روایت های ناگفته شده از شهر بودا

زمستان امسال در شهر بامیان برای زنان این شهر متفاوت تر از هر زمستان است، به گفته ای بعضی از زنان این شهر زمستان امسال رمستان برای برخواستن و رسیدن به حقوق شان یعنی تحصیل، کار و آزادی است. در زمستان سرد امسال بسیاری از زنان در شهر بامیان بخاطر آخرین امر گروه طالبان که ممنوعیت کار زنان در نهاد های غیر دولتی بود از کار بیکار شدند سخت و طاقتفرساست . در ولایت بامیان بسیاری از زنان در نهاد غير دولتی در پست های مختلفی کار می کردند ؛ اما حالا بدون درآمد در خانه های شان با نگرانی های فروان منتظر امر ثانی طالبان برای رفتنی دوباره به کارشان هستند. زهرا خانمی که بعد از رفتن شوهر با ایران مجبور شد به حیاطی رو بیارود و حالا بعد از دستور گروه طالبان بیکار شده چنین از زندگی اش روایت دارد” شوهرم بعد از آمدن طالبان به دلیل بیکاری مجبور شد به ایران بیرود در ماه های اول حضورش در ایران در کارخانه ای گاو داری مشغول به کار شد اما بعد از شورش در ایران کارش را از دست داد،از تهران با اصفهان ایران رفت حالا یک کاری نیم وقت در کارخانه پلاستیک سازی دارد که مصارف خودش را در ایران به سختی تامین می کند و من مجبورم برای سیر کردن فرزندانم کار کنم و حالا که از کار بیکار شدم نمی دانم چکار کنم واقعا این شرایط برایم سخت است،من به عنوان یک انسان نه زن از طالبان می خواهم برای ما زمینه کار را فراهم سازد” این سختی های زندگی تنها در دامن گیر زندگی زهرا نیست صد ها زن در شهر بامیان و دیگر شهر های افغانستان مسؤوليت تامین مخارج خانواده را بر دوش دارد و سرپرست خانواده شان است. این زنان به دلیل مختلف بار این مسؤوليت را بر دوش می کشت، فاطمه که در یکی از کلینک کوچک در شهر بامیان پرستار است چنین می گوید:” این زنان مجبور است کار کنند بدلیل سرپرست خانواده شان یا کشور را ترک کرده است یا در بیست سال جنگ در کشور شهید شده است. من خودم حالا که پدرم و برادر بزرگ به دلیل بیکار به ایران و ترکیه رفته است برای کمک به خانواده ام در این کلینک کار می کنم” شکریه متعلم صنف ده مکتب مرکز بامیان است وی می گوید” من نفهمیدم چگونه صنف هشت تا صنف ده رسیدم تا جایی که شنیده ام امسال هم بدون امتحان و درس صنف یازده خواهم شد این برایم نگران کننده است، من چگونه بدون فهمیدن درس هایم امتحان کانگور را سپری کنم، پیش از بسته شدن مراکز آموزشی به روی دختران امید وار بود که شاید بتوانیم ما دختران به رفتن در مراکز آموزشی درس های مان را جبران کنیم و حالا این مراکز را هم به روی ما بسته است” زنان در سراسر افغانستان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند از خشونت خانواده گرفته تا محرمیت از حق کار، تحصیل و آزادی های اجتماعی، با وجود آن هم این زنان دست از مبازره با این ممنوعیت ها و مانعت ها بر نداشته است. شهر کابل در روز های نخستین حضور طالبان شاهد اعتراضات زنان علیه این گروه بود که اعتراضات از کابل شروع و به دیگر ولایت های افغانستان رسید هدف این عتراضات زنان کار ، تحصیل و آزادی برای زنان افغانستان که بعد از حضور گروه طالبان از این زنان گرفته شده است شمایل توانا یکی از این زنان است وی می گوید:” ما تا زمانی به اعتراضات خود علیه طالبان ادامه می دهیم که زنان به حقوق اساسی شان که کار، تحصیل و آزادی اجتماعی است دست یابد، ما با شعار تحصیل، کار و آزادی به جاده های شهر کابل آمدیم تا به این حقوق برسیم” این در حال است که زنان در افغانستان حتا اجازه رفتن به مساجد را ندارند، گروه که ادعایی حکومت اسلامی مطابق با دین اسلام را دارد چرا نیم از جامعه مسلمان را از رفتن به مسجد منع می کند؟. لیلا رضایی
آرزوهای بزرگ و دنیایی کوچک

نازنین نام مستعار دختری است که روز ها با مادر کلان اش از صبح زود الی غروب در زمین های سرسبز می آید و برگ های ریز شبدر می چیند. او آرزو داشت تا درس بخواند و خلبان شود، ولی با آمدن گروه طالبان زندگی اش طوری رقم خورده است که باید برای دوازده افغانی یک روز کامل را کار کند. “دوست داشتم در آینده خلبان شوم، ولی حالا حتا اجازه ندارم از خانه بیرون شوم.” او شبدر های چیده شده را باید خشک کند تا در زمستان برای پختن سبزی از آن استفاده شود. هر هفت کیلوی آن به قیمت دوازده صد افغانی در بازار به فروش می رسد. علف های تازه روییده آنقدر ریز است که باید با دقت کامل و دانه دانه چیده شود، انگشتان ظریف اش با رنگ سبز شبدر و خاک آلوده شده است و توانی برای ادامه کار را ندارند. نازنین می گوید برای کمک در مصارف خانه درین زمین ها کار می کند اگر در خانه باشد هم باید تمام روز کار کند، خانه جارو کند، شیشه ها را پاک کرده و ظرف بشوید. چند دقیقه ی هم اگر بیکار شد و خواست تلویزیون بیبیند، اجازه ندارد شبکه های بیرون از کشور را ببیند و از شبکه های داخلی هم به سفارش مادرش فقط باید برنامه های مولوی ها و نصیحت های آنها را بیبیند وگوش کند. یک سال و چند ماه است که از درس و مکتب اش خبری نیست. حرف های دختر شهری با دوستانش در ذهن اش بالا و پایین می روند که گفته بود ( درس و مکتب برای دختر خیلی خوب است، تازه دانشگاه که برود می فهمد دنیا دست کیست). برای رفتن به مکتب و دیدن استادان و همصنفی هایش دلتنگ شده است، هر روز در راه آمدن به اینجا به مکتب و دروازه بسته آن چند لحظه ی خیره می شود و خاطرات خوش گذشته را مرور می کند. دنیای اومحدود تر از گذشته شده است چون تنها اجازه رفتن به مکتب را داشت. او می گوید اجازه بیرون رفتن از خانه را ندارند. در قوم و قبیله ی شان دختر که ده ساله شد نباید زیاد بیرون برود. پسر کاکای پانزده ساله اش حتا خواهران هفت و هشت ساله اش را بیرون از خانه نمی گذارد، او می گوید دختران را از سن کم باید عادت به خانه نشینی داد. باورهایی که خانواده، قبیله و جامعه افغانی نسبت به زنان و دخترانی همانند نازنین دارند روح و روان نازنین شانزده ساله را متاثر کرده است می گوید گاهی آرزو می کنم کاش پسر می بودم. آن وقت می توانستم به میل خود باشم و دنیایم به شستن ظرف ها ویا چیدن سبزه محدود نمی شد. می گوید گاهی وقتی دلم می خواهد لباس های رنگی بپوشم و آرایش کنم، اما نمی توانم چون فکر می کنم دچار گناه می شوم. برادربزرگ نازنین برایش گفته استَ، دختران نباید لباس های رنگی بپوشند، آرایش کنند و یا بیرون از خانه بروند. اگر خواهرانش بیرون بروند، لباس رنگی بپوشند و ذره ای آرایش کنند، به گمان او گناه بزرگی را مرتکب شده است و برادر و پدرش نیز شریک گناه او میباشند. وقتی ازش پرسیدم چه ورزشی را دوست دارد، برایم گفت از ورزش ها فقط ریسمان بازی بلد است. جواب نازنین یادآوری به من و هم قطارانم بود که آرزوی رقابت در میدان های جهانی را داشتیم. محدودیت های روز افزون طالبان بالای زنان و دختران افغانستان تعامل آنها را با دنیای بیرون کمرنگتر ساخته است. سهيلا گلستانی کابل
طالبان در برابر کشته شدن یک زن کوچی، مردم روستای بهایی ولسوالی ناور ولایت غزنی را مجبور به پرداخت ده میلیون افغانی کردند

از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان زمانی زیادی نمیگذشت که در اوایل سال ۱۴۰۱ خورشیدی، بر اساس فیصله کمیسیون طالبان بنابر ادعای کشته شدن یک زن کوچی، مردم روستای بهایی ولسوالی ناور ولایت غزنی مجبور به پرداخت ده میلیون افغانی شدند. عنایت الله یکی از باشندگان این روستا میگوید مردم به سختی این پول را از طریق فروختن اموال و مواشی شان جمع آوری کرده و به کمیسیون مربوطه تحویل دادند. در ادعای دیگر کوچیها مبنی بر دزدی اموالشان، از ساکنان قریههای (واغ و ارچغو) خواهان غرامت شدند. نیروهای امارت اسلامی چند تن از بزرگان این دو قریه را به زور وادار کرده تا به کمیسیونی که از طرف طالبان ایجاد شده اختیار بدهند تا این قضیه را فیصله نمایند. کمیسیون طالبان این ولسوالی فیصله کرد که مردم باید مبلغ دو میلیون افغانی به کوچی ها پرداخت نمایند، اما مردم فیصله این کمسیون را قبول نداشته و حاضر به پرداخت مبلغ متذکره نشدند. نیروهای امارت اسلامی همه روزه مردم این روستا را ازسرزمین ها و کارشان به ولسوالی برده وزندانی می کردند و می گفتند تا زمانی که مقدارپول تایین شده را به کوچی ها ندهند آزاد نخواهند شد. جمعه خان یکی از باشنده های قریه واغ است، او می گوید: طالبان با آنها رفتار خشونت آمیز داشته و آنها را لت و کوب کرده است. مردان این روستا به خاطر نیروهای امارت نمی توانستن به کارهای شان برسند و تمام مسولیت های خانه و مزرعه ها به دوش زنان بود. این روستاها ازجمله مناطق سرد سیر ولایت غزنی است، زنان این روستا ها ازاین که مردان مدت زیاد در حبس بوده و در فصل خزان و سرد شدن هوا نتوانند محصولات شان را به وقت مناسب برداشت کنند نگران بودند و تشویش شان این بود، که حاصلات به خصوص کجالو را در زمین ها یخ بزند، بلاخره مردم بخاطر آزادی مردان این روستا ها مجبور شدند دومیلیون افغانی را به کوچی ها بپردازند تا زندانی ها آزاد و به کارهایشان برسند. درهمین حال کوچی ها با حمایت نظامیان طالب دو خانواده را در روستایی جوشان همجوار با قریه واغ و ارچغو از مربوطات جاغه شیو ولسوالی ناور کوچانده و خانه های شان را قفل انداخته است. کوچی ها مدعی اند که خانه ها و زمین های مامور علیحسین و محمد رضا یوسفی مالکیت کوچی ها است، این در حالی است که سال ها است که هیچ فرد کوچی در این روستاها ملکیت ندارد و این قضیه به سی یا چهل سال قبل برمیگردد. اختلافات بین کوچی ها و هزاره ها از دیر زمان وجود داشته که با روی کارآمدن طالبان دامنه ی این اختلافات گسترده تر شده است.
قربانیان کاج: وقتی شکیلا را پیدا کردیم نصف سرش نبود…

دانش آموزان که به بعد از سپری کردن دوازده سال؛ خودشان را به دروازه های دانشگاه رسانده بودند. آنها به امید دست یابی به رشته های دلخواه شان هر روز در کلاس های آمادگی کانکور آموزشگاه کاج با تمام علاقه حاضر میشدند و در آخرین روزهای درسی و آخرین امتحان آزمایشی شان بیخبر از اینکه سایه شوم مرگ در چند قدمی شان هست، داشتند جواب سوال های را مینوشتند که مغز شان با خُمپاره های بمب متلاشی شد و حالا چهل روز میشود که با تمام آرزوهای شان به آغوش قبرستان خوابیده اند. شکیلا سروی یکی از قربانیان حمله بر آموزشگاه کاج است که مرگ وحشتناک او کابوس برای خانواده و مادرش شده است. وقتی خبر کشته شدن شکیلا به کاکایش (رمضان سروی ) میرسد او بعد شنیدن این خبر دچار حمله قلبی میشود و از بین میرود. شکیلا وقتی کودک بیش نبود پدرش را از دست میدهد و نداشتن پدر در کنار صدها غم دیگر دردی میشود که او باید با تمام بدبختی هایش قد میکشید و برای رسیدن به آرزوهایش تلاش میکرد. از آن به بعد مادرش مانند تمام زنان افغانستان که همیشه بیشتر از مردان غم زندگی را بدوش میکشد با کار کردن در مکتب های خصوصی و جاها دیگر مصارف زندگی خانواده اش را تامین میکند. مادر شکیلا با حسرت و آه از روزی حرف میزند که آخرین روز زندگی دخترش بود ” وقت امتحان کانکورش معلوم شده بود و آن روز آخرین امتحانش در کورس بود و قرار بود چند وقت بعدش امتحان کانکور شروع شود. اول صبح با هیجان زیاد بخاطر امتحان آزمایشی به کورس رفت و گفت؛ مادر برایم دعا کن در امتحان نمره خوب بگیرم.” شکیلا به طرف آموزشگاه کاج میرود و مادرش از ابتدای آن روز دلهره داشته، با آن که این نگرانی های همیشهگی خانواده های افغانستانی برای زنده برگشتن فرزندانش به خانه است. اما حسی مادرانه او چیزی بیشتر از این بوده” وقتی شکیلا رفت مصروف کارهای خانه شدم، بعد از چند ساعت خبر شدیم که در کورس کاج انتحاری شده.” شکیلا گوشی موبایل نداشته که مادرش برایش زنگ بزند و از زنده بودنش مطمئین شود، اگر موبایل میداشت هم شکیلا دیگر زنده نبود که جواب مادرش را میداد.”وقتی به سرک عمومی رسیدم گفتند؛ تمام زخمی ها و شهدا را در شفاخانه محمد علی جناح و دیگر شفاخانه ها انتقال داده است، دعا میکردم که در میان زخمی ها باشد. خودم را به شفاخانه علی جناح رساندم، آنجا نبود و تمام شفاخانه های را که زخمی ها و شهدا را انتقال داده بودند رفتیم، ولی شکیلا را پیدا نکردیم.” شکیلا را برادرش از طب عدلی پیدا میکند، طوری که نصف سرش نبوده، برادرش او از کفش هایش شناسایی کرده بود. بردار شکیلا از آن روز وحشتناک اینگونه حرف میزند ” وقت که شکیلا را با بدن تکه تکه شده اش در بین چند شهید دیگر در طب عدلی پیدا کردم، اول مطمئین نبودم که خودش باشد بخاطریکه نصف سرش نبود و دستمال را که زیر چادرش به خاطر حجاب بسته بود دو نصف شده بود، یک نصفش رویش پیشانه اش با چسپیده بود و نصف دیگرش همراه با نصف سرش اصلا نبود. چندین بار نگاه کردم و وقتی ساعتش را دیدم مطمئین شدم که خودش است. شکیلا همیشه ساعتش را برعکس به دستش میکرد.” برادرش با گریه ادامه میدهد”من مرگ خودم را آن جا حس کردم، حس کردم که چگونه بند دلم پاره شد. به یاد مادرم افتادم که با این غم چگونه کنار بیاید.گفتم خدایا مادرم را سختی و بدبختی زیاد امتحان کردی، مرگ جوان حق مادرم نیست.” وقتی میخواهد جنازه شکیلا را انتقال دهد، مادرش زنگ میزند و برادرش شکیلا نمیتواند جواب مادرش را بدهد ” دوبار زنگ زد جواب داده نتوانستم چون خودم را کنترول کرده نمیتوانستم. زنگ سوم را مجبور شدم جواب دادم. مادرم پرسید شکیلا پیدا شد؟ گفتم بلی در شفاخانه در حالت کوما است برایش دعا کنید مادرم آهی سردی کشید و شکر کرد.” مادرش خوشحال میشود که دخترش درمیان کشته شده ها نیست و این خوشحالی قبل طوفان بوده. برادر جسد خواهرش را تحویل میگیرد و با امبولانس به طرف برچی و مسجد مولاعلی که نزدیک خانه شان بوده حرکت میکند.” در مسیر راه بودم که مادرم زنگ زد گفت؛ منم حرکت کردم میایم طرف شفاخانه. گفتم شما نیایید شکیلا وضع اش بهتر شده میارم طرف خانه. مادرم گفت خوب است بخیر بیاید.” وقتی نزدیک خانه و مسجد میرسد میبیند که مردم زیاد جمع شده تا بدن پاره پاره شکیلا را برای دفن کردن آماده کنند.” مردم شکیلا را غسل خانه برد. بعد حیران ماندم که مادرم چگونه خبر کنم، میخواستم بدون اینکه مادرم خبر شود شکیلا را دفن کنیم. میترسیدم که وقتی مادرم جسد تکه تکه شده دخترش را ببیند چه بلای برسرش خواهد آمد. ولی همه گفتند که مادرت باید خبر شود.” برادرش شکیلا به خانه میرود، مادرش را پیش دروازه حویلی میبیند که منتظر دخترش ایستاده است” مادرم وقتی مرا دید گفت شکیلا کجاست؟ گفتم؛ امبولانس در کوچه مسجد بند مانده برویم شکیلا را بیاوریم. از دست مادرم گرفتم دست هایم پر از خون بود. مادرم گفت برو دست هایت را بشوی، گفتم درست است شکیلا را بیاوریم باز میشویم.” مادرش شکیلا وقتی نزدیک مسجد میرسد و ازدحام مردم را میبیند شک میکند و از پسرش میپرسد کجاست امبولانس؟ ” گفتم امبولانس پشت مسجد است. مادرم فهمید که دیگر دخترش زنده نیست، آه سردی کشید و گفت وای شکیلا عصای مادر…” شکیلا آرزو داشت تا پزشک شود. او در مورد تمام آرزوهایش در دفترچه اش نوشته بود، اما تمام آن رویا ها فقط چند کلمه شد در درون دفترچه اش. لیلا رضایی کتابخانه کاج؛ پاسدار آروزی قربانیان دانایی
کتابخانه کاج؛ پاسدار آروزی قربانیان دانایی
همزمان با چهلمین روز قربانیان کور کاج شماری از فرهنگیان و فعالان مدنی به پاس ارج گذاری به خون شهدای کاج، یک کتابخانه را به نام کتابخانه کاج افتتاح کردند. شماری از فرهنگیان و فعالان مدنی امروز سه شنبه ( ۱۶ عقرب) به خاطر ارجگذاری به خون شهدای دانایی یک کتابخانه را به نام “کتابخانه کاج” در غرب کابل افتتاح کردند. هدف از ایجاد این کتابخانه ترویج فرهنگ کتاب خوانی، زنده نگهداشتن یاد و خاطرات شهدای دانایی، تشویق جوانان به مطالعه و کمک به کسانی که توانایی خريد کتاب را ندارد می باشد. آقای نورا یکی از بنیانگذاران این کتابخانه به فرخنده نیوز در باره این کتاب خانه چنین نی کوید” این کتابخانه به کمک برخی از دوستان فرهنگی من ایجاد شده است و کتابهای این مرکز از کتابخانههای شخصی و کمپاین جمعاوری کتاب در ولایت هرات، بلخ و همچنان سلحه غرب کابل راهاندازی شده بود جمع آوری شده است”. و هم چنان وی می افزاید که کتاب های این کتاب خانه شامل الهیات، فلسفه، هنر، ادبیات، تاریخ و کتابهای آمادگی کانکوراست که علاقمندان میتوانند به طور امانت از این کتابها استفاده کنند.از سوی هم نسیمه علیزاده دانشجو، به فرخنده نیوز گفت: رویداد خونین در آموزشگاه کاج یک فاجعه بزرگ برای نسل جوان بود که با این چنین حملات انگیزه درس خواندن در میان جوانان کمرنگ شده است. وی همچنان گفت که ایجاد این کتابخانه در ترویج فرهنگ کتابخوانی در کشور مفید است و باید چنین مراکز در سراسر کشو ایجاد شود. این کتابخانه در حالی ایجاد شده است که چندی پیش یک حمله خونین بر مرکز آموزشی کاج رخ داد که در این حمله دهها تن کشته و دهها تن دیگر زخمی شدند. این حمله با واکنشهای زیادی در سطح ملی و بینالمللی مواجه شد. در پی این حمله خونین شماری از شهروندان کار زار (#کشتارهزارهارامتوقفکنید) راهاندازی کردند که این هشتک در شبکههای اجتماعی میلیونی شد. آقای علیزاده درباره حادثه کاج چنین می گوید “امارت اسلامی مسئول تامین امنیت جان شهروندان است و باید امنیت نهادهای آموزشی و تحصیلی خصوصی و دولتی را تامین کند”. گفتنی است که در حمله خونین بر آموزشگاه کاج در غرب کابل ۵۳ تن کشته و دهها تن دیگر زخمی شدند. این حمله بازتاب گسترده در رسانههای بینالمللی داشت که عفو بینالملل و سازمان ملل متحد خواستار شناسایی و به محاکمه کشیدن عاملان این حمله شدند. خاطره رحیمی- فرخنده نیوز
اعتراض برای رهایی ظریفه یعقوبی و چهار تن از همکاران مرد
شماری زنان معترض در کابل گرد هم آمده اند تا برای رهایی ظریفه بعقوبی و چهار تن پسرانی که در کنفرانس شرکت نموده بودند صدا بلند کنند این معترضین میگویند شما نمیتوانید با زندانی کردن،شکنجه و قتل های مرموزانه صدای عدالت خواهی و آزادی خواهی را خاموش سازید. و متهم ساختن زنان مبارز به پشتوانه بیرونی کاملا دروغ و بی اساس بوده و این را رد نمودند. و گفته میشود که این کنفرانس با وجود هماهنگی حوزه مربوطه طی مکتوب رسمی از قبل هماهنگ شده است ،با آن هم طالبا به شیوه خشونت آمیز به این کنفرانس یورش آورده و برنامه را برهم زدند،خانم یعقوبی و چهار تن از پسرانی که در آن کنفرانس آمده بودند را با خود به زندان بردند. و خواست شان از سازمان های بین المللی و حقوق بشری این است هر چه زودتر بخاطر رهایی ظریفه یعقوبی و چهار تن از پسرانی که در کنفرانس مطبوعاتی به تاریخ 1401/8/12 توسط طالبان بازداشت شدند بدون هیچ قید و شرطی آزاد سازند. میگویند ما سکوت نخواهیم کرد و برای رهایی ظریفه یعقوبی و چهار تن پسران که در اسارت طالبان هستند هر روز فریاد خواهیم زد و این صداها خاموش نشدنی خواهد بود. شکریه حجت
مکثی بر زندگی نرگس محمدی، یکی از قربانیان حمله تروریستی بر آموزشگاه کاج

نرگس هنوز نه ساله بود که خانواده اش از دایکندی به سمت غرب کشور در هرات مهاجرت کرد و دریکی از خانه های کرایی شهرک جبرئیل-هرات مسکن گزین شد. نرگس از همان آوای کودکی علاقه زیادی به خواندن و نوشتن داشت، آموزش و قرائت قرآن کریم را در موسسه خیریه میلاد نور واقع در شهر هرات آغاز کرد او به نحو احسن و با ذوق علاقه فراوان به فراگرفتن قرآن کریم و علوم دینی ادامه داد تا جایی که مؤسسه مذکور نرگس را به حیث معلم و آموزگار قرآن شریف برگزید. دوره ابتدائیه و متوسطه را در مکتب محراب الدین جامی- هرات به اتمام رساند. سختی ها و چالش های روزگار بازهم این خانواده را محکوم به مهاجرت کرد و از هرات به کابل مهاجر شد و در یکی از خانه های کرایی در غرب کابل مسکن گزین شد. پدرنرگس می گوید: درین آواخر که اوضاع امنیتی در کابل نگران کننده شده بود، بارها مانع رفتن او به مکتب شده بودند، اما نرگس تصمیم اش استوار و محکم بود، او روزانه مسیر خانه اش تا لیسه زینب کبرا و مرکز آموزشی کاج در دشت برچی را ساعت ها پیاده می رفت، دوره لیسه را با درجه اعلی و فیصدی بالا به پایان رساند و از دانش آموزان ممتازو نخبه آموزشگاه کاج بود. شریفه خواهر نرگس به فرخنده نیوزمی گوید: او در یک اتاق تنها شب ها و روزها مطالعه می کرد و آرزو داشت داکتر شود تا به زنان و دختران روستایی که کمترین دسترسی به امکانات صحی ندارند و به خاطر اندک مریضی جان های شان را از دست می دهند، خدمت کند. شریفه می گوید: یک شب قبل از حادثه نرگس بسیار هیجان و استریس داشت چون آخرین امتحان آموزشی بود که سپری می کرد، و همرا با آنها در محفل عروسی همسایه شان نرفته و خواست تنها در خانه باشد و درس بخواند. ساعت از هفت صبح گذشته بود که گوشی سخی داد پدر نرگس به صدا درآمد و خبر انفجار دست و پای او را لرزاند، پس از آن پدرش شماره نرگس را گرفت آن که پشت خط بود، نرگس نبود مردی از میان آوار مبایل او را یافته بود. پدر، مادر، برادر و خواهران نرگس یکی یکی به سمت آموزش گاه می روند اما نیروهای امارت اسلامی اجازه نزدیک شدن به محل را نمی دهند، آنها چندین شفاخانه را جستجو می کنند اما نرگس را نمی یابند. سکینه، یکی از خواهران میان دختران زخمی به دنبال نرگس می گردد، نرگس در میان زخمی ها نیست و سپس به سمت پیکرهای بیجان دختران می رود که اکثریت آنها قابل شناسایی نبودند و ردیفی از پیکرها را جستجو می کند، سرانجام پیراهن یکی از دو آخرین جسدها در ردیف آخر شبیه نرگس است، او را با پیراهن پرخون، دست شکسته پیدا می کند و با گریه می گوید خواهرم از رسیدن به آرویش محروم شد، (او گفته بود یا درس خوانده داکتر می شوم یا کشته می شوم.) هنگام بیرون کشیدن جسد نرگس ازبیمارستان، مادر را جایی کنار جاده یافتند. مادر نرگس حسرت می خورد که ای کاش نرگس در خواب می ماند و آن روز به آموزشگاه نمی رفت. پدر نرگس که جوانی اش را با کارگری پیرکرده می گوید با سختی اما امید ها نرگس را بزرگ کرده بود. پدرنرگس اکنون بیکار است و دو برادرش هم بعد ازتغیرنظام سیاسی کشور بنابرمشکلات اقتصادی، ترک تحصیل کرده و برای کار به ایران مهاجر شدند. نرگس روز جمعه هشتم میزان 1401 در امتحان آزمایشی کنکوردرآموزشگاه کاج شرکت کرده بود که در حمله تروریستی برمرکزآموزشی کاج جان باخت و در کنار دیگر قربانیان انفجار موعود و کاج در دامنه کوه قوریغ کابل به خاک سپرده شد. کاج همان (موعود) است که حدود پنج سال قبل مورد حمله قرار گرفت و درآن رویداد نیز بیش از پنجاه تن کشته شدند، به گفته مسولان این مرکز بخاطر مذهبی بودن نام و تهدید های امنیتی، نام این آموزشگاه را به کاج تغییر دادند. تنها یادگاری های که در کنج اتاق نرگس جا مانده است کتاب های درسی و چند کتاب شعری است. سهیلا گلستانی
آموزش و کار زیر سایه حکومت طالبانی

دختران و زنان نیم از جامعه را تشکیل می دهد و به اندازه مردان یک جامعه حق کار و تحصیل دارد. اما در افغانستان بعد از روی کار آمدن حکومت طالبان حضور زنان در تمام عرصه های اجتماعی کم زنگ شده است. و مکتب های به روی دختران بالا تر از صنف هفتم بسته شد، طالبان بارها وعده بازگشایی مکاتب های دخترانه دادند اما تا امروز که بیش تر از یک سال می شود که قدم های دختران افغان جاده ها مکتب را لمس نکرده است. آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل در سال روز یک سالگی بسته شدنی مکتب دخترانه در افغانستان در توییتی چنین گفته بود” یک سال دانش و فرصت از دست رفته که هرگز باز نخواهند گشت. دختران به مکتب تعلق دارند. طالبان باید به آنها اجازه دهند که دوباره وارد شوند”. و در عین حال ذبیح الله مجاهد( سخنگوی طالبان) سرپرست وزارت اطلاعات و فرهنگ و شیر محمد استانکزی معاون سیاسی وزارت خارجه طالبان کنفرانس مطبوعاتی از رهبرشان خواستار بازگشایی مکتب های دختران دخترانه شدند که این باعث برکناری ذبیح الله مجاهد از سمت سرپرست وزارت اطلاعات و فرهنگ شد. طالبان بعد از هشت ماه تظاهرات زنان برای دسترسی به کار و تحصیل اجازه حضور دختران با لباس سیاه و حجاب سیاه در دانشگاه ها اعلان کردند. و روز های درسی دختران و پسران را در بعضی از ولایت یک روز در میان کردند تا دختران و پسران هم دیگر را در دانشگاه نبیند. بسیاری از دانشجویان دانشگاه از بالا بودنی میزان ساعت درسی در یک روز شکایت دارد سیما حیدری( نام مستعار) محصیل سال سوم اقتصاد دانشگاه کابل می گوید” بلند بودن میزان کریدیت درسی باعث می شود نتوانیم تمام درسی دو روز را که در یک روز می خوانم یاد بگیریم، و این واقعا برای ما مشکل است که از ساعت ۸صبح تا ۳ و نیم بعد ظهر را درس بمانیم و درس یاد بگیریم” ام سال طالبان در امتحان در انتخاب رشته تحصیلی با دختران اجازه انتخاب رشته های خبرنگاری، اقتصاد، زراعت و انجینری را نداند”. بسیار دختران که آمادگی کانکور می خواند می گوید بعاز از حمله های انتحاری در کورس های آمادگی کانکور و مکتب باعث شده است که خانواده های شان آن را نگذرد به کورس و مکتب بیرود. حمیده( نام مستعار) در کورس آموزشی کوثر دانش در دشت برچی است چنین می گوید ” خانواده ام مانع آمدن من به کورس می شود و می گوید بجای رفتن به کورس آمادگی کانکور کورس زبان انگلیسی بیرو؛ اما من دوست دارم اما کانکور بخوانم تا در آینده خبرنگار شوم” با این هم دختران و زنان افغانستان در گوشه و کنار های کشور مانند: کابل، بلخ و بعضی ولایت های دیگر مکتب های خانگی را درو از چشم طالبان بازگشایی کردند. این مکتب های خانگی در کوچه های پر خم و پیچ است تا طالبان نتواند آن پیدا نکند. لیلا رضایی
اُفت جایگاه و خیز پایگاه زنان در لابلای تاریخ چهار دههی گذشته در افغانستان

مقایسهی وضعیت زنان در زیر سایه حکومت فعلی و قبلی طالبان زن نصف پیکر جامعه، زن مادر، خواهر، همسر و دهها حقیقت غیر قابل انکار دیگر؛ اما در افغانستان زنان همیشه در حال مبارزه و دفاع از خود بوده، که این مبارزه سالها را دربر گرفته و خواهد گرفت. که در پی این دادخواهی و مبارزه هزاران زن قربانی شده و بعد از این هم آیا قربانی خواهد شد؟ زنان افغانستان نماد شجاعت، سمبول غیرت، رب النوع عزت است که در طول تاریخ افتخارات زیادی را برای کشوری شان رقم زده اند. و همیشه اسلامیت خود را حفظ کرده اند. اما نظام ها همیشه با این زنان؛ با زبان دیکتاتوری سخن گفته و مردسالاری عمل نموده است. کاری از کبری علیزاده وضعیت زنان در حکومت امارت اسلامی طالبان؛ زنان افغانستان در یک دهکدهی کوچک حبس شده اند و مجبور است که با سیاست های سختیگرانه و ضد زن حکومت فعلی خود را عیار کند، چون کسی صدایشان را نمیشنود. زنان در یک سال حکومت به رسمیت نشناختهی طالبان بد ترین وضعیت خود را سپری میکند. 1: زنان از تمام ادارات دولتی به بهانههای مختلفِ مثل اینکه؛ شما به خانهی تان بنشینید و ما معاش شما را پرداخت میکنیم، برادر تان را که سواد داشته باشد به جای تان روان کنید، وزارت خانههای امور زنان بسته شدند؛ و یا هم به زور اخراج شدند 2: زنانِ که در پستهای بلند دولتی مثل جنرال، دگروال، بریدمل، پولیس و غیره بودند بسیار به شکل فجیع اختطاف و کشته شدند. 3: زنان از حق تحصیل باز ماندند، اما با تلاش معترضین و دادخواهیهای مکرر؛ طالبان پوهنتون را به روی دختران باز کردند، با آن هم شرط و قیودات سختی را برای دانشجویان دختر گذاشتند. که باعث دلسردی و بی علاقهگی محصلهای دختر از درس و حتا ترک دانشگاه شدند. 4: در حگومت فعلی طالبان دختران بالاتر از صنف ششم اجازهی رفتن به مکتب را ندارد. 5: در حکومت فعلی طالبان 1401/7/24 زنان در رسانه ها کار کرده نمیتواند. تعدادی کمی که هم حضور دارد، با لباس و ماکس سیاه باید کار کند. 6: زنان در حکومت فعلی طالبان به تنهای سفر کرده نمیتواند؛ و باید یک محرم با خود داشته باشد. 7: و در تازه ترین موارد؛ حق انتخاب رشتههای مهم شغلی در بزرگترین آزمون کانکور از دختران سلب شد 8: طالبان به زور با دختران کسانیکه پست بلند دولتی داشتند، نکاح کردند. وضعیت زنان در حکومت بیست سال قبل طالبان با گذشت نزدیک به 18 سال از سقوط حکومت طالبان، دورانی که زنان افغانستان متحمل سختترین تبعیضها و سختگیریها از جانب این حکومت بودند، اینک زنان این کشور دوباره به همان سرنوشت دچار شده اند. آنها که در دوره طالبان حتی حق درس خواندن نداشتند اکنون با حضور در جامعه توانستهاند در برخی فعالیتهای مختلف سیاسی و اجتماعی شرکت کنند. و توانستن که به خارج از کشور برود. ولی با وجود تمام پیشرفتهایی که افغانستان در این زمینه داشته است هنوز هم زنان این کشور با چالشهای زیادی روبرو هستند، مردسالاری کماکان فرهنگ غالب در این کشور است و بخش زیادی از قربانیان خشونتهای خانوادگی و اجتماعی را زنان تشکیل میدهند. همچنین طالبان مانع بزرگی بر سر راه تحقق حقوق زنان در این کشور محسوب میشود. سازمان آمار مرکزی(cso) در سال 2010 مهمترین مشکلات مربوط به زنان افغان را خشونت خانگی، ازدواج اجباری و عدم حمایت مالی عنوان کرد. وضعیت حقوق زنان در دوره حکومت بیست سال قبل طالبان گروههای حقوق بشری شرایط زندگی زنان افغانستان در دوره طالبان را یکی از بدترین شرایطی که جهان با آن روبرو شده است توصیف کردند. از سال 1996تا 2001 حق رأی دادن، آموزش و کار کردن توسط طالبان از زنان سلب شده بود. در سال 1997 طالبان بر اساس قانونی درس خواندن زنان در مراکز آموزش عمومی را ممنوع اعلام کرد. به این ترتیب مراکز آموزشی کوچکی بهصورت خودجوش در خانهها توسط افراد برای آموزش به دخترها شکل گرفت. اما در سال 1998 طالبان درس خواندن دختران در این مکاتب را بعد از 9 سالگی ممنوع و موارد آموزشی قبل از این سن را محدود به آموزش قرآن کرد. به این ترتیب نرخ سواد در افغانستان به 13درصد در شهرها؛ و 3 تا 4 درصد در روستاها کاهش یافت. در سال 1998 آنها از دسترسی به بیمارستانهای عمومی منع شدند. این مسئله نه تنها بر سلامت زنان این کشور تأثیر منفی گذاشت، بلکه منجر به افزایش نرخ مرگ و میر نوزادان نیز گشت. طبق آمار در آن زمان از هر 1000 کودک 165 نفر زیر سن یک سالگی جان خود را از دست میداد در سال 1997 طالبان اشتغال زنان در اماکن عمومی را ممنوع اعلام کرد. ممنوعیت اشتغال زنان نه تنها بر زندگی زنان افغان بخصوص آنهایی که دارای تحصیلات و یا سرپرست خانوار بودند تأثیر منفی گذاشت بلکه اخراج معلمهای زن برای سیستم آموزشی این کشور نیز عواقبی منفی به بار آورد و آن را با کمبود نیرو روبرو کرد. طالبان حجاب بسیار سختگیرانهای شامل برقع بر زنان تحمیل کرده بود. همچنین آنها قانوناً اجازه راه رفتن در خیابان را نداشتند، مگر اینکه همسر یا یکی از مردانی که محرم باشند، آنها را همراهی کند. طالبان خانوادهها را تشویق به ازدواج زودهنگام دخترانشان میکرد. طبق گزارش سازمان عفو بینالملل 80 درصد ازدواجها در دوره حکومت طالبان اجباری بوده است. کبرا ( علیزاده )
دخترانیکه شب و روز دویدند؛ ولی به امتحان کانکور نرسیدند

امروز آزمون سراسری کانکور در افغانستان در حالی آغاز میشود که هفتهی گذشته (8، میزان 1401) مهاجمین انتحاری، آموزشگاه «کاج» را در غرب کابل( دشت برچی ناحیه 13 ) آماج حملههای انتحاری و انفجاری قرار دادند که بر اساس آمارهای بهروز شده تاکنون 56کشته و 115 تن زخمی بر جای گذاشته است. گفته میشود بیشتر قربانیان، دختران زیر «بیستسال» هستند که در امتحان آزمایشی کانکور در این آموزشگاه شرکت کرده بودند تا امروز با حضور در امتحان کانکور، آروزیهای خورد و کوچک شان را عملی سازند، آرزوهایکه اکنون، زیر خروارها خاک خوابیدهاست. این حملهی مرگبار و خونین واکنشهای زیادی داخلی و خارجی را به دنبال داشت. واکنشهای داخلی: شماری از زنان معترض، در غرب کابل با شعار « نسلکشی هزارهها را متوقف کنید» دست به راهپیمایی زدند، دانشجویان دانشگاه تعلیم تربیه نیز در کابل با شعار” تعلیم حق ماست” تجمع اعتراضی برپا کردند همچنان شماری از زنان و دختران در ولایت های بامیان، هرات ، بلخ، جلال آباد و کاپیسا، پنجشیر، ننگرهار، غزنی و دایکندی با شعار«تعلیم حق ماست، نسل کشی هزارهها را متوقف کنید » دست به تظاهرات اعتراضی زدند. مهاجران افغانستانی در پاکستان، ایران، کانادا، آمریکا و اروپا با تجمع اعتراضی خواستار متوقف شدن نسلکشی هزارهها در افغانستان شدند. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی طالبان با نشر توییتی واکنش امارت اسلامی را نسبت به این حمله چنین بیان کرد” امارت اسلامی افغانستان حمله به کورس کاج را «وحشت بزرگ» خوانده و آن را به شدت محکوم میکند، اقدامات جدی برای کشف و مجازات عاملان انجام خواهد شد”. حامد کرزی، رئیس جمهور پیشین نیز حمله به کاج را در ضدیت با تمام اصول و ارزشهای انسانی و اسلامی خواند. محمد محقق، رهبر حزب وحدت مردم افغانستان در واکنش به این حمله گفت کارد به استخوان رسیده است و فکر میکند مقامت هزارهها آغاز خواهد شد. فوزیه کوفی، عضو مجلس نمایندگان در توییتی، حمله به دانش آموزان را بزدلانهترین انتقام از انسانیت خواند. حمله به مرکز آموزشی کاج در شبکه های اجتماعی به ویژه در پلتفرم توییتر، باعث راه اندازی هشتگ «نسل کشی هزاره ها متوقف کنید شد« که ترند توییتری اول در افغانستان شد و تا حالا این هشتگ به مرز چهار میلیون توییت رسیده است، که بسیاری از چهرههای سیاسی، هنری و ورزشی افغانستان، منطقه و جهان در واکنش به این حمله به این کارزار توییتری پیوسته اند. واکنشهای خارجی: شورای امنیت سازمان ملل از پیآمدهای جدی این حمله به مرکز آموزشی در افغانستان ابزار نگرانی کرده و اعضای این گروه با نشر اعلامیه با خانوادههای قربانیان حمله ابراز همدردی کردند. عفو بینالملل، حکومت سرپرست طالبان را در امر محافظت از اقليتها مطلقا ناکام خواند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل در واکنش به این حمله گفت طالبان، باید از حق تمام مردم افغانستان بدون درنظرداشت جنسیت و قومیت آنها، برای دسترسی امن و مطمئن به آموزش حفاظت کند. دولت آمریکا حمله به مراکز آموزشی کاج در افغانستان را«عمل شرمآور» خواند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل(یونیسف) اعلام کرد از حملهی وحشتناک به مرکز آموزشی کاج در غرب کابل «وحشت زده» شدهاست. این درحالیست که تا کنون مسئولیت این حمله هیچ گروه یا فردی به دوش نگرفتهاست. پیشتر، مسئولیت حملات از این دست را در غرب کابل داعش به دوش گرفته بود. لیلا رضایی، کابل