Skip to main content

Farkhundanews

طالبان منبع و حامی خشونت در برابر زنان

  امروزه آن چنان خشونت در افغانستان فراگیر شده است که گویی خشونت بخش جدایی ناپذیرفرهنگ ساکنان این سرزمین است. در هیچ جای این کره خاکی به این میزان خشونت و خشونت طلبی دیده نمی شود. زن ستیزی و جنگ، شناسنامه افغانستان شده است و هر جا سخن از خشونت و جنگ باشد نام افغانستان نیز آنجا گرفته می شود، و در این میان زنان افغانستانی قربانی اصلی این خشونت ها هستند. اکثرا گمان می‌کنند که خشونت علیه زنان تنها به معنی آسیب جسمانی و کتک زدن است. خشونت علیه زنان ابعاد گسترده تری دارد؛ خشونت های جسمی، روانی، جنسی و اقتصادی از آشکار ترین نوع خشونت علیه زنان محسوب می شوند. خشونت های روانی و جنسی تاثیر بیش تری نسبت به خشونت های فیزیکی و کتک زدن دارند. زخم هایی که بر روی پیکر زنان پدید می آید با گذر زمان بهبود می یابند؛ ولی زخم های روحی و روانی به سادگی بهبود نخواهند یافت و اگر درمان نشوند عمیق تر می شوند. حاکم شدن گروه طالبان که یک گروه به شدت زن‌ستیز هستند، این خشونت‌ها را پر رنگ‌تر کرده‌است. حالا زنان نه تنها در خانه‌ها، بلکه در خیابان‌ها هم مورد پرس‌وجو قرار گرفته و همهٔ امورشان از سوی افراد امرباالمعروف و نهی از منکر طالبان نظارت می‌شود. شبکه های حمایت از زنان و خانه‌های امن برای زنان بعد از آمدن طالبان از فعالیت باز مانده و بسته شده‌اند. وضع دستور های زن ستیزانه گروه طالبان که هر روز بیشتر و به گونه خشن‌تری در حال اجرا شدن است، بستر خشونت های خانوادگی بیشتری را بر علیه زنان مهیا کرده است. منشا تاریخی این روز بر می‌گردد به ۲۵ نوامبر سال ۱۹۶۰، در آن روز سه خواهر، عضو شبکه‌ مخفی انقلابی جمهوری دومینیکن، در زندان رژیم رافائل لئونیداس تروخیو پس از شکنجه‌های بسیار به قتل رسیدند. این جنایت سرآغاز سقوط حکومت نظامیان در این کشور حوزه دریای کارائیب بود. از سال ۱۹۸۱ به بعد، شماری از کشورهای جهان به خصوص در آمریکای لاتین این روز را به‌طور رسمی روز مبارزه با خشونت علیه زنان نامگذاری کردند. سازمان ملل متحد حدود دو دهه بعد با استقبال از این ابتکار عمل، آن را جهانی کرد. 25 نوامبر که شروع کمپاین منع خشونت علیه زنان است در این دو سال پسین در حالی فرا می‌رسد که زنان افغانستان بیشتر از هر زمانی قربانی خشونت های خانوادگی و اجتماعی قرار دارد. این خشونت ها نه تنها از سوی گروه طالبان، بلکه از طرف مردهای خانواده نیز به صورت گسترده اعمال می‌شود. بیکاری و فقر در کنار فشار های اجتماعی و فرهنگی باعث شده تا مردان خانواده عقده های شان را با خشونت در برابر زنان خانواده خالی کند. از سوی دیگر نبود نهاد های حامی حقوق زنان که قربانی های خشونت بتوانند به آن‌جا شکایت شان را ببرند نیز باعث شده خشونت ها بدون ترس از عواقب آن اعمال شود. ازدواج های اجباری، آمار روزافزون خودکشی و قتل های ناموسی بیشتر حاصل دستور های است که طالبان با تفسیر دینی، مردهای خانواده‌ها را وادار می‌کنند تا آن را بر زنان شان در خانه و محیط زندگی با جبر و اکراه تطبیق کنند. اکثر زنان به دلیل نداشتن پشتوانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که بتوانند در برابر این خشونت ها ایستادگی کنند دست به خودکشی می‌زنند. فروش دختران به دلیل فقر یکی از خشونت های است که بعد از قدرت گرفتن گروه طالبان بیشتر از هر زمانی در حال رشد است. تعدادی از  خانواده ها به دنبال گرسنگی و نا امیدی از تهیه غذا برای سیرکردن اعضای خانواده  خود مجبور به فروش کودکان بویژه دختران‌شان شده اند. بسته ماندن مکتب ها به روی دختران، حجاب اجباری، منع رفتن زنان به مکان های تفریحی و خیلی از موارد دیگر خشونت های عینی است که در این یک سال گروه طالبان بالای زنان اعمال کرده و جامعه جهانی در قبال آن سکوت مرگ‌باری را اختیار کرده است. در این میان جنبش های اعتراضی زنان که بعد از حاکمیت طالبان بخاطر مبارزه با ظلم این گروه شکل گرفته هر روز به شکل های مختلف در مقابل چشم های رسانه ها سرکوب می‌شود، ولی جامعه جهانی همچنان سکوت شان را نشکسته و اقدام عملی را در پیش نمی‌گیرد. زنان در افغانستان، حتا در دو دهۀ اخیر، قربانی خشونت‌های جسمی، جنسی، زبانی، روانی، اقتصادی، اخراج از منزل،  ازدواج اجباری، ازدواج زودهنگام، ممانعت از حق انتخاب همسر، به بد و بدل دادن و بازداشت از آموزش بوده‌اند. اکنون و در روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان از چه مرجعی می‌توان خواستار رعایت و تأمین حقوق شهروندی و بشری برای زنان افغانستان شد؟ مرجع مشروع و پاسخگویی نیست و جامعۀ جهانی نیز سوگمندانه افغانستان را فراموش کرده‌است. نه امکان‌های دسترسی به عدالت قانونی-قضایی و فرصت‌های آموزشی برای زنان فراهم است و نه قانون مکتوب و مشروعی هست تا خواستار اجرای شفاف و عادلانۀ آن به‌نفع زنان شد.   شمایل توانا ناصری

زنان معترض: سازمان ملل علیه جنایات طالبان سکوت کرده است

  شماری از زنان امروز جمعه (4قوس) به مناسبت 25 نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان اعلام کردند که خشونت علیه زنان در افغانستان به‌گونه بی‌پیشینه افزایش یافته است. جنبش عدالت و آزادی برای زنان افغانستان، هدف از برگزاری این گردهمایی را توقف خشونت‌ علیه زنان عنوان کرد. این زنان معترض، بر آزاد سازی فعالان حقوق زن و فعالان مدنی تاکید کرده و می‌گویند مکاتب دخترانه باید هر چی زودتر به روی دختران بازگشایی شود. آن‌ها با نشر این اعلامیه‌ از سازمان ملل خواسته اند که قتل‌های مرموز زنان را بررسی کرده و برای رفع محدودیت‌ها علیه زنان بر طالبان فشار بیاورند. شمایل توانا ناصری، یکی از معترضان به فرخنده نیوز گفت”بعد از حاکمیت طالبان در افغانستان خشونت علیه زنان به مراتب افزایش یافته است و طی این یک و نیم سال زنان از حضور در مناسبت‌های سیاسی، اجتماعی و هم‌چنان از حقوق اساسی و شهروندی شان محروم هستند.” او اعمال دستور های طالبان به‌روی زنان را خشونت عینی در برابر زنان خواند و بر ادامه‌ی مبارزات شان در مقابل نابرابری ها تاکید کرد. خانم ناصری افزود سازمان ملل و جامعه جهانی همواره در برابر این جنایات سکوت کرده و هیچ واکنشی در برابر جنایت‌هایی که بر زنان و فعالان مدنی اعمال می‌شود نشان نداده است. وی از سازمان ملل، جامعه جهانی و کشور های که باورمند به برابری جنسیتی استند، خواست تا در برابر این جنایت‌ها سکوت‌ نکنند و راهکار های عملی برای توقف این جنایت ها به‌کار بگیرند. بصیره بیگزاد نیز از نقض حقوق بشر در افغانستان ابراز نگرانی‌ کرده و گفت” تاریخ متعلق به زنان افغانستان خواهد بود و ما در مقابل هر گونه خشونت علیه زنان سکوت نکرده، همواره در راستای تحقق آزادی زنان افغانستان و افغانستان عاری از خشونت علیه زنان، مبارزه خواهیم کرد. خانم بیگ‌زاد زنان را قربانی واقعی خشونت های سیاسی و اجتماعی در افغانستان خواند و گفت، زنان افغانستان سال‌های زیاد است که با خشونت زندگی کرده اند، اما این خشونت‌ها طی یک و نیم سال حاکمیت گروه طالبان به طور چشمگیری افزایش یافته است. زنان همواره در برابر این خشونت‌ها اعتراض کرده اند و در بیشتر موارد معترضین نه تنها به خواست شان نرسیده اند بلکه از سوی این گروه سرکوب، شکنجه و زندانی شده اند. در آخرین مورد ظریفه یعقوبی، فرحت پوپلزی، حمیرا یوسف و پروین سادات از سوی گروه طالبان دست‌گیر و زندانی شده اند که تا کنون از سرنوشت آنها اطلاعی در دست نیست. در تازه ترین رشته محدودیت‌ها برای زنان، وزارت امر به معروف و نهی از منکر گروه طالبان ورود زنان به پارک‌های تفریحی، ورزشگاه‌ها و حتی حمام‌های عمومی را منع کرده است.

آرزوهای بزرگ و دنیایی کوچک

  نازنین نام مستعار دختری است که روز ها با مادر کلان اش از صبح زود الی غروب در زمین های سرسبز می آید و برگ های ریز شبدر می چیند. او آرزو داشت تا درس بخواند و خلبان شود، ولی با آمدن گروه طالبان زندگی اش طوری رقم خورده است که باید برای دوازده افغانی یک روز کامل را کار کند. “دوست داشتم در آینده خلبان شوم، ولی حالا حتا اجازه ندارم از خانه بیرون شوم.” او شبدر های چیده شده را باید خشک کند تا در زمستان برای پختن سبزی از آن استفاده شود. هر هفت کیلوی آن به قیمت دوازده صد افغانی در بازار به فروش می رسد. علف های تازه روییده آنقدر ریز است که باید با دقت کامل و دانه دانه چیده شود، انگشتان ظریف اش با رنگ سبز شبدر و خاک آلوده شده است و توانی برای ادامه کار را ندارند. نازنین می گوید برای کمک در مصارف خانه درین زمین ها کار می کند اگر در خانه باشد هم باید تمام روز کار کند، خانه جارو کند، شیشه ها را پاک کرده و ظرف بشوید. چند دقیقه ی هم اگر بیکار شد و خواست تلویزیون بیبیند، اجازه ندارد شبکه های بیرون از کشور را ببیند و از شبکه های داخلی هم به سفارش مادرش فقط باید برنامه های مولوی ها و نصیحت های آنها را بیبیند وگوش کند. یک سال و چند ماه است که از درس و مکتب اش خبری نیست. حرف های دختر شهری با دوستانش در ذهن اش بالا و پایین می روند که گفته بود ( درس و مکتب برای دختر خیلی خوب است، تازه دانشگاه که برود می فهمد دنیا دست کیست). برای رفتن به مکتب و دیدن استادان و همصنفی هایش دلتنگ شده است، هر روز در راه آمدن به اینجا به مکتب و دروازه بسته آن چند لحظه ی خیره می شود و خاطرات خوش گذشته را مرور می کند. دنیای اومحدود تر از گذشته شده است چون تنها اجازه رفتن به مکتب را داشت. او می گوید اجازه بیرون رفتن از خانه را ندارند. در قوم و قبیله ی شان دختر که ده ساله شد نباید زیاد بیرون برود. پسر کاکای پانزده ساله اش حتا خواهران هفت و هشت ساله اش را بیرون از خانه نمی گذارد، او می گوید دختران را از سن کم باید عادت به خانه نشینی داد. باورهایی که خانواده، قبیله و جامعه افغانی نسبت به زنان و دخترانی همانند نازنین دارند روح و روان نازنین شانزده ساله را متاثر کرده است می گوید گاهی آرزو می کنم کاش پسر می بودم. آن وقت می توانستم به میل خود باشم و دنیایم به شستن ظرف ها ویا چیدن سبزه محدود نمی شد. می گوید گاهی وقتی دلم می خواهد لباس های رنگی بپوشم و  آرایش کنم، اما نمی توانم چون فکر می کنم دچار گناه می شوم. برادربزرگ نازنین برایش گفته استَ، دختران نباید لباس های رنگی بپوشند، آرایش کنند و یا بیرون از خانه بروند. اگر خواهرانش بیرون بروند، لباس رنگی بپوشند و ذره ای آرایش کنند، به گمان او گناه بزرگی را مرتکب شده است و برادر و پدرش نیز شریک گناه او میباشند. وقتی ازش پرسیدم چه ورزشی را دوست دارد، برایم گفت از ورزش ها فقط ریسمان بازی بلد است. جواب نازنین یادآوری به من و هم قطارانم بود که آرزوی رقابت در میدان های جهانی را داشتیم. محدودیت های روز افزون طالبان بالای زنان و دختران افغانستان  تعامل آنها را با دنیای بیرون کمرنگتر ساخته است. سهيلا گلستانی کابل

دستور های زن‌ستیزانه طالبان

حجاب اجباری زنان و قوانین سخت طالبان بیشتر از یک سال می‌شود که گروه طالبان بر افغانستان حاکم شده اند، این گروه بدون هیچ تغییر نسبت به دوره قبل شان همچنان  زنان این کشور را هر روز با دستور های تازه شان در بند می‌کشند.ممنوعیت رفتن زنان در پارک های تفریحی، اجازه نداشتن زنان برای سفر های داخلی و خارجی بدون محرم، حجاب اجباری؛ همه و همه نشان‌گر زن‌ستیزانه بودن سیاست های این گروه است.این درحالی‌ست که دروازه مکتب های دخترانه بالاتر از کلاس ششم هم‌چنان بسته است و در این یک‌سال و اندی تعداد زیاد از دانش آموزان دختر در بی‌سرنوشتی به سر می‌برند. طالبان زن ستیز .ر تازه‌ترین فرمان این گروه  آمده است که” در دانشگاه کابل و ولایات دانش‌جویان دختر  حق پوشیدن لباس و بالاپوش رنگه  زمستانی را ندارند.” این فرمان بعد از این صادر شده است که دختران دانشجو بخاطر سرد شدن هوا بالا پوش های رنگه پوشیده‌اند. طاهره؛ دانشجوی دانش‌گاه کابل به رسانه رخشانه گفت؛ ” طالبان به ما بدون لباس سیاه دراز و چادر سیاه اجازه داخل شدن به دانشگاه را نمی دادند.” او همچنان می‌گوید، در بسیاری از موارد دخترانی که رنگ جوراب و ماسک شان سیاه نبوده اجازه داخل شدن به دانشگاه را نیافته‌اند. یک منبع که نخواست نامش گرفته شود به فرخنده نیوز گفت؛ بعضی از دانش‌کده های دانشگاه کابل بعد از در یافت فرمان منبع پوشیدن لباس های رنگه زمستانی به دانش‌جویان دختر گفته است، اگر از این فرمان اطاعت نکنند باید هر روز پنجاه افغانی جریمه پرداخت کنند.همچنان شماری از دانش‌جویان دختر در این مورد ابراز نگرانی کرده و می گويند: ” در فصل زمستان بسیار از خانواده توان خرید مواد سوختی شان را ندارد و حالا چگونه برای دختران  شان بالا پوش سیاه زمستانی بخرند.” به گفته این دانش‌جویان ممکن است از یک خانواده بیشتر از سه دختر دانش‌جو باشند، چطور خانواده فقیر شان که توان تامین مواد اولیه را ندارد برای آن‌ها مطابق دستور طالبان که هیچ نکته منطقی ندارد لباس سیاه زمستانی تهیه کنند. این دستور ها در حالی صادر و اعمال می‌شوند که بسیاری از افراد در افغانستان بعد از به قدرت رسیدن گروه طالبان کار های شان را از دست داده‌اند. لیلا رضایی

طالبان در برابر کشته شدن یک زن کوچی، مردم روستای بهایی ولسوالی ناور ولایت غزنی را مجبور به پرداخت ده میلیون افغانی کردند

از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان زمانی زیادی نمی‌گذشت که در اوایل سال ۱۴۰۱ خورشیدی، بر اساس فیصله کمیسیون طالبان بنابر ادعای کشته شدن یک زن کوچی، مردم روستای بهایی ولسوالی ناور ولایت غزنی مجبور به پرداخت ده میلیون افغانی شدند. عنایت الله یکی از باشندگان این روستا می‌گوید مردم به سختی این پول را از طریق فروختن اموال و مواشی شان جمع آوری کرده و به کمیسیون مربوطه تحویل دادند. در ادعای دیگر کوچی‌ها مبنی بر دزدی اموال‌شان، از ساکنان قریه‌های (واغ و ارچغو) خواهان غرامت شدند. نیروهای امارت اسلامی چند تن از بزرگان این دو قریه را به زور وادار کرده تا به کمیسیونی که از طرف طالبان ایجاد شده اختیار بدهند تا این قضیه را فیصله نمایند. کمیسیون طالبان این ولسوالی فیصله کرد که مردم باید مبلغ دو میلیون افغانی به کوچی ها پرداخت نمایند، اما مردم فیصله این کمسیون را قبول نداشته و حاضر به پرداخت مبلغ متذکره نشدند. نیروهای امارت اسلامی همه روزه مردم این روستا را ازسرزمین ها و کارشان به ولسوالی برده وزندانی می کردند و می گفتند تا زمانی که مقدارپول تایین شده را به کوچی ها ندهند آزاد نخواهند شد. جمعه خان یکی از باشنده های قریه واغ است، او می گوید: طالبان با آنها رفتار خشونت آمیز داشته و آنها را لت و کوب کرده است. مردان این روستا به خاطر نیروهای امارت نمی توانستن به کارهای شان برسند و تمام مسولیت های خانه و مزرعه ها به دوش زنان بود. این روستاها ازجمله مناطق سرد سیر ولایت غزنی است، زنان این روستا ها ازاین که مردان مدت زیاد در حبس بوده و در فصل خزان و سرد شدن هوا نتوانند محصولات شان را به وقت مناسب برداشت کنند نگران بودند و تشویش شان این بود، که حاصلات به خصوص کجالو را در زمین ها یخ بزند، بلاخره مردم بخاطر آزادی مردان این روستا ها مجبور شدند دومیلیون افغانی را به کوچی ها بپردازند تا زندانی ها آزاد و به کارهایشان برسند. درهمین حال کوچی ها با حمایت نظامیان طالب دو خانواده را در روستایی جوشان همجوار با قریه واغ و ارچغو از مربوطات جاغه شیو ولسوالی ناور کوچانده و خانه های شان را قفل انداخته است. کوچی ها مدعی اند که خانه ها و زمین های مامور علی‌حسین و محمد رضا یوسفی مالکیت کوچی ها است، این در حالی است که سال ها است که هیچ فرد کوچی در این روستاها ملکیت ندارد و این قضیه به سی یا چهل سال قبل برمیگردد. اختلافات بین کوچی ها و هزاره ها از دیر زمان وجود داشته که با روی کارآمدن طالبان دامنه ی این اختلافات گسترده تر شده است.

قربانیان کاج: وقتی شکیلا را پیدا کردیم نصف سرش نبود…

قربانیان مرکز آموزشی کاج کی ها بودند؟

  دانش آموزان که به بعد از سپری کردن دوازده سال؛ خودشان را به دروازه های دانشگاه رسانده بودند. آن‌ها به امید دست یابی به رشته های دلخواه شان هر روز در کلاس های آمادگی کانکور آموزشگاه کاج با تمام علاقه حاضر می‌شدند و در آخرین روزهای درسی و آخرین امتحان آزمایشی شان بی‌خبر از اینکه سایه شوم مرگ در چند قدمی شان هست، داشتند جواب سوال های را می‌نوشتند که مغز شان با خُمپاره های بمب متلاشی شد و حالا چهل روز می‌شود که با تمام آرزوهای شان به آغوش قبرستان خوابیده اند. شکیلا سروی یکی از قربانیان حمله بر آموزشگاه کاج است که مرگ وحشت‌ناک او کابوس برای خانواده و مادرش شده است. وقتی خبر کشته شدن شکیلا به کاکایش (رمضان سروی ) می‌رسد او بعد شنیدن این خبر دچار حمله قلبی می‌شود و از بین می‌رود. شکیلا وقتی کودک بیش نبود پدرش را از دست می‌دهد و نداشتن پدر در کنار صدها غم دیگر دردی می‌شود که او باید با تمام بدبختی هایش قد می‌کشید و برای رسیدن به آرزوهایش تلاش می‌کرد. از آن به بعد مادرش مانند تمام زنان افغانستان که همیشه بیشتر از مردان غم زندگی را بدوش می‌کشد با کار کردن در مکتب های خصوصی و جاها دیگر مصارف زندگی خانواده اش را تامین می‌کند. مادر شکیلا با حسرت و آه از روزی حرف می‌زند که آخرین روز زندگی دخترش بود ” وقت امتحان کانکورش معلوم شده بود و آن روز آخرین امتحانش در کورس بود و قرار بود چند وقت بعدش امتحان کانکور شروع شود. اول صبح با هیجان زیاد بخاطر امتحان آزمایشی به کورس رفت و گفت؛ مادر برایم دعا کن در امتحان نمره خوب بگیرم.” شکیلا به طرف آموزشگاه کاج می‌رود و مادرش از ابتدای آن روز دلهره داشته، با آن که این نگرانی های همیشه‌گی خانواده های افغانستانی برای زنده برگشتن فرزندانش به خانه است. اما حسی مادرانه او چیزی بیشتر از این بوده” وقتی شکیلا رفت مصروف کارهای خانه شدم، بعد از چند ساعت خبر شدیم که در کورس کاج انتحاری شده.” شکیلا گوشی موبایل نداشته که مادرش برایش زنگ بزند و از زنده بودنش مطمئین شود، اگر موبایل می‌داشت هم شکیلا دیگر زنده نبود که جواب مادرش را می‌داد.”وقتی به سرک عمومی رسیدم گفتند؛ تمام زخمی ها و شهدا را در شفاخانه محمد علی جناح و دیگر شفاخانه ها انتقال داده است، دعا می‌کردم که در میان زخمی ها باشد. خودم را به شفاخانه علی جناح رساندم، آن‌جا نبود و تمام شفاخانه های را که زخمی ها و شهدا را انتقال داده بودند رفتیم، ولی شکیلا را پیدا نکردیم.” شکیلا را برادرش از طب عدلی پیدا می‌کند، طوری که نصف سرش نبوده، برادرش او از کفش هایش شناسایی کرده بود. بردار شکیلا از آن روز وحشت‌‌ناک این‌گونه حرف می‌زند ” وقت که شکیلا را با بدن تکه تکه شده اش در بین چند شهید دیگر در طب عدلی پیدا کردم، اول مطمئین نبودم که خودش باشد بخاطریکه نصف سرش نبود و دستمال را که زیر چادرش به خاطر حجاب بسته بود دو نصف شده بود، یک نصفش رویش پیشانه اش با چسپیده بود و نصف دیگرش همراه با نصف سرش اصلا نبود. چندین بار نگاه کردم و وقتی ساعتش را دیدم مطمئین شدم که خودش است. شکیلا همیشه ساعتش را برعکس به دستش می‌کرد.” برادرش با گریه ادامه می‌دهد”من مرگ خودم را آن جا حس کردم، حس کردم که چگونه بند دلم پاره شد. به یاد مادرم افتادم که با این غم چگونه کنار بیاید.گفتم خدایا مادرم را سختی و بدبختی زیاد امتحان کردی، مرگ جوان حق مادرم نیست.” وقتی می‌خواهد جنازه شکیلا را انتقال دهد، مادرش زنگ می‌زند و برادرش شکیلا نمی‌تواند جواب مادرش را بدهد ” دوبار زنگ زد جواب داده نتوانستم چون خودم را کنترول کرده نمی‌توانستم. زنگ سوم را مجبور شدم جواب دادم. مادرم پرسید شکیلا پیدا شد؟ گفتم بلی در شفاخانه در حالت کوما است برایش دعا کنید مادرم آهی سردی کشید و شکر کرد.” مادرش خوشحال می‌شود که دخترش درمیان کشته شده ها نیست و این خوشحالی قبل طوفان بوده. برادر جسد خواهرش را تحویل می‌گیرد و با امبولانس به طرف برچی و مسجد مولاعلی که نزدیک خانه شان بوده حرکت می‌کند.” در مسیر راه بودم که مادرم زنگ زد گفت؛ منم حرکت کردم میایم طرف شفاخانه. گفتم شما نیایید شکیلا وضع اش بهتر شده میارم طرف خانه. مادرم گفت خوب است بخیر بیاید.” وقتی نزدیک خانه و مسجد می‌رسد می‌بیند که مردم زیاد جمع شده تا بدن پاره پاره شکیلا را  برای دفن کردن آماده کنند.” مردم شکیلا را غسل خانه برد. بعد حیران ماندم که مادرم چگونه خبر کنم، می‌خواستم بدون اینکه مادرم خبر شود شکیلا را دفن کنیم. می‌ترسیدم که وقتی مادرم جسد تکه تکه شده دخترش را ببیند چه بلای برسرش خواهد آمد. ولی همه گفتند که مادرت باید خبر شود.” برادرش شکیلا به خانه می‌رود، مادرش را پیش دروازه حویلی می‌بیند که منتظر دخترش ایستاده است” مادرم وقتی مرا دید گفت شکیلا کجاست؟ گفتم؛ امبولانس در کوچه مسجد بند مانده برویم شکیلا را بیاوریم. از دست مادرم گرفتم دست هایم پر از خون بود. مادرم گفت برو دست هایت را بشوی، گفتم درست است شکیلا را بیاوریم باز می‌شویم.” مادرش شکیلا  وقتی نزدیک مسجد می‌رسد و ازدحام مردم را می‌بیند شک می‌کند و از پسرش می‌پرسد کجاست امبولانس؟ ” گفتم امبولانس پشت مسجد است. مادرم فهمید که دیگر دخترش زنده نیست، آه سردی کشید و   گفت وای شکیلا عصای مادر…” شکیلا آرزو داشت تا پزشک شود. او در مورد تمام آرزوهایش  در دفترچه اش نوشته بود، اما تمام آن رویا ها فقط چند کلمه شد در درون دفترچه اش. لیلا رضایی کتابخانه کاج؛ پاسدار آروزی قربانیان دانایی

کتابخانه کاج؛ پاسدار آروزی قربانیان دانایی

همزمان با چهلمین روز قربانیان کور کاج شماری از فرهنگیان و فعالان مدنی به پاس ارج گذاری به خون شهدای کاج، یک کتابخانه را به نام کتابخانه کاج افتتاح کردند. شماری از فرهنگیان و فعالان مدنی امروز سه شنبه ( ۱۶ عقرب) به خاطر ارج‌گذاری به خون شهدای دانایی یک کتابخانه را به نام “کتابخانه کاج” در غرب کابل افتتاح کردند. هدف از ایجاد این کتابخانه ترویج فرهنگ کتاب خوانی، زنده نگهداشتن یاد و خاطرات شهدای دانایی، تشویق جوانان به مطالعه و کمک به کسانی که توانایی خريد کتاب را ندارد می باشد. آقای نورا یکی از بنیان‌گذاران این کتابخانه به فرخنده نیوز در باره این کتاب خانه چنین نی کوید” این کتابخانه به کمک برخی از دوستان فرهنگی من ایجاد شده است و کتاب‌های این مرکز از  کتابخانه‌های شخصی و کمپاین جمع‌اوری کتاب در ولایت هرات، بلخ و همچنان سلحه غرب کابل راه‌اندازی شده بود جمع آوری شده است”. و هم چنان وی می افزاید که کتاب های این کتاب خانه شامل الهیات، فلسفه، هنر، ادبیات، تاریخ و کتاب‌های آمادگی کانکوراست که علاقمندان می‌توانند به طور امانت از این کتاب‌ها استفاده کنند.از سوی هم نسیمه علی‌زاده دانشجو، به فرخنده نیوز گفت:  رویداد خونین در‌ آموزشگاه کاج یک فاجعه بزرگ برای نسل جوان بود که با این چنین حملات انگیزه درس خواندن در میان جوانان کمرنگ شده است. وی همچنان گفت که ایجاد این کتابخانه در ترویج فرهنگ کتابخوانی در کشور مفید است و باید چنین مراکز در سراسر کشو  ایجاد شود. این کتابخانه در حالی ایجاد شده است که چندی پیش یک حمله خونین بر مرکز آموزشی کاج رخ داد که در این حمله ده‌ها تن کشته و ده‌ها تن دیگر زخمی شدند. این حمله با واکنش‌های زیادی در سطح ملی و بین‌المللی مواجه شد. در پی این حمله خونین شماری از شهروندان کار زار (#کشتارهزارهارامتوقفکنید) راه‌اندازی کردند که این هشتک در شبکه‌های اجتماعی میلیونی شد. آقای علی‌زاده درباره حادثه‌ کاج چنین می گوید “امارت اسلامی مسئول تامین امنیت جان شهروندان است و باید امنیت نهادهای آموزشی و تحصیلی خصوصی و دولتی را تامین کند”. گفتنی است که در حمله خونین بر آموزشگاه کاج در غرب کابل ۵۳ تن کشته و ده‌ها تن دیگر زخمی شدند. این حمله بازتاب گسترده در رسانه‌های بین‌المللی داشت که عفو بین‌الملل و سازمان ملل متحد خواستار شناسایی و به محاکمه کشیدن عاملان این حمله شدند. خاطره رحیمی- فرخنده نیوز

اعتراض برای رهایی ظریفه یعقوبی و چهار تن از همکاران مرد

شماری زنان معترض در کابل گرد هم آمده اند تا  برای رهایی ظریفه بعقوبی و چهار تن پسرانی که در کنفرانس شرکت نموده بودند صدا بلند کنند این معترضین میگویند شما نمیتوانید با زندانی کردن،شکنجه و قتل های مرموزانه صدای عدالت خواهی و آزادی خواهی را خاموش سازید. و متهم ساختن زنان مبارز به پشتوانه بیرونی کاملا دروغ و بی اساس بوده و این را رد نمودند. و گفته میشود که این کنفرانس با وجود هماهنگی حوزه مربوطه طی مکتوب رسمی از قبل هماهنگ شده است ،با آن هم طالبا به شیوه خشونت آمیز به این کنفرانس یورش آورده و برنامه را برهم زدند،خانم یعقوبی و چهار تن از پسرانی که  در آن کنفرانس آمده بودند را با خود به  زندان بردند. و خواست شان از سازمان های بین المللی و حقوق بشری این است هر چه زودتر بخاطر رهایی ظریفه یعقوبی و چهار تن از پسرانی که در کنفرانس مطبوعاتی به تاریخ 1401/8/12 توسط طالبان بازداشت شدند بدون هیچ قید و شرطی آزاد سازند. میگویند ما سکوت نخواهیم کرد و برای رهایی ظریفه یعقوبی و چهار تن پسران که در اسارت طالبان هستند هر روز فریاد خواهیم زد و این صداها خاموش نشدنی خواهد بود. شکریه حجت  

سازمان ملل: محدودیت‌ها علیه زنان در افغانستان سبب حذف آنان از رسانه‌ها خواهد شد

  نهاد سازمان ملل متحد با پخش گزارشی گفته است که محدودیت‌های حکومت سرپرست امارت اسلامی علیه رسانه‌ها به گونه‌ی خاص زنان روزنامه نگار را هدف قرار داده و این محدودیت‌ ها زنان را از رسانه‌ها حذف می‌کند. این نهاد افزوده است که آن چه را که در سال گذشته برای روزنامه‌نگاران زن اتفاق افتاد و برای افغانستان چه معنایی داشت را تجزیه و تحلیل کرده است، امارت اسلامی تمامی قوانینی را که روزنامه‌نگاران را تضمین و پشتیبانی می‌کند، لغو کرده ومحدودیت‌های خاص بر رسانه‌ها اعمال شده است بر اساس گزارش این نهاد، محدودیت‌های امارت اسلامی از طریق ارعاب، شکنجه، بازداشت و آزار مستقیم و غیرمستقیم اجرا می‌شود. بخش زنان سازمان ملل گفته است: زنان روزنامه‌نگار به ویژه مورد هدف قرار گرفته‌ اند؛ با دستورهای خاصی که آنان را هدف قرار داده است، مانند پوشاندن صورت خود در تلویزیون، که این محدودیت‌ها علیه زنان سبب حذف آنان از رسانه‌ها خواهد شد. بخش زنان سازمان ملل متحد تأکید کرده است که خطر تعطیلی رسانه‌ها، به‌دلیل بحران اقتصادی نیز فضای باز را برای حفظ کارمندان زن در رسانه‌ها محدود می‌کند. به گفته‌ی این نهاد، وضعیت کنونی تلاشی سیستماتیک و منسجم برای سرکوب رسانه‌ها و حذف چهره‌ها، دیدگاه‌ها و تجربه‌های زنان از فضاهای عمومی را به اثبات می‌رساند. گفتنی است که از زمان روی‌کارآمدن دوباره‌ی حکومت سرپرست امارت اسلامی در کشور تا کنون، دست کم بسیاری از خبرنگاران و کارمندان زن در رسانه‌ها به دلیل محدودیت‌های وضع‌ شده از سوی امارت اسلامی، بی‌کار شده‌ اند.

مکثی بر زندگی نرگس محمدی، یکی از قربانیان حمله تروریستی بر آموزشگاه کاج

نرگس هنوز نه ساله بود که خانواده اش از دایکندی به سمت غرب کشور در هرات مهاجرت کرد و دریکی از خانه های کرایی شهرک جبرئیل-هرات مسکن گزین شد. نرگس از همان آوای کودکی علاقه زیادی به خواندن و نوشتن داشت، آموزش و قرائت قرآن کریم را در موسسه خیریه میلاد نور واقع در شهر هرات آغاز کرد او به نحو احسن و با ذوق علاقه فراوان به فراگرفتن قرآن کریم و علوم دینی ادامه داد تا جایی که مؤسسه مذکور نرگس را به حیث معلم و آموزگار قرآن شریف برگزید. دوره ابتدائیه و متوسطه را در مکتب محراب الدین جامی- هرات به اتمام رساند. سختی ها و چالش های روزگار بازهم این خانواده را محکوم به مهاجرت کرد و از هرات به کابل مهاجر شد و در یکی از خانه های کرایی در غرب کابل مسکن گزین شد. پدرنرگس می گوید: درین آواخر که اوضاع امنیتی در کابل نگران کننده شده بود، بارها مانع رفتن او به مکتب شده بودند، اما نرگس تصمیم اش استوار و محکم بود، او روزانه مسیر خانه اش تا لیسه زینب کبرا و مرکز آموزشی کاج در دشت برچی را ساعت ها پیاده می رفت، دوره لیسه را با درجه اعلی و فیصدی بالا به پایان رساند و از دانش آموزان ممتازو نخبه آموزشگاه کاج بود. شریفه خواهر نرگس به فرخنده نیوزمی گوید: او در یک اتاق تنها شب ها و روزها مطالعه می کرد و آرزو داشت داکتر شود تا به زنان و دختران روستایی که کمترین دسترسی به امکانات صحی ندارند و به خاطر اندک مریضی جان های شان را از دست می دهند، خدمت کند. شریفه می گوید: یک شب قبل از حادثه نرگس بسیار هیجان و استریس داشت چون آخرین امتحان آموزشی بود که سپری می کرد، و همرا با آنها در محفل عروسی همسایه شان نرفته و خواست تنها در خانه باشد و درس بخواند. ساعت از هفت صبح گذشته بود که گوشی سخی داد پدر نرگس به صدا درآمد و خبر انفجار دست و پای او را لرزاند، پس از آن پدرش شماره نرگس را گرفت آن که پشت خط بود، نرگس نبود مردی از میان آوار مبایل او را یافته بود. پدر، مادر، برادر و خواهران نرگس یکی یکی به سمت آموزش گاه می روند اما نیروهای امارت اسلامی اجازه نزدیک شدن به محل را نمی دهند، آنها چندین شفاخانه را جستجو می کنند اما نرگس را نمی یابند. سکینه، یکی از خواهران میان دختران زخمی به دنبال نرگس می گردد، نرگس در میان زخمی ها نیست و سپس به سمت پیکرهای بیجان دختران می رود که اکثریت آنها قابل شناسایی نبودند و ردیفی از پیکرها را جستجو می کند، سرانجام پیراهن یکی از دو آخرین جسدها در ردیف آخر شبیه نرگس است، او را با پیراهن پرخون، دست شکسته پیدا می کند و با گریه می گوید خواهرم از رسیدن به آرویش محروم شد، (او گفته بود یا درس خوانده داکتر می شوم یا کشته می شوم.) هنگام بیرون کشیدن جسد نرگس ازبیمارستان، مادر را جایی کنار جاده یافتند. مادر نرگس حسرت می خورد که ای کاش نرگس در خواب می ماند و آن روز به آموزشگاه نمی رفت. پدر نرگس که جوانی اش را با کارگری پیرکرده می گوید با سختی اما امید ها نرگس را بزرگ کرده بود. پدرنرگس اکنون بیکار است و دو برادرش هم بعد ازتغیرنظام سیاسی کشور بنابرمشکلات اقتصادی، ترک تحصیل کرده و برای کار به ایران مهاجر شدند. نرگس روز جمعه هشتم میزان 1401 در امتحان آزمایشی کنکوردرآموزشگاه کاج شرکت کرده بود که در حمله تروریستی برمرکزآموزشی کاج جان باخت و در کنار دیگر قربانیان انفجار موعود و کاج در دامنه کوه قوریغ کابل به خاک سپرده شد. کاج همان (موعود) است که حدود پنج سال قبل مورد حمله قرار گرفت و درآن رویداد نیز بیش از پنجاه تن کشته شدند، به گفته مسولان این مرکز بخاطر مذهبی بودن نام و تهدید های امنیتی، نام این آموزشگاه را به کاج تغییر دادند. تنها یادگاری های که در کنج اتاق نرگس جا مانده است کتاب های درسی و چند کتاب شعری است. سهیلا گلستانی