یکسالهگی حکومت طالبان، جنبش بانوان عدالتجو: با جبر سلاح متوقف شدیم

جنبش بانوان عدالتجو با نشر پیامی به مناسبت یکسالهگی حکومت طالبان گفته است که اعضای این جنبش، متشکل از تمامی حرکتها و جنبشهای معترض زنان افغانستان به جادهها برآمدهاند. در این پیام آمده است که: «یک سال از حکومت خودخوانده گروه مستبد طالبان میگذرد. در این مدت این گروه به جز دریدن، بریدن، کشتن، ویران کردن، فقر، آوارهگی و سیاهروزی دستآوردی نداشته است.» جنبش زنان عدالتجو گفته است که اعتراضاتشان «با جبر سلاح» متوقف شده است. در این پیام از جامعه جهانی خواسته شده تا طالبان را به رسمیت نشناسند و تحریمها علیه طالبان را افزایش دهند. نیروهای امنیتی طالبان روز گذشته با شلیکهای ممتد هوایی و به این اعتراض پاسخ دادند و معترضان را پراکنده کردند. زنان معترض این بار پس از ماهها سکوت ناشی از سرکوب، دوباره به جادهها ریختند و در کنار خواستن حق تحصیل برای دختران، شعار نان، کار و آزادی سر دادند.
یکسالهگیطالبان، جنبش زنان مبارز: در 20 کشور جهان علیه طالبان اعتراض میکنیم

حرکت زنان مبارز افغانستان که متشکل از زنان و دخترانی است که در جریان یک سال گذشته به پاکستان رفتهاند با نشر عکسهای از گردهمآیی اعتراضی شان در شهر اسلام آباد خبر دادهاند. این زنان با نشر اعلامیهای میگویند که :« زنان مبارز همراه دیگر مهاجرین مقیم در اسلام آباد تصمیم گرفتیم که در سرتاسر جهان برنامه های اعتراضی برگزار کنیم ، از جمله : تظاهرات سرتاسری در بیش از 20 کشور جهان از تاریخ 13 آگوست تا تاریخ 15 آگوست .» این در حالیست که حرکت اعتراضی زنان امروز با (شعار نان، کار و آزادی) در کابل با شلیک فیرهای هوایی متوقف و نیروهای امینتی طالبان مانع ادامه این حرکت گردیدهاند. گفته میشود در جریان تظاهرات شماری از زنان بازداشت و سپس رها شدهاند. در یک سال گذشته چندین بار حرکتهای اعتراضی زنان از سوی طالبان در کابل و ولایات به خشونت کشیده شده و طالبان مانع شدهاند.
یکسالهگیطالبان، راهپیمایی زنان معترض در کابل با شلیک هوایی طالبان متوقف شد

نیروهای امنیتی طالبان با شلیک هوایی، حرکت اعتراضی زنان معترض را که به مناسبت پانزدهم اگست (سقوط جمهوریت و برپایی دوباره امارت بر افغانستان)، صبح امروز راه اندازی گردیده بود مختل و به آنان اجازهی ادامه راهپیمایی اعتراض آمیز را در این شهر را ندادند. این زنان با شعارهای «نان، کار و آزادی» و « ما حق خود را میخواهیم» در مقابل وزارت معارف طالبان در شهر کابل، تجمع اعتراضی برگزار کرده بودند. این در حالی است که پیش از این نیز بارها اعتراض های مسالمیتآمیز زنان از سوی نیروهای طالبان در کابل و دیگر شهرهای افغانستان سرکوب شده و در شماری از موارد زنان زیادی بازداشت و سپس رها شدند.
جنبش زنان برای عدالت و آزادی: صدای ما شوید، طالبان را قبول نداریم

جنبش زنان برای عدالت و آزادی، به مناست اولین سالگرد تسلط دوباره طالبان بر افغانستان با نشر فراخوانی میگوید که ما زنان افغانستان طالبان را قبول نداریم. این جنبش در این فراخوان نوشته است که :«15اگست/24اسد برابر است با روز سقوط عدالت،آزادی و حکومت جمهوری، یکسالهگی حکومت سیاه دلان را بااعتراضات خویش یکبار دیگر به جهانیان وحامیان طالبان میفهمانیم که ما زنان قهرمان افغانستان هرگز طالبان وحامیان طالبان را نمیپذیریم. صدای زنان افغانستان شوید تا باهمدیگر فریاد بزنیم نه به طالب ونه به حامیان طالب.» این در حالی استکه در یک سال گذشته چندین جنبش و حرکت اعتراضی زنان در افغانستان علیه طالبان شکل گرفته است و می گویند برای تحقق آزادی، عدالت وبرابری مبارزه خواهند کرد. گفتنی است که با روی کار آمدن طالبان محدویت های جدی بر زنان و دختران افغانستان وضع گردیدهاست. نزدیک به پنج ماه است که دختران بالای صنف ششم به مکتب نرفته اند.
حرکت دادخواهی برای تغییر: آزادی و حقوق بشر معنای خود را از دست داده است

جنبش دادخواهی برای تغییر در تازهترین اعلامیهاش، جامعه جهانی را نسبت به وضعیت کنونی افغانستان مسوول دانسته است. در اعلامیه جنبش دادخواهی برای تغییر آمده است که جامعه جهانی زمانی طالبان را یک گروه تروریستی میدانست؛ اما امروز افغانستان را به این گروه تروریستی واگذار کرده است. جنبش دادخواهی برای تغییر میگوید که این روزها آزادی و حقوق بشر معنا و مفهوم خود را در افغانستان از دست داده و به بیارزشترین واژهها مبدل شده است. این جنبش جامعه جهانی را مسوول وضعیت کنونی در افغانستان دانسته و گفته است که تاوان سیاستهای اشتباه جهان در افغانستان را زنان این کشور پرداخت میکنند. در پی به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، محدودیتهای گستردهای بر زندهگی مردم بهویژه زنان وضع شده است.
کرزی، با شماری از زنان فعال مدنی دیدار کرد

صفحهی فیسبوکی دفتر مطبوعاتی حامد کرزی، رییسجمهور پیشین با نشر عکسی میگوید که قبل از ظهر امروز آقای کرزی، با شماری از خانمهای فعال مدنی دیدار و گفتگو کردهاست. این در حالیستکه گفتگوی اخیر کرزی، با مجلهی اشپیگل آلمانی در پیوند با بستهماندن مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم در افغانستان بازتاب گسترده در میان کاربران شبکه های اجتماعی پیدا کردهاست. کرزی، در این گفتگو ادعا کردهاست که بستهماندن مکاتب دخترانه به دستور پاکستانیها صورت گرفته او همچنان تاکید کردهاست که مردم افغانستان از ارزشهای بیست سال اخیر عقبنشینی نخواهند کرد. کمال ناصر اصولی، عضو پیشین مجلس نمایندگان افغانستان، که به دنبال تلاش کمیته تماس طالبان به کشور برگشته است در رخنمای فیسبوکش دولت طالبان را مخاطب قرار داده و پرسیده است که آیا سخنان آقای کرزی حقیقت دارد یا خیر ؟ طالبان در قبال گفتههای آقای کرزی تا کنون واکنش رسمی نشان ندادهاست.
مکثی بر فراز و فرود حجاب اجباری در ایران

قانونِ حجاب اجباری از منظر فایدهگرایی مقدمه پوشش در تمامی جوامع متمدن، در طول تاریخ همواره وجود داشته است و مشاهدات انسان شناسی و تاریخی نشان میدهد که پوشش، از طبیعت و فطرت انسانی بشر نشات گرفته است و انسان حتی بدون وجود زور و قانون پوشش، به پوشاندن بخش عمده ای از بدن خود گرایش دارد. پوشش، واکنشی است به احساس غریزی شرم که در وجود انسان نهاده شده است. بهعلاوه، پوشش، حس امنیت، میل به زیبایی و اعتماد به نفس را در انسان برآورده میسازد و آرامش روانی ضروری برای حضور در جامعه را تامین میکند. اقوام ایرانی همچون ملل دیگر، در طول تاریخ، برای پوشش، با توجه به شرایط جغرافیایی و امکانات محیطی و باورهای دینی و سنتی خود، عرف خود را شکل دادند و این قوانین نانوشته نسل به نسل ادامه یافت و مورد تبعیت قرار گرفت. اما در ایران، مساله حجاب یعنی پوشاندن موی سر علاوه بر بدن، از زمان حکومت رضا شاه پهلوی، به یک بحران اجتماعی تبدیل شد. دستور برداشتن حجاب از سر زنان از سوی رضاشاه، در میان اقشار سنتی و مذهبی ایران ناراحتیهای زیادی را موجب شد و اعتراض بسیاری از روحانیون را برانگیخت. هادی حکیمشفاهی کشف حجاب آثار معکوس و نامطلوب خود را سالها بعد در دوران مبارزه با حکومت محمدرضا شاه نشان داد و به سمبل مبارزه با حکومت بدل گشت. از همین سالها بود که حجاب، مفهوم ایدِئولوژیک یافت و جنبه سیاسی پیدا کرد. در دانشگاههای ایران تا پیش از سال ۱۳۵۰ دانشجوی محجبه دیده نمیشد اما پس از آن، فضا بهگونهاب متحول شد و مساله حجاب چنان نمادین گشت که هر کسی که به وضع موجود معترض بود حجاب بر سر میکرد (۱). حجاب در جامعه ایرانی، پس از انقلاب اسلامی ۵۷، کارکرد جدیدی یافت و اگرچه سویه شرعی آن همچنان مورد تاکید حاکمیت بود اما اجباری ساختن آن و سرسختی حاکمیت در اجرای آن حتی با روش های قهرآمیز، آن را به نماد و ابزار قدرت تبدیل کرد. حجاب اجباری و وضع مجازات برای نقضکنندگان، شکاف عمیق و تنش های بسیاری را در چهار دهه گذشته میان مردم و حاکمیت موجب شده است. پس از انقلاب، برخی زنان برای نشان دادن مخالفت خود با نظام سیاسی حاکم، روسری را عقب میزدند و تلاش میکردند فاصله فکری و سبک زندگی خود را با حاکمیت نشان دهند (۲). اکنون با نادیده گرفتن خواست و مطالبه عمومی مبنی بر لغو حجاب اجباری از سوی سیاستگذاران و اصرار آنها بر تداوم اجرای آن و وضع محدودیتهای تکمیلی از طریق آییننامهها و از آن سو، مقاومت رو به گسترش مردم علیه این ممنوعیت، به نظر میرسد این شکاف، عمیقتر شده و پیشبینی میشود با تشدید و تداوم سختگیرها، بهطور روزافزون گسترش یابد. این نوشتار، با معیار قرار دادن اصول کلی مکتب اخلاقی-حقوقیِ «فایدهگرایی»، فارغ از تفاوتهای میان نحلههای مختلف آن، قانون حجاب اجباری را مورد ارزیابی قرار داده است. حجاب شرعی و انقلاب اسلامی ۵۷ حجاب اجباری، با پیروزی انقلاب اسلامی از همان ابتدا از سوی برخی جریانات انقلابیِ تندرو مطرح شد و مسالهای که پیش از آن و بهطور تاریخی و در سنت اسلامی، یک تکلیف شرعی و یا حکمی فقهی پنداشته میشد، پس از انقلاب با قدرت درآمیخت و به بخشی از ایدئولوژی نظام سیاسی حاکم تبدیل شد. اصرار بر حجاب اجباری اگرچه در سالهای نخست، در حد مجادلات کلامی و تبلیغاتی بود اما در نهایت، در سال ۱۳۶۲ در مجلس شورای اسلامی، با تصویب قانون مجازات اسلامی رسما قانونی و اجرایی شد. اما اعتراضات به حجاب اجباری از همان هفتههای اول پس از انقلاب آغاز شده بود. روز هشتم مارس برابر با هفدهم اسفند ۱۳۵۷ به مناسبت روز جهانی زن، شمار زیادی از زنان و کارمندان برخی ادارات و دانش آموزان برخی مدارس، در اعتراض به لغو قانون حمایت از خانواده و مطرح شدن حجاب برای زنان در محل کار، تجمعاتی را سازماندهی کردند و خواستار آزادی انتخاب پوشش و برابری زن و مرد شدند. این اعتراضات اگرچه از سوی گروههای سیاسی چندان مورد حمایت قرار نگرفت اما برای مدتی، اجرایی شدن حجاب اجباری را به تعویق انداخت. سرانجام با تحکیم نظام سیاسی و بیتوجهی و کمکاری گروههای سیاسی وقت، حکم فقهی و شرعی وجوب حجاب برای «مومنان»- که وجوب آن هم مورد اختلاف است- به حکم قانونی حجاب اجباری برای «همگان» تبدیل و به اجرا گذارده شد. در دهه ۶۰، قانون حجاب اجباری، با تفسیر موسعِ تندروهای حاکم، بسیار سختگیرانه به اجرا گذاشته شد بهطوری که ماموران، زنان عدول کرده از پوشش مطلوب حاکمیت را در خیابان ها مورد برخوردهای تند قرار میدادند و در مدارس و ادارات، بانوان حتی گاهی بهخاطر رنگ روشن کفش و جوراب و مانتو و بیرون بودن مقدار کمی مو از زیر مقنعه، توبیخ میشدند. در این دوره، از سوی جامعه بهطور عام و از سوی بانوان بهطور خاص، چندان مقاومتی دیده نمیشد گرچه به نظر میرسید نارضایتی از نوع برخوردها وجود دارد. در دهه ۷۰، فضای جامعه تعدیل شد و میزان آگاهیها، حساسیتها و روحیه مطالبهگری، بهخصوص متاثر از جریان دوم خرداد و با به قدرت رسیدن اصلاحطلبان، افزایش یافت و از فشارهای سخت در خصوص پوشش بانوان کاسته شد. مساله حجاب اجباری، دغدغه اصلاحطلبان حاکم نبود و اگرچه فشارها در این خصوص کاهش یافته بود اما از سوی بانوان و جامعه مدنی نیز مقاومت جمعی منسجمی برای مطالبه حق پوشش اختیاری مشاهده نمیشد. از دهه ۸۰ و ۹۰، بهخصوص بعد از اوج گرفتن دوباره فشارها در قالب گشت های ارشاد، نارضایتیهای زنان، به یک مطالبه جدی و جمعی تبدیل شد. برخوردهای فرا قانونی و تند برخی از ماموران گشتهای ارشاد، خشم بانوان را بیش از پیش برانگیخت و لذا اعتراض مدنی زنان و برخی مردان را در خیابان در برابر ماموران به همراه داشت; واکنشی که در گذشته چندان سابقه نداشت. علاوه بر اعتراضات فردی، کارزارهایی در اعتراض به حجاب اجباری شکل گرفت که نارضایتیها را به یک کنش جمعی هماهنگ، بدل ساخت. این کنشهای جمعی اعتراضی از دهه ۹۰ افزایش یافت و اکنون به نظر میرسد اعتراض به حجاب اجباری، در حال تبدیل شدن به یک مطالبه جدی ملی است و مشارکت بسیاری از مردان از جمله برخی اندیشمندان و شخصیتهای دینی را نیز به همراه داشته است.
نان، کار، آزادی؛ مانیفیست زنان افغانستان

در شبی تاریک، دستی بر دیواری در کابل یا شاید هرات و شاید هم مزار، شاید غزنه شاید هرکجای افغانستان، مینویسد: «ما زنان بیداریم، از تبعیض بیزاریم.» دستی که این متن را مینویسد میداند که شب میرود و دستخط کسی که شب بیدار بوده میماند. این تنها یک نمونه از کارزار خلاقانهی زنان معترض افغانستان برای دستیابی به حقوقشان پس از تسلط طالبان است. به چند نمونهی دیگر نیز اشاره میکنم. خلاقیت و ابتکار در ۲۸ دسامبر وقتی گروهی از زنان افغانستان در کابل برای چندمین بار به خیابان آمدند تا به نقض حقوق خود اعتراض کنند، یکی از زنان معترض که در صف مقدم بود، از زبان اشاره که مخصوص ناشنوایان است استفاده کرد. او به زبان بیزبانی گفت که طالبان دارند مردم عادی را میکشند و جهان نباید این گروه را بهعنوان دولت به رسمیت بشناسد. این اعتراض بیصدا اما بیش از هر شعار بلندی شنیده شد و بازتاب گستردهای در شبکههای اجتماعی داشت، نه صرفاً به خاطر پیامش بلکه به خاطر زبانی که آگاهانه و خلاقانه انتخاب شده بود؛ همین گزینش زبان پیام مهمتری دربرداشت. در واقع، این زن میخواست بگوید که جهان در مقابل خواستهها و مطالبات زنان افغانستان ناشنوا شده، یا به عبارت دیگر خود را به ناشنوایی زده است. این تنها یکی از نوآوریهای خلاقانهی زنان افغانستان در پنج ماه گذشته بود. وقتی طالبان محدودیتهایی را علیه گشتوگذار زنان وضع کردند و دستور دادند زنانی که بیشتر از 45 کیلومتر مسافرت میکنند نباید بدون محرم باشند و رانندگان نباید زنانی را سوار کنند که حجابشان به اصطلاح کامل نیست، زنی با لباس مردانه به خیابان رفت و نوشتهای به این مضمون را در دست گرفت: من زنام و محرم ندارم. او با این تغییر لباس به طالبان و جامعه نشان داد که تقسیم آدمیان بر اساس تنپوش چقدر بیمنطق و بیمورد است. در یک مورد دیگر، شماری از زنان در گوشهای از خیابانی در کابل کنار هم ایستادند و کف دستهایشان نوشتند: «آزادی، نان، کار، مشارکت سیاسی». آنها نه شعاری سردادند، نه پلاکاردی حمل کردند که طالبان بخواهند متعرض شوند و آنها را متفرق کنند، اما به همین سادگی حرفشان را زدند و به هدف خود که رسانیدن پیامی به طالبان، جامعه و جهان بود، دست یافتند. خلاقیت شاید یکی از مهمترین ویژگیهای اعتراضات زنان افغان در پنج ماه تسلط طالبان بوده است. وقتی طالبان در هفتههای نخست بخشنامهی سختگیرانهای برای برپایی راهپیمایی صادر کردند تصور اولیه این بود که صدای زنان معترض خاموش شده است. بخشنامهی طالبان تصریح کرد که هر گروهی که راهپیمایی میکند، باید قبل از آن از وزارت داخله/کشور مجوز بگیرد. قطعنامه، شعارها، دلیل اعتراض، هدف اعتراض و همهی جزئیات آن قبلاً باید در درخواستنامهی راهپیمایی روشن شده باشد. بیتردید دریافت مجوز برای راهپیمایی علیه حکومت طالبان از خود آنها ناممکن بود. اما زنان ناامید نشدند بلکه راه خلاقانهی دیگری را در پیش گرفتند. آنها در گروههای کوچک چندنفری در خانهها، مدارس یا حتی پارکها جمع میشدند و با استفاده از شبکههای اجتماعی به جهان وصل شده و مطالبات خود را بیان میکردند. مهمتر از همه، میگفتند چون طالبان حق راهپیمایی را از آنها گرفته است، پس آنها ناگزیرند که در محیطهای سرپوشیده یا اجتماعات کوچک اعتراض کنند. رسانهها نیز این اعتراضات را به طور گسترده پوشش میدادند و در نهایت هدف اصلی که رسانیدن صدای اعتراض به همهی دنیا بود تحقق مییافت. فیلم پخششده از یکی از راهپیماییهای زنان افغانستان در چند هفتهی قبل نشان میدهد که وقتی طالبان راه را بر زنان معترض میبندند، زنان میگویند ما گرسنهایم و دنیا باید پولهای بلوکهشدهی افغانستان را آزاد کند. زنان با این شعار طالبان را قانع میکنند اما وقتی راهشان باز میشود شعار همیشگیِ خود، «نان، کار، آزادی»، را چند بار تکرار میکنند و متفرق میشوند. پیگیری بعد از تسلط طالبان، زنان معترض افغانستان همواره در سرخط خبرها بودهاند. هفتهای نبوده که زنان افغان چند بار به نحوی مبتکرانه صدای خود را به گوشه گوشهی جهان نرسانده باشند. پیگیر و مصمم بودن زنان از این نظر مهم است که آنها عضو تشکل واحد و خاصی نیستند، نظم سازمانی ندارند، اجبار دولتی و ایدئولوژیک پشت سرشان نیست بلکه آنچه این نظم شبکهای و بدون سازمان را حرکت میدهد آگاهی است، عنصری که از هر چیز دیگری در مبارزات عدالتخواهانه و حرکتهای دادخواهانه مهمتر است. مسئلهی زنان در بیست سال حضور جامعهی جهانی در افغانستان یکی از مسائل اصلی بود، اما همیشه انتقاداتی جدی از برنامهها و کارهایی که برای زنان انجام میشد وجود داشت. در این یادداشت نمیخواهم به این نقدها ــ که اکثرشان وارد بود ــ بپردازم. جدا از تأثیر مستقیم برنامههای مربوط به زنان یا کار و فعالیت زنان شناختهشده، گفتمان حاکم بیست ساله که در آن همواره بر حقوق زنان بهعنوان یک اصل تأکید میشد، موثر بوده است. وقتی بیشتر به اهمیت این امر پی میبریم که بفهمیم اکثر زنانی که در سطوح بالای حکومتی و عضو پارلمان بودند یا در نهادهای مدنی و حتی کسبوکار و تجارت شخصی فعالیت میکردند، افغانستان را ترک کردهاند ــ بسیاری از آنها در خارج از افغانستان فعالاند و از هر فرصتی برای طرح مسئلهی زنان استفاده کردهاند، کاری که بدون شک مؤثر بوده است. اما آنهایی که اکنون بینقاب در خیابانهای کابل و مزار و هرات و بامیان زیر سایهی سنگین طالبان به میدان آمدهاند، نسل جدیدی از زنان و دختراناند که قبلاً شناختهشده نبودند. اما وقتی حرف میزنند و مطالبات خود را مطرح میکنند، بهوضوح نشان میدهند که نسلی عمیقاً آگاه و توانا هستند. آگاه به اینکه چه میخواهند، توانا به اینکه چگونه حرف و صدای خود را از زیر سایهی حکومتی سرکوبگر به سراسر جهان برسانند، و چگونه از ابزار و لوازم موجود، از جمله اینترنت و موبایل، استفاده کنند. آگاهی زنان از وضعیت عمومی، شناخت دقیقشان از طالبان و خطرات جدیِ احتمالی سبب شده است که زنان با دقت و موشکافی شگفتانگیزی به دادخواهی ادامه دهند. شاید طالبان تصور نمیکردند که روزی با کسانی مواجه شوند که نه مسلحاند و نه بهانهای برای سرکوب به دست کسی میدهند بلکه با توسل به خلاقیت، تغییر و تطبیق فوری و دائمیِ روش فعالیت، طالبان را مستأصل میکنند. واقعیت این است که طالبان نتوانستند آنگونه که میخواستند صورت مسئله را پاک
چرا زنان خواب سیاستمداران اقتدارگرا را حرام کردهاند؟

جرگهی رهبران اقتدارگرای جهان افراد جنسیتزدهی متعددی را به خود دیده است، از ناپلئون بناپارت گرفته که قتل زنانی را که به همسرانشان خیانت کرده بودند جرم نمیدانست تا بنیتو موسیلینی که ادعا کرده بود زنان «هرگز چیزی را خلق نکردهاند». اگرچه قرن بیستم شاهد بهبود وضعیت برابری زنان در بسیاری از نقاط جهان بوده است، قرن بیستویکم نشان داده که زنستیزی و اقتدارگرایی دو معضل جدا از هم نیستند بلکه هر دو یکدیگر را به طور متقابل تقویت میکنند. جنبشهای زنان در طول قرن گذشته موفق شدند برای زنان حق رأی کسب کنند، دسترس زنان به مراقبتهای پزشکی در زمینهی باروری، تحصیل و فرصتهای اقتصادی را گسترش دهند و برابری جنسیتی را در قوانین داخلی و بینالمللی مندرج کنند. این دستاوردها با موج بیسابقهی دموکراتیزاسیون در دوران پس از جنگهای جهانی همراه بود. اما در سالهای اخیر، رهبران اقتدارگرا همزمان به حقوق زنان و دموکراسی حملهور شدهاند و این خطر وجود دارد که دههها پیشرفت در هر دو زمینه به عقب برگردانده شود. اریکا چنوویت / زوئی مارکس واکنشهای مردسالارانه در طیف وسیعی از رژیمهای اقتدارگرا دیده میشود، از دیکتاتوریهای تمامیتخواه گرفته تا خودسالاریهای حزبی و دموکراسیهای غیرلیبرال که به دست افرادی اداره میشود که رؤیای خودکامگی را در سر میپرورانند. در چین، شی جین پینگ جنبشهای فمینیستی را نابود کرده است، زنانی که قدرتمردان را متهم به تجاوز جنسی کردهاند به سکوت کشانده و زنان را از کمیتهی دائمی پلیتبورو[1] کنار گذشته است. در روسیه، ولادیمیر پوتین در حال محدود کردن حقوق باروری و ترویج نقشهای سنتی برای زنان است، شرایطی که مشارکت آنها در زندگی اجتماعی را محدود میکند. در کرهی شمالی، سیاستهای کیم جونگ اون، زنان را حدود سه برابر بیشتر از مردان وادار به پناهندگی در خارج از این کشور کرده است و در مصر، رئیس جمهور عبدالفتاح سیسی اخیراً لایحهای را معرفی کرده است که هدفش تثبیت دوبارهی حقوق پدری و مجازکردن چندهمسری است و به مردان در مورد اینکه زنان و دختران خانوادهشان با چه کسی ازدواج میکنند حق تصمیمگیری میدهد. در عربستان سعودی زنان هنوز نمیتوانند بدون اجازهی مردان ازدواج کنند یا به خدمات پزشکی دسترس داشته باشند و در افغانستان پیروزی طالبان بر بیست سال پیشرفت در زمینهی تحصیل زنان و حضور آنها در مشاغل دولتی و نیروی کار سایه انداخته است. موج اقتدارگرایی مردسالارانه همچنین برخی از دموکراسیهای تثبیت شده را به سمت غیرلیبرال شدن سوق میدهد. کشورهایی که رهبران متمایل به اقتدارگرایی دارند از جمله برزیل، مجارستان و لهستان شاهد ظهور جنبشهای راست افراطیای هستند که نقشهای سنتی جنسیتی را میهندوستانه جلوه میدهند و از «ایدئولوژی جنسیت» شکایت میکنند، اصطلاحی بیمایه که سازمان دیدهبان حقوق بشر آن را «هیچچیز و همهچیز» توصیف میکند. حتی ایالات متحده شاهد کُند شدن روند پیشرفت به سوی برابری جنسیتی است و حقوق باروری که از دههی ۱۹۷۰ در این کشور در حال بهبود بوده است، اکنون در حال عقبگرد است. دونالد ترامپ در دوران ریاست جمهوریاش با کشورهایی همچون بحرین و عربستان سعودی در زمینهی محدود کردن حقوق زنان همکاری داشت و حال با وجود تعهد دولت بایدن به برابری جنسیتی در سطح ملی، ایالاتهای تحت نفوذ جمهوریخواهان در حال تلاش برای لغو حق سقط جنین مندرج در قانون اساسی هستند، حقی که اکنون بیش از هر زمان دیگری آسیبپذیر است. با توجه به این شرایط جای تعجب نیست که روند توانافزایی سیاسی و اقتصادی زنان در نقاط مختلف جهان یا متوقف شده یا رو به افول است. بنا بر «شاخص زنان، صلح و امنیت دانشگاه جورجتاون»، پیادهسازی قوانین برابری جنسیتی در سالهای اخیر، دستاوردهای تحصیلی زنان و حضور آنها در پارلمانهای ملی کاهش یافته است. در همین حال، خشونت خانگی افزایش یافته و هندوراس، مکزیک و ترکیه شاهد افزایش چشمگیر زنکشی بودهاند. همهگیری جهانی ویروس کرونا این روندها در سراسر جهان را وخیمتر کرده است. میلیونها زن مجبور به ترک کارشان و قبول وظایف مراقبتی دیگری بدون دستمزد شدهاند. دسترس آنها به مراقبتهای پزشکی و امکان تحصیل کمتر شده و گزینههایشان برای فرار از آزار و اذیتها محدودتر شده است. حمله به حقوق زنان با حملهای وسیعتر به دموکراسی همراه بوده است. بنا بر گزارشهای «خانهی آزادی» و «پروژهی گونههای دموکراسی» در دانشگاه گوتنبرگ، جهان در ۱۵ سال گذشته شاهد احیای اقتدارگرایی بوده است. دموکراسیهای بهنسبت جدید از جمله برزیل، مجارستان، هند، لهستان و ترکیه بار دیگر به خودسالاری روی آوردهاند یا به آن سمت در حرکت هستند. کشورهایی که یک دهه قبل نیمه-اقتدارگرا در نظر گرفته میشدند از جمله روسیه، حال تبدیل به خودسالاریهای تمام و کمال شدهاند و در برخی از قدیمیترین دموکراسیهای جهان از جمله فرانسه، سوییس، بریتانیا و ایالات متحدهی آمریکا، احساسات ضددموکراسی در احزاب تثبیتشدهی سیاسی رو به افزایش است. تصادفی نیست که پسرفتها در زمینهی برابری زنان با افزایش اقتدارگرایی همراه شده است. دانشمندان علوم سیاسی مدتهاست متوجه رابطهی نزدیک حقوق مدنی زنان و دموکراسی شدهاند اما درک اینکه تضمین حقوق زنان شرط رسیدن به دموکراسی است اخیراً شکل گرفته است. رهبران خودکامه و اقتدارگرایان مردسالار دلیل خوبی برای هراس از مشارکت سیاسی زنان دارند: هنگامی که زنان در جنبشهای مردمی شرکت میکنند، این جنبشها هم احتمال بیشتری برای موفقیت دارند و هم شانس دستیابیشان به دموکراسیهای برابریطلبانه بیشتر است. به عبارت دیگر، زنانِ کاملاً آزاد و از نظر سیاسی فعال، تهدیدی برای رهبران اقتدارگرا و متمایل به اقتدارگرایی محسوب میشوند. جنسیتزده بودن این رهبران دلیلی استراتژیک دارد. درک ارتباط میان جنسیتزدگی و انحطاط دموکراسی برای کسانی که میخواهند با هر دو مقابله کنند ضروری است. اقتدارگرایان تثبیتشده و رهبران ملیگرای راستگرا در دموکراسیهای تثبیتنشده هر دو به شکل مشابهی از روابط سلطهی جنسیتی برای تقویت حکمروایی ملیگرا، بالا به پایین و تحت سلطهی مردان استفاده میکنند. جنبشهای فمینیستی سالها با رتبهبندی اجتماعی که قدرت را تنها در دست عدهی معدودی محدود میکند مقابله کردهاند و از این جهت سلاحی قدرتمند علیه اقتدارگرایی محسوب میشوند. کسانی که میخواهند روند جهانی انحطاط دموکراسی را تغییر دهند نمیتوانند زنان را نادیده بگیرند. زنان در صف مقدم پژوهشگران در حوزهی دموکراسی اغلب توانافزایی زنان را یکی از پیامدهای دموکراتیزاسیون یا حتی یکی از کارکردهای مدرنیزاسیون و توسعهی اقتصادی دانستهاند. با وجود این، زنان خواستار مشارکت اجتماعی بودهاند و از طریق جنبشهای حق رأی و کمپینهای حقوق بشری که در
ملکههای فلسفه، جستاری در نقش پررنگ ولی گمشدهی زنان در حوزهی فلسفه

هرگاه سخن از فیلسوفان نامدار به میان میآید، معمولاً به مردان، آنهم عمدتاً مردان سفیدپوست اروپایی و آمریکایی، اشاره میشود و معمولاً زنان فیلسوف نادیده میمانند. ربکا باکستون و لیزا وایتینگ در کتاب ملکههای فلسفه: زندگی و میراث زنان ناشناخته در فلسفه (۲۰۲۰) کوشیدهاند تا با گردآوری و ویرایش مجموعهی مقالاتی دربارهی برجستهترین زنان در تاریخ فلسفه، از دوران باستان تا روزگار معاصر و از نژادها و مذاهب گوناگون، این خلأ را پر کنند. آنچه در ادامه میآید، برگردان گفتوگوی نایجل واربرتون با این دو پژوهشگر بریتانیایی است که در وبسایت پنج کتاب منتشر شده است. بخش اول این گفتوگو مروری است بر کتاب ملکههای فلسفه. بخش دوم گفتوگو، به سیاق بقیهی گفتوگوهای وبسایت پنج کتاب، معرفی پنج کتاب به انتخاب مصاحبهشوندگان از بهترین متون فلسفی به قلم فیلسوفان زن است (آثاری از انجلا دیویس، کیت مان، مری میجلی، جودیت شکلر و سیلا بنحبیب). نایجل واربرتون، روزنامهنگار و فیلسوف بریتانیایی، در ایران ناشناخته نیست. او همراه با دیوید ادموندز، یکی از دو تهیهکنندهی پادکستهای «لقمههای فلسفه» (Philosophy Bites) است که به گفتوگو با فیلسوفان مهم معاصر در دنیای انگلیسیزبان اختصاص دارد، در معرفی آموزههای فلسفی به زبان سادهتر به مخاطبان عام نقش مهمی داشته است. نایجل واربرتون: «ملکهی فلسفه» یعنی چه؟ ربکا باکستون: عبارت ملکههای فلسفه در عنوان کتاب، قرینهای است به عبارت «فیلسوفشاه» یا همان پادشاهان فیلسوف در کتاب جمهور افلاطون. در کتاب جمهور که در واقع مجموعهای از گفتوگوهاست، افلاطون میگوید که زنان میتوانند همتراز با مردان، پادشاه یا حاکمفیلسوفِ دولتشهر آرمانیِ او باشند؛ سخنی که در دورهی افلاطون کاملاً رادیکال [و مترقی] بود. با این حال، زنان در تاریخ فلسفه تا حد زیادی به حاشیه رانده شدهاند و اعطای لقب ملکه به فیلسوفان زن، در واقع نوعی اعادهی لقبی به ایشان است که در [تاریخ] فلسفه از ایشان دریغ شده است. عنوان کتاب، عامدانه قدری تحریکآمیز انتخاب شده و در آن کوشیدهایم ایدههای سنتی را در مورد اینکه چهکسی فیلسوف است و چهکسی را باید فیلسوف شمرد، زیر سؤال ببریم. این بار از لیزا بپرسم. لیزا، اگر یک گام به عقب برگردیم، میتوانید بگویید چطور شما و ربکا تصمیم به تهیه و ویرایش این کتاب گرفتید؟ لیزا وایتینگ: هر دوی ما در دانشگاهْ فلسفه خواندیم و بنابراین علاقهمند بودیم که دربارهی زنان فیلسوف بیشتر بدانیم چون در دورهی کارشناسی فلسفه چندان اثری از زنان فیلسوف درس داده نمیشد. پروژهی نگارش کتاب اینطور جرقه خورد: یادم میآید که در یک کتابفروشی با کمال تعجب متوجه شدم که کتابهای نسبتاً کمی دربارهی زنان فیلسوف نوشته شده است. آنچه هم که از زنان در دسترس بود، عمدتاً بر یکیدو نفر متمرکز بود؛ مثلاً سیمون دوبووار یا هانا آرنت. در کتابهای [عامهپسندی] با عناوینی مثل «فیلسوفان بزرگ» یا «صد فیلسوف برجسته» هم تعداد کمی از زنان حضور داشتند یا نویسندهی چنین آثاری بودند و این برای ما تلخ بود. این امر این پرسش را در ذهن من ایجاد کرد: «آیا بهعلت تبعیض ساختاریای که زنان در طول تاریخ با آن روبهرو بودهاند واقعاً زنان فیلسوفی وجود ندارند؟ یا اینکه صرفاً تصورات [غلط جاافتادهای] دربارهی معیارهای تعیین فیلسوفان بزرگ وجود دارد؟ (چهکسی قرار است که معیارها را تعیین کند؟)» بنابراین، دوتایی تصمیم گرفتیم که کتابی بنویسیم که خواننده را متوجه زنانی کند که [در تاریخ فلسفه] نادیده گرفته شدهاند. همچنین میخواستیم کتابی تهیه کنیم که تماماً توسط زنانی نوشته شده باشد که در زمینهی فلسفه پژوهش میکنند. بنابراین، این کتابی است در مورد زنان فیلسوف (در معنای موسع کلمه) و منحصراً هم توسط زنان پژوهشگرِ فلسفه نوشته شده است. شما گروهی از نویسندگان زن معاصر را گرد هم آوردید تا در مورد طیفی از فیلسوفان زن بنویسید که بیشترشان در قید حیات نیستند. راستی چه تعداد از زنانی که به ایشان فصلی اختصاص داده شده، هنوز زنده هستند؟ [از این بیست نفر] آنیتا ال. آلن (متولد ۱۹۵۳) و عزیزه الحبری (متولد ۱۹۴۳) [که دو فصل آخر کتاب به اندیشهی آنها اختصاص دارد] هنوز کار میکنند. زمانی که شروع به نوشتن کتاب کردیم، سه نفر دیگر هم در قید حیات بودند: مری وارناک (۲۰۱۹-۱۹۲۴)، مری میجلی (۱۹۱۹-۲۰۱۸) و سوفی اولوول (۱۹۳۵-۲۰۱۸). متأسفانه هر سه در دوسه سال اخیر فوت شدهاند. کتاب شما نوعی گزیدهی آثار نیست، بلکه مجموعهی مقالاتی است دربارهی این فیلسوفان. معیار شما برای انتخاب این بیست فیلسوف زن چه بود؟ ربکا باکستون: وقتی پروژه را شروع کردیم، در اولین گام روی این متمرکز شدیم که به زنان پژوهشگرِ فلسفهای که میشناسیم، ایمیل بزنیم و از آنها بپرسیم کدام فیلسوفان زن را پیشنهاد میکنند و آیا مایلاند که فصلی برای کتاب بنویسند یا نه. با این روش، خیلی سریع به فهرست بیستنفره رسیدیم. مجبور بودیم پیشنهادهایی را که دریافت میکردیم، غربال کنیم چون بهطور طبیعی خیلیها زنانی را پیشنهاد میکردند که معروف بودند: زنان فیلسوف سفیدپوست، اروپایی، و عمدتاً انگلیسیزبان و بهویژه متخصص در رشتههای فلسفهی سیاسی و اخلاق (مانند آیریس ماریون یانگ، سیمون دوبووار). در این مرحله، ما با افرادی که در رشتههایی خاص [و کمابیش در حاشیه] تمرکز داشتند، تماس گرفتیم و از آنها خواستیم در مورد زنان فیلسوفی بنویسند که جزو جریان اصلی نبودند. بر این اساس بود که به سراغ مینا سلامی [پژوهشگر فمینیست نیجریهای-نروژی] رفتیم و از او خواستیم دربارهی سوفی اولوول [اولین زن دارای مدرک دکترا در نیجریه] یا نانا اسما فودی [شاهزاده، شاعر و] فیلسوف [مسلمان] نیجریهای پیش از دورهی استعمار غربی بر این کشور، بنویسد. افزون بر این، دنبال متخصصی بودیم که در مورد بن ژائو [تاریخدان و متفکر زن چینی قرن اول بعد از میلاد] بنویسد. اما در اکثر موارد نویسندگانی که با آنها تماس گرفتیم، خودشان انتخاب کردند که دربارهی کدام فیلسوف بنویسند. شما همچنین در انتهای کتاب فهرستی از فیلسوفان زن را برای مطالعه و تحقیق بیشتر معرفی میکنید. یعنی بیست فصل کتاب فقط نمونهاند. در مورد تهیهی این فهرستِ ضمیمه توضیح میدهید؟ لیزا وایتینگ: ما میدانستیم که این فهرست ضمیمه در نهایت با این اشکال روبهرو میشد که «خب، فلانی چه؟» بر این اساس، مراقب بودیم که نگوییم این فهرست قطعی و نهایی است. [بهعلاوه] مردم و مخاطبان را در تهیهی این فهرست مشارکت دادیم و آن بخش از کتاب را جمعسپاری (crowdsource) کردیم، یعنی در موردش نظرسنجی کردیم و از مردم خواستیم تا فیلسوفان زن مهم موردنظرشان را معرفی کنند. از طرف دیگر، کوشیدیم [فهرستْ متکثر باشد و] افرادی در آن گنجانده شوند که در حالت عادی ممکن است فراموش شوند. پس این فهرست ترکیبی از نتایج تحقیقات ما دو نفر، در کنار مشارکتدادن مخاطبانی بود که با پاسخهایشان به جزئی از فرایند شکلگیری کتاب تبدیل شدند چون میخواستیم مخاطب احساس کند که میتواند بر