطفوی

اجبار در همه ی امور و در تمامی تصامیم بر سرنوشت زنان نوشته شده و هرگز فرصت بدست نیآورده است تا کیستی خودش و چیستی حضورش را تعریف کند. از به اصطلاح آنزمانی خودش (کشف حجاب)، از اوانی که حرکت اجباری برخواسته از عجله ی امان الله خان بود، تا گروه زنان در قدرت افغانستان در بیست سال حضور نیرو های بین المللی که زن نماد مدرنیته ی کرزی و غنی شد ، با این تاکید که تمام زنان وارداتی نماد آزادی و فرهنگ و سیاست – و – همه کاره امور خودشان بودند که در کشتی آورده غرب آمدند و باهمان کشتی برگشتند. ۱_ در بخش اول این گفتگو اگر خودرا معرفی کنید؟ چقدر تحصیلات دارید ؟ مکتب را درکجا و با چه مشکلاتی خواندید؟ و دانشگاه را ؟ فرح ناز مصطفوی استم، متولد شهر فیض آباد مرکز ولایت بدخشان و از لیسه مخفی فارغ گردیدم، سنت ابدی تذکره ها تاکید میکند تا بگویم در یک خانواده با مواصفات تکراری تولد شدم، اما معلم زاده ی استم که پدرم با معلمی آغاز کرده و در خدمت معارف باز نشسته شده است. مکتب را با مشکل مشابه به دیگران به پایان رساندم، اوج جنگ های داخلی و بعد جنگ مقابل طالب نسل اول بود که بدخشان بنابر نبود دخالت مستقیم قدرت های جهانی از تجاوز طالب در امان مانده بود و دروازه مکاتب بروی دختران باز بود. بدون شک جامعه ی آنروز از نظر اقتصادی در بد ترین وضعیت ممکن بود و بصورت طبیعی دغدغه نان معضل اصلی مردم بود. دانشکده حقوق و علوم سیاسی را در دانشگاه کاردان به پایان رساندم که هم محصل و هم مادر بودم، پرداختن به مشکل تحصیل و مادر بودن پدیده مبرهن است و نیازی به شرح ندارد. مقطع کارشناسی ارشد را در دانشکده پنجاب (Panjab university) به پایان رسانده و کارشناسی ارشد را در دانشگاه طباطبایی تهران به مراحل نهایی رساندم. ۲_ در بخش دوم این گفتگو از تجارب کاری تان بگویید و قبل از آمدن طالبان مصروف چه شغلی بودید؟ از مراحل بسیار ابتدایی که نو جوان بودم فعالیت های اجتماعی را بعنوان معلم صلح در همکاری با یکی از موسسات داخل آغاز کردم، تجربه معلم صلح برایم فرصتی بود تا نخست رابطه مستقیم با مردم و جوامع روستایی در بدخشان داشته باشم، سفر های گاه و بیگاه به ولایات همجوار و کابل آغاز آشنایی با ساختار های اجتماعی سنتی أفغانستان بیشتر در شمالشرق بود. همکاری و برنامه های آگاهی دهی در زمینه ی انتخابات و رای دهی که در سال های نخست نوع امید برای مردم خسته از جنگ بود شامل فعالیت های اجتماعی موسسه ی شد که همکاری داشتم. در میان سال های ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ جمع آمد کوچک از جوانان نویسنده و اهل شعر را در همکاری با دوستان ساختیم که تجربه عالی در زمینه حرکت اجتماعی نو گرا در بدخشان بود. گرداننده گی هفته نامه ی << ابتهاج>> که انتشار تمرین های نخستین نویسنده گان و شعرا جوان بدخشان را نشر میکرد. همزمان مسول پروژه میدیوتیک أفغانستان در بدخشان بودم که بیشتر معطوف به برنامه های صلح اجتماعی بود. بعد از ختم تحصیلات سال ۲۰۱۹ همکاری با میدیوتیک را دوباره بعنوان مسول فرهنگی آغاز کردم و در این دوره مسولیت سه بخش را بدوش داشتم، نای و نوا که برگذار کننده شب شعر و برنامه های فرهنگی در أفغانستان بود. سفیران صلح جوان که گروه های تبلیغ صلح در ولایات را بدوش داشت و گفتمان فرا مرزی و منطقوی که شامل کشور های پاکستان، تاجیکستان و مرحله بعد ایران میشد. در تعریف کوتاه و فشرده فعال صلح بودم ۳_ آمدن طالبان چه تاثیری روی زندگی شغلی تان داشت؟ آنگونه که انتظار داشتم آمدن طالب برایم تغییر شغل بود، از فعالیت منظم و شکل یافته اداری به فعالیت اجتماعی باز و حضور مستقیم برای مبارزه در مقابل ظلم و سرکوب. در بخش سوم این گفتگو ۴_ چه باعث شد که درجمع زنان معترض به خیابان بیایید؟ و اولین اعتراض خیابانی تان درمورد چه بود؟ و مهم ترین بخش این مصاحبه اولین اعتراض به دلیل بخشنامه طالبان در این مورد بود که زنان اجازه ندارند در سمت های ارشد چون ریس و وزیر کار کنند. تجربیات میدانی از تماس مستقیم با مردم، وضع جاری در أفغانستان، مطالعه دقیق تاریخ همه دست بهم داده بود تا منتظر سقوط کامل ارزش ها در أفغانستان باشم، تعبیر بهتر از این سوال اینست که ما به اعتراضات نپویستیم بر عکس اعتراضات را آغاز کردیم، شبکه های متعدد در ارتباط تنگا تنگ با زنان فعال در کابل که مربوط بانوان افغانستانی میشد و رابطه مستقیم با زنان در قدرت در کابل که ربط به زن أفغانستان نداشتند، داشتیم و در آغاز نیز حس نابودی کامل، سرکوب و اینکه زن دیگر انسان نیست همه را یکجا واداشت اعتراضات مدنی را با قیمت جان آغاز کنیم. تعبیر خودم اینست: پرده بر افتاده بود، حقیقت هویدا شد، هیاهو سالاری و هیاهو سالاران رفتند، زن أفغان به تعبیر همسر خلیلزاد مهندس نابودی کشور، باید امتحان پس میداد، برای ما امتحان پس دادن نبود، طعنه زدن بر شعار های جهان مدرن بود، ایستایی << من زن أفغان>> در مقابل فرار بود، فریاد بی پاسخ بودیم و این فریاد ادامه دارد، با همان تعبیر نخستین، شرم باد بر جهان که لاف تساوی حق میزند و در عمل ارزش ها را در بدل منفعت میفروشد، فریاد ما طعنه بر گوش های کر و چشم های کور بانیان سازمان ملل متحد میزند، بیشرمانه پایبوس جباریت و جهل بی انتهای طالب است و صرف برای تداوم پروژه هایش اداره ی با طول و عرض زیر نام (یوناما) را حفظ کرده است تا حرف به نرخ روز بزند نه اینکه از ترس حقیقت بگوید. ۵_ از دستاوردهای زنان معترض و تاثیر اعتراضات زنان در تصمیم گیری طالبان و تاثیر آن بر تصامیم دیگر کشور ها بر به رسمیت شناسی طالبان بگویید؟ دستآورد زنان در أفغانستان پسا امریکا بیداری است، اینکه زن در أفغانستان تاریخ ندارد و باید تاریخش را بنویسد، زن در بیست سال درون پروژه های پر رنگ و لعاب کمک های بین المللی نابود شد، اینکه زن
سلسه روایتهای پسا سقوط؛ خاطرهای از صدیقه خلیلی

پیش از سقوط کابل در وظیفه دولتی مصروف به کار بودم، همهروزه گزارشات از اینکه چهگونه ولسوالیها یکایک سقوط میکردند و سربازانی که نمیجنگیدند به ما میرسید. خبرهایکه به شدت نگران مان میساخت من و بیشتر همکارانم از وضعیت که کماکان هر روز وخیمتر میشد نگرانتر میشدیم. من گزارشها و نگرانیهایم را با رهبری وزارت دفاع ملی شریک میکردم، اما در مقابل آنها زیاد تعجب نمیکردند و عکسالعمل جدی و چندان نداشتند. آنها دلایل خود را از جنگ داشتند، فکر میکردند که استراتژی جنگی شان میتواند راه صلح و ختم جنگ را هموار بسازد، تصوریکه طی دو دهه در افغانستان پاسخ نداد و سرنوشت صلح همچنان ناپایدار و گنگ باقی ماند. صدیقه «خلیلی» کارمند جندر وزارت دفاع در دولت پیشین از اول ماه آگست که جنگ شدت گرفت و تسلیمدهی ولسوالیها بهشکل مرموز و پیچیدهای آغاز شد. از نزدیک شاهد بودم که ممکن افغانستان باز بهکام گروه طالبان سقوط کند در اوایل به دلیل پیروی از طرزالعمل کاری و حفظ اسرار نظامی و اداری این اطلاعات را به بیرون منتقل نمی کردم. اما هر روز وضعیت بدتر میشد و من شاهد تماس تیلفونی و تهیه گزارش بودم که بیشتر از ده هزار سرباز فقط با یک مخابره و امر قوماندان شان بدون هیچ نوع درگیری و جنگ از محل فرار یا هم تسلیم و اسیر طالبان شدند و این باعث شده بود بیش از حد نگران شوم در حد که داشت سرم سنگینی میکرد و من مجبور شدم با بسیاری از دوستان و نخبگان سیاسی که در بیرون با آنها در تماس بودم، نگرانی ام از جدی بودن سقوط کابل را مطرح کردم، عده ای به این باور بودند که این موج جنگ زودگذر است. با سپری شدن فصل تابستان دوباره روند بازپسگیری ولسوالیها آغاز خواهد شد. تحلیل بسیاری این بود که طالبان دولت را تحت فشار قرار داده اند، تا در روند صلح و روند مذاکرات دست بالاتری داشته باشند، از همین رو، هیچ کسی فروپاشی کامل افغانستان را پیشبینی نمیکردند. حتی برای برخیهایکه فکر میکردند وضعیت جنگ در افغانستان به سمت فروپاشی نظام پیش میرود، نیز کماکان تصور واقعی از خطرناک بودن وضعیت جنگی نداشتند. این وضعیت ادامه داشت. پس از سقوط ولایات جنوبی، شمالی و غربی به ویژه هرات خطر سقوط کابل به شدت بالا گرفت. روز ۱۵ اگست مثل روزهای معمولی دیگر من به وظیفه رفته بودم. ساعت ۱۰ قبل از ظهر بود که داشتم می دیدم همکارانم یکی یکی لباسهای شان را عوض می کنند و اداره را ترک میکنند. فضای سرد و بیروح و پر از ترس و ناامیدی در اداره ایجاد شده بود و این نشان از وضعیت فوقالعاده بحرانی بود. اما در این میان هیچکسی به کسی چیزی نمیگفت. این حکایت از آن بود که همه دارد به چگونگی نجات جان خویش فکر میکند. من که سراسر ترس و وحشت را در چهرهی همکارانم میدیدم، با خود می گفتم باید قوی باشم، هنوز که اتفاقی نیافتاده است. کابل سقوط نخواهد کرد. این کمترین امید از جایی میآید که صبح وقتی جنگجویان گروه طالبان به پشت دروازه های کابل رسیدند، دفترسیاسی طالبان در قطر با انتشار اعلامیهی گفتند که به زور وارد کابل نخواهند شد. مذاکرات برای تحویل قدرت ادامه دارد و آنها میخواهند قدرت بدون جنگ در کابل انتقال یابد. من به این فکر می کردم که شاید دست کم شاهد سقوط کامل کابل و نظام جمهوریت در افغانستان نباشیم. به فکر فرو رفته بودم که یکی از همکاران به صدای که لرزش ترس از آن پیدا بود رو به من کرد و گفت: «صدیق هوش کنی نترسی. قوی باش! این روز میگذرد. تو قوی هستی، ما به تو باور داریم. دوباره همه چیز خوب میشود. اما حالا خودت را از دست ندی. اگر لباس دراز بلند داری بپوش. از دفتر برو که طالبان کابل را گرفته و ممکنه داخل وزارت شوند. همه فرار »کردند. تو هم زود شو, فرار کن! گفتند همه فرار کردند و تو هم فرار کن. به یکبارگی دست و پایم لرزید. همانجا ماندم، میخکوب شدم انگار که همه چیزم را از من گرفتند یک لحظه زمین نشستم بلند شدم پیشت میز رفتم گریه کردم. آنقدر گریه کردم، که وقتی همکارانم رفته بودند حتی من متوجه هم نشده بودم. حق داشتم گریه کنم. کابلم را، وطنم را، سرزمینم را داشتند از من میگرفتند. تمام آن داشتهها و ارزشهای که با آن بزرگ شدم برای آن مبارزه کردم جنگیدم و برای تحقق آن شب و روز نشناختیم، داشت یکبارهگی از دست میرفت. زندگی ما تباه میشد. ویران میشد تمام ارزشهای که زندگی انسانی روی آن بنا شده و ما زیر سایه آن نفس می کشیدیم. وقتی گریه ام بند آمد. چند دقیقه گذشته بود. همه رفته بودند. داشتم از میز بر می خاستم که یکی از همکاران خانم سراسیمه آمد و گفت: صدیقه تباه شدیم. مخصوصا ما خانمها وقتی دید هنوز دارم گریه میکنم، مرا به آغوش کشید، دوباره باهم گریه کردیم. برای خودمان. برای خانه و برای وطنی که فروختند و برای آینده نامعلومی که در آن پرتاب شدیم. پس از چند دقیقه دیدیم بقیه رفتهاند و ماهم اداره را ترک کردیم. تنها کاری که میتوانستم بکنم رمز کمپیوترم را تغییر و پیچیده ساختم. قفسهی کتابهایم را قفل کردم که اگر اتفاق افتاد تا برمیگردم جای کتابهایم امن باشد، همه چیزهای دیگر را رها کرده و آمدم. وقتی بیرون شدیم دیدم همه مردم سراسیمه، و پراکنده هر طرف میدوند، سرکها در ترافیک سنگین بند آمده و راهها برای رفتن سختتر شده بود. هر کسی به هر سویی می دوید. کسی به سمت خانهاش, دیگری به سمت دفتر, مادرانی دیده میشد که شاید پشت فرزندان شان سوی دروازههای مکاتب میدویدند. اوضاع فرق کرده بود. موتر یافت نمیشد. به ویژه رانندهها خانمها را سوار نمیکردند. کرایه چندبرابر شده بود. رانندهها با ترس میگفتند: «طالبان کابل را گرفته و ما دختران بدون محرم و با چنین لباسهای کوتاه و رنگی را سوار نمیکنیم.» آنها میگفتند نمیتوانند جان شان را به خطر بیاندازند. آنتنها برای مدت قطع شده بود و حتی نمیتوانستی خبر سلامتیات را به خانواده بدهی. لحظات سخت و بدی بود سراسیمهگی، گرمی، ترس، دلهره نا امیدی و همه بدیهای دنیا به یکبارهگی هجوم آورده بود و از ترس
مولوی مهدی مجاهد کشته شد

وزات دفاع طالبان، با نشر خبرنامهای میگوید که نیروهای سرحدی این وزارت مهدی «مجاهد» مشهور به مولوی مهدی را در مناطق نوارمرزی افغانستان و ایران کشتهاند. در خبرنامه آمده است که نامبرده از ولسوالی بلخاب ولایت سر پل با شماری از دوستانش قصد سفر به کشور ایران را داشت که توسط نیروهای استخبارات طالبان شناسایی و به قتل رسیدهاست. مهدی مجاهد، از فرماندهان هزارهتبار گروه طالبان بود که از سوی طالبان متهم به بغاوت علیه حکومت شان شده بود. نزدیکان مولوی مهدی مجاهد، تا کنون در این مورد هیچ واکنشی نشان ندادهاست.
سیاست تفکیک جنسیتی طالبان لای چرخ ترانسپورت شهری، موترهای لینی غرب کابل مردانه ـ زنانه شد

گواهان رویداد درغرب کابل میگویند که از صبح امروز طالبان در ترانسپورت شهری این ساحه محدودیت های تفکیک جنسیتی را وضع کردهاند. شاهدان در ایستگاه پل سوخته تایید کرده اند که در حال حاضر، یک موتر برای مردان و یک موتر برای زنان در حال مسافرگیری است. این درحالیاست که پیشتر طالبان، در دانشگاهها واماکن عمومی این طرح را نیز پیاده کردهبودند. با روی کار آمدن دوبارهی طالبان محدودیتهای شدیدی بر زنان و دختران وضع گردیدهاست که از سوی مجامع داخلی و خارجی همواره مورد نقد قرار گرفتهاست و این مجامع همواره خواهان تغییر سیاستهای سختگیرانه طالبان در قبال زنان افغانستان شدهاند.
دوستم: طالبان، با معامله روی کار آمدند، هزارهها در معرض کشتار داعش قرار دارند

عبدالرشید دوستم، از رهبران سیاسی در خارج از کشور میگوید که کنترل افغانستان برای طالبان آسان نبود باید طالبان از امریکا و اشرف غنی برای این معامله تشکری کنند. آقای دوستم، که با بی بی سی فارسی، گفتگو داشت ادامه داد که : «رئیسجمهور با طالبان معامله کرد و همواره تلاش کرد تا چهرههای ضد طالبان را تضعیف کند. آقای غنی هرگز از پیشنهادهای من برای دفاع از افغانستان در برابر طالبان حمایت نکرد.» رهبر جنبش ملی افغانستان، در این گفتگو تاکید کرد که باید در افغانستان یک دولت فراگیر تشکیل شود. دوستم، از طالبان خواست که جنگ راه حل نیست و باید با جبهه مقاومت برای نجات افغانستان وارد گفتگو شوند. او در این مصاحبه تاکید کرده است که هزارهها همچنان در معرض کشتار هدفمند گروه داعش قرار دارد.