Skip to main content

Farkhundanews

دختران در زنجیر، آرزوها در گور؛ فرخنده‌های امروز در سکوت می‌میرند

فرخنده: ده سال پیش، فرخنده ملک‌زاده در خیابان‌های کابل به جرم بی‌گناهی، به جرم ایستادگی در برابر جهل، زنده زنده سوزانده شد. آن روز، جهان با وحشت نظاره‌گر بود، صدای ضجه‌هایش در میان شعله‌ها گم شد، اما زنان افغانستان دست‌کم توانستند جسد نیمه‌سوخته‌اش را بر شانه‌هایشان تا آرامگاهش بدرقه کنند. امروز اما، دختران افغانستان حتی فرصت فریاد زدن را ندارند، حتی جسدهایشان بی‌صدا در تاریکی دفن می‌شود. در کشوری که روزگاری فرخنده را به آتش کشید، حالا دختران از تحصیل، از کار، از نفس کشیدن در هوای آزادی محروم‌اند. درهای مکاتب و دانشگاه‌ها به رویشان قفل شده، پارک‌ها و خیابان‌ها برایشان ممنوعه گشته، و رویاهایشان پیش از آنکه به بلوغ برسد، در سایه‌ی دیکتاتوری زن‌ستیزانه به خاک سپرده می‌شود. دیگر کسی تابوتی بر شانه نمی‌گیرد، دیگر کسی حتی فرصت ندارد برایشان عزاداری کند. اگر فرخنده را در یک روز، در برابر چشمان بی‌تفاوت مردمان، به خاک و خون کشیدند، دختران امروز افغانستان را هر روز، در سکوتی مرگبار، می‌کشند. هر مدرسه‌ی بسته، هر رویا‌ی شکسته، هر آرزوی خفه‌شده، تکه‌ای دیگر از پیکر این نسل را در قبر فراموشی فرو می‌برد. آیا تاریخ دوباره نظاره‌گر خواهد ماند؟ یا این بار کسی خواهد بود که زنجیر را پاره کند؟ در یک روز بهاری، کابل شاهد یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های تاریخ خود شد. خیابان‌های پایتخت، که باید محل عبور و مرور عابران باشند، به میدان قتل‌عامی هولناک بدل شدند. زنی جوان، بی‌پناه و بی‌گناه، در برابر دیدگان صدها نفر، مورد هجوم قرار گرفت، با مشت و لگد، با سنگ و چوب، با آتش و خشم. نامش فرخنده بود. دختری که در تاریکی خرافات، شعله‌ی آگاهی را بر دوش می‌کشید. او قربانی شد، نه به جرم گناه، که به جرم ایستادگی در برابر جهل. او کشته شد، نه به دست یک فرد، بلکه به دست جامعه‌ای که سال‌ها در زنجیر افراطیت، زن‌ستیزی و نابرابری دست‌وپا می‌زد. آن روز، بازارچه‌ی شاه دوشمشیره، به قتلگاه تبدیل شد. مردانی که خود را نگهبانان دین می‌دانستند، با فریادهای جنون‌آمیز، دختری را که از جنس مادرانشان بود، زنده‌زنده به کام مرگ فرستادند. هیچ کس نپرسید که آیا او گناهکار است؟ هیچ کس به خود زحمت نداد حقیقت را جستجو کند. آنچه رخ داد، تنها قتل یک انسان نبود؛ بلکه مرگ وجدان بود، سقوط انسانیت، و شکستن آخرین شیشه‌ی امید. فرخنده را سنگسار کردند، آتش زدند، و جسد نیمه‌سوخته‌اش را در بستر رودخانه انداختند. اما چه چیزی در آن لحظه بیشتر آتش به جان می‌زد؟ خشونت مهاجمان یا سکوت تماشاگران؟ این حادثه، چون پتکی بر سر جامعه کوبید و زخم کهنه‌ی زن‌ستیزی را دوباره سر باز کرد. فرخنده، تنها نامی در میان کشته‌شدگان نبود. او چهره‌ی هزاران زنی شد که قرن‌ها در سایه‌ی بی‌عدالتی، صدای‌شان خاموش شده بود. پس از آن جنایت، خیابان‌های کابل صحنه‌ی اعتراض شدند. زنانی که همیشه در حاشیه رانده شده بودند، این بار در صف اول ایستادند. برای نخستین بار در تاریخ افغانستان، پیکر یک زن بر شانه‌های زنان دیگر به خاک سپرده شد. اشک‌ها جاری بود، اما این اشک‌ها دیگر از جنس ترس نبودند. این اشک‌ها از جنس خشم، از جنس بیداری بودند. اما آیا این بیداری کافی بود؟ آیا پس از گذشت ده سال، دیگر زنی در خیابان‌های کابل به جرم آزادی‌خواهی کشته نمی‌شود؟ آیا خون فرخنده، نقطه‌ی پایانی بر چرخه‌ی خشونت بود؟ امروز، وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که فرخنده‌ها هنوز هم قربانی می‌شوند، تنها شکل جنایت تغییر کرده است. دیگر آن‌ها را در منظر عام نمی‌سوزانند، اما در سکوت و خاموشی، حقوق‌شان را یکی پس از دیگری می‌گیرند، صدای‌شان را سرکوب می‌کنند، و آرزوهای‌شان را در قبرستان فراموشی دفن می‌کنند. دخترانی که روزگاری برای تحصیل و کار می‌جنگیدند، امروز در خانه‌های‌شان زندانی شده‌اند. زنانی که روزی برای عدالت فریاد می‌زدند، امروز در سایه‌ی ترس زندگی می‌کنند. خیابان‌هایی که روزی شاهد اعتراض بودند، امروز تنها ردپای سکوت را در خود دارند. اما تاریخ فراموش نمی‌کند. آن روزی که فرخنده کشته شد، جهان نظاره‌گر بود. صدای او از کابل تا نیویورک، از دهلی تا پاریس، طنین‌انداز شد. تصاویر وحشتناک آن روز، قلب میلیون‌ها نفر را به درد آورد و پرسشی را مطرح کرد که هنوز بی‌پاسخ مانده است: چگونه می‌توان در قرن بیست و یکم، در برابر چنین وحشیگری‌ای، ساکت ماند؟ فرخنده دیگر زنده نیست، اما نام او فراموش نخواهد شد. او نه اولین قربانی این جهل بود و نه آخرین، اما مرگ او نقطه‌ی عطفی شد برای مبارزه‌ی زنان در برابر افراطیت و زن‌ستیزی. امروزه، فرخنده نمادی است از هزاران زنی که هنوز در برابر نظام‌های ستمگر ایستاده‌اند. نمادی از زنانی که با وجود خطرات، برای حقوق خود می‌جنگند، از دخترانی که هر روز با امید بیدار می‌شوند، از مادرانی که آرزو دارند دخترانشان آینده‌ای بهتر داشته باشند. اما یاد فرخنده نباید فقط در سالگرد قتلش زنده شود. او نباید فقط یک خاطره‌ی تلخ باشد که گاهی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود. او باید به فریادی همیشگی تبدیل شود، به انگیزه‌ای برای تغییر، به چراغی برای راهی که هنوز ناتمام است. جامعه‌ای که فرخنده را به قتل رساند، هنوز هم در سایه‌های تاریک خود زندگی می‌کند. همان تفکرات، همان باورهای پوسیده، همان مردانی که به نام دین، خون می‌ریزند و عدالت را در قفس می‌کنند. اما زنان دیگر سکوت نخواهند کرد. سکوت، همان زنجیری است که قاتلان فرخنده بر دست و پای جامعه بستند. اگر این زنجیر پاره نشود، باز هم فرخنده‌های دیگری قربانی خواهند شد، باز هم مادران بر مزار دخترانشان خواهند گریست، و باز هم جهان، نظاره‌گر بی‌عدالتی خواهد بود. فرخنده، اگر امروز زنده بود، شاید همچنان برای آگاهی مردمش تلاش می‌ شاید برای عدالت می‌جنگید. اما زندگی از او گرفته شد، آن هم به جرم روشنگری. اما قاتلان او چه شدند؟ برخی محاکمه شدند، برخی مجازات گشتند، اما بسیاری هنوز هم آزادانه قدم می‌زنند. جامعه‌ای که به چنین جنایتی اجازه می‌دهد، آیا واقعاً تغییری کرده است؟ ده سال از آن روز تلخ گذشته است، اما زخم هنوز تازه است. تا زمانی که زنان در افغانستان در سایه‌ی وحشت زندگی می‌کنند، تا زمانی که دختران از حق تحصیل و کار محرومند، تا وقتی که تفکر زن‌ستیزی ریشه‌کن نشده، این زخم التیام نخواهد یافت. فرخنده را کشتند، اما آرمان او زنده است. آرمان آزادی، عدالت، و برابری. یاد او، تلنگری

وضعیت زنان افغانستان و تلاش‌های بین‌المللی برای حمایت از حقوق آن‌ها

فرخنده: فردا، در تاریخ نهم اسد (۳۰ جولای ۲۰۲۴)، تاریخ سازان جدیدی از افغانستان بر صحنه سیاست بین‌المللی گام خواهند گذاشت. چهار زن شجاع به نمایندگی از افغانستان در کمیسیون حقوق بشر کانگرس ایالات متحده سخنرانی خواهند کرد تا از وضعیت بحرانی زنان کشورشان پرده بردارند و صدای مظلومیت آن‌ها را به گوش جهانیان برسانند. این زنان، با پشتوانه‌ای از امید و اراده، نه تنها نمایندگان خود بلکه صدای میلیون‌ها زن و دختر افغان هستند که تحت حاکمیت طالبان با محدودیت‌های فراوانی مواجه‌اند. در این نشست، هیدر بار، مسوول بخش زنان دیدبان حقوق بشر، به‌عنوان یکی از سخنرانان اصلی، به تشریح وضعیت فعلی و نیازهای فوری زنان خواهد پرداخت. او تأکید خواهد کرد که امریکا باید به تأمین مالی کار مدافعان حقوق بشر در افغانستان بپردازد و طالبان را به خاطر جنایاتشان در برابر زنان و دختران پاسخگو کند. تاریخ نشان می‌دهد که وضعیت زنان افغان از زمان به قدرت رسیدن طالبان در سال ۲۰۲1 به‌طور چشمگیری بدتر شده است. این واقعیت که زنان در افغانستان با فقدان دسترسی به آموزش، کار و آزادی‌های اولیه انسانی مواجه‌اند، نه تنها دردناک بلکه نگران‌کننده است. هیدر بار در این راستا از «اپارتاید جنسیتی» به‌عنوان یک جرم یاد خواهد کرد و خواستار جرم‌انگاری آن در سطح بین‌المللی خواهد شد. نشست فردا که به‌دست کمیسیون حقوق بشر کانگرس ایالات متحده برگزار می‌شود، یک نقطه عطف در تاریخ روابط بین‌الملل و سیاست‌های امریکا در قبال افغانستان به شمار می‌رود. در این نشست، انتظار می‌رود که رینا امیری، فرستاده ویژه ایالات متحده برای حقوق بشر افغانستان، و دو فعال حقوق زن، میترا مهران و وحیده امیری، نیز به بحث و تبادل نظر بپردازند. این زنان با اراده‌ای قوی و پیامی روشن به دنیا خواهند گفت که حمایت از حقوق زنان افغانستان فقط یک وعده نیست، بلکه یک ضرورت تاریخی است. آن‌ها خواستار دایمی شدن دفتر رینا امیری و تأمین مالی مدافعان حقوق بشر افغانستان خواهند شد و تسهیل درخواست پناهندگی برای زنان و دختران افغان را نیز در کانون توجهات قرار خواهند داد. برگزاری این نشست همچنین به‌عنوان یک یادآوری از تعهدات ایالات متحده به زنان افغانستان محسوب می‌شود، تعهداتی که در حال حاضر به‌دلیل شرایط بحرانی کشور نادیده گرفته شده است. این زنان با روحیه‌ای قوی و صدای شجاعانه، نشان خواهند داد که خواسته‌های آن‌ها فراتر از مرزهاست و باید توسط جامعه بین‌المللی شنیده شود. آینده زنان افغان، آینده‌ای پر از امید و تغییر است، مشروط به اینکه صدای آن‌ها به‌درستی در سطح جهانی به گوش برسد. این نشست تاریخی می‌تواند زمینه‌ساز تغییراتی اساسی در سیاست‌های بین‌المللی و حمایت از حقوق بشر در افغانستان باشد و به زنان این سرزمین نشان دهد که آن‌ها هرگز تنها نیستند. نویسنده: مصطفی شهریار

افغانستان جهنم برای زنان!

    قریب به یک نیم سال از ورود گروه تروریستی طالبان درافغانستان می گذر، در ۱۶اگست 2021 نظام جمهوری سقوط کرد و‌ طالبان کنترول تمام ولایات افغانستان را بشمول پایتخت را بدست گرفت. ریس جمهور افغانستان محمد اشرف غنی فرار کرد وعملا نظام، تمام سیستم ها و ساختار های دولتی وغیر دولتی ازهم پاشید، حدود ۴۰ میلیون نفوس افغانستان بدست طالبان افتید مردم همه سراسیمه و وحشت زده شدند، در این میان زنان بیشتر در معرض خطر ومضطرب بودند. من عارفه فاطمی ۲۶ساله مدافع حقوق زنان وازجمله ی زنان معترض افغانستان هستم، دراین سیاهه در نظر دارم تا وضعیت عینی زنان افغانستان را که تحت حاکمیت طالبان هستند؛ بازتاب دهم. با پاسخ به این سوال که طالبان کیست وطالبان چگونه بوجود آمد وسیاست طالبان در برابر زنان چگونه است؟ در حدود سال‌های 1993تا 1994 میلادی و در جریان جنگ‌های داخلی افغانستان، زمزمه تشکیل گروهی متشکل از طلبه های دینی در مدارس تحت حمایت عربستان در پاکستان شنیده شد. این گروه نام تحریک اسلامی طلبا (جنبش اسلامی طالبان) بر خود گذاشت و با شعار “اجرای شریعت اسلامی” و مقابله با آنچه شر و فساد در افغانستان می‌خواند از مرز جنوبی به افغانستان رخنه کرد و به سرعت شهرها و ولایت‌های مختلف را تصرف کردند. طالبان پس ازتصرف افغانستان ازسال 1996تا 2001 م با نام امارت اسلامی بر افغانستان حکومت کرد . درسال ۲۰۰۱م با حمله آمریکا ومتحدانش درافغانستان طالبان ازقدرت ساقط شدند وازبین رفتند. طالبان کی‌هاست؟ طالبان گروه ایدئولوژی دینی افراطی وتروریستی هستند، که قوانین سخت گیرانه دینی بخصوص خود شانرا در جامعه بالای مردم اعمال میکنند. اساسا ضد دموکراسی وضد حقوق بشر هستند. این گروه درنخستین روزهای تسلط شان در افغانستان، اعلامیه‌ای را صادر کردند که مکاتب تنها به روی پسران باز شود و دختران را اجازه رفتن به مکتب را ندادند. بنابر دیدگاه زن ستیزاته وضد انسانی شان بعد از آن اولین فرمان خاص را درارتباط به زنان وحقوق زنان در ماه دسمبر ۲۰۲۱صادر کردند که تمام حقوق یک زن را درچند مورد ذیل خلاصه می کرد. ۱_ ازدواج ۲_ نفقه ۳_میراث دراین فرمان درمورد خواسته های اساسی زنان ( حق تحصیل، حق کار ومشارکت سیاسی) اصلا اشاره نشده بود. طالبان بعد از صدور این فرمان، فرمان های متعدد را در اتباط به حجاب، سفر و کار زنان صادر کردند که تماما جهت محدودیت زنان و محصور کردند آنان طرح گردیده بود. عمده ترین موارد که دراین فرمان ها آمده قرار ذیل است: _زنان مکلف است حجاب اسلامی بپوشند و حجاب اسلامی عبارت است از پوشانیدن تمام بدن با برقه سیاه وهم چنان پوشانیدن صورت ودست. _ زنان حق ندارند به تنهای بدون محرم ازخانه بیرون بروند و یا سفرکنند. _ زنان حق ندارند با مردان نامحرم صحبت کنند. _ زنان حق ندارند لباس های که رنگ مرغوب و روشن دارند بپوشند. _ زنان حق ندارند درپارک های تفریحی بدون محرم بروند. در تازه ترین فرمان؛ دانشگاه ها را بروی دختران بستند وهمچنان تمامی کارمندان زن را ازتمام موسسات داخلی و خارجی اخراج کردند و اجازه کار ندادند. زنان عملا ازتمامی سیستم ها ساختار ها حذف وخانه نشین کردند. در شرایط حاضر؛ هیچ نهادی آموزشی به روی دختران باز نیست وهیچ زنی در افغانستان از حق تحصیل و کار بر خوردار نیست. اما فعالین حقوق زن وفعالین مدنی دراین این یکسال گذشته بی وقفه برای تحقق عدالت اجتماعی وحقوق اساسی شان مبارزه میکنند، ما درطی این یکسال قربانی های زیادی را متحمل شدیم. تعدادی ازهمکاران مارا دستگیر وزندانی کردند و تعدادی را بصورت مرموز به قتل رساندند؛ اما ما همچنان برای آزادی و برابری مبارزه خودرا ادامه می دهیم. من به نماینده گی از دختران معترض افغانستان ازشما فعالین حقوق بشر دوستانه تقاضامیکنم که زنان افغانستان را تنها نگذاشته و از مبارزه انسانی آنها حمایت کنید. شما های‌که باورمند به ازادی و حقوق بشر هستید، بیایید صدای زنان و دختران افغانستان را بشنوید وصدای آنها شوید. دختران افغانستان سربازان دموکراسی وآزادی هستند. دراخیر راهکاری های را پیشنهاد میکنم برای حمایت ازمبارزه زنان افغانستان وبرابری جنسیتی در سراسر جهان. 1_ درشرایط فعلی برای بهبود وضعیت زنان درافغانستان آوردن فشارهای لازم دیپلوماتیک بالای طالبان ( تحریم اقتصادی وتحریم سفرهای رهبران طالبان) وهمکاری مستقیم نهادهای بین المللی با زنان افغانستان دربخش آموزش واقتصاد. 2_سیاستی که طالبان درافغانستان دربرابر زنان اعمال میکند خود مصداق آپارتاید برمبنای جنسیت است. آپارتاید یک جرم بین المللی محسوب میشود مازنان افغانستان در راستای به رسیمت شناختن این جنایت طالبان علیه بشریت به عنوان جرم بین المللی ازشمافعالین حقوق بشر ونهاد های بین المللی، حقوق بشر تقاضای حمایت وهمکاری داریم.

روایت های ناگفته شده از شهر بودا

زمستان امسال در شهر بامیان برای زنان این شهر متفاوت تر از هر زمستان است، به گفته ای بعضی از زنان این شهر زمستان امسال رمستان برای برخواستن و رسیدن به حقوق شان یعنی تحصیل، کار و آزادی است. در زمستان سرد امسال بسیاری از زنان در شهر بامیان بخاطر آخرین امر گروه طالبان که ممنوعیت کار زنان در نهاد های غیر دولتی بود از کار بیکار شدند سخت و طاقت‌فرساست . در ولایت بامیان بسیاری از زنان در نهاد غير دولتی در پست های مختلفی کار می کردند ؛ اما حالا بدون درآمد در خانه های شان با نگرانی های فروان منتظر امر ثانی طالبان برای رفتنی دوباره به کارشان هستند. زهرا خانمی که بعد از رفتن شوهر با ایران مجبور شد به حیاطی رو بیارود و حالا بعد از دستور گروه طالبان بیکار شده چنین از زندگی اش روایت دارد” شوهرم بعد از آمدن طالبان به دلیل بیکاری مجبور شد به ایران بیرود در ماه های اول حضورش در ایران در کارخانه ای گاو داری مشغول به کار شد اما بعد از شورش در ایران کارش را از دست داد،از تهران با اصفهان ایران رفت حالا یک کاری نیم وقت در کارخانه پلاستیک سازی دارد که مصارف خودش را در ایران به سختی تامین می کند و من مجبورم برای سیر کردن فرزندانم کار کنم و حالا که از کار بیکار شدم نمی دانم چکار کنم واقعا این شرایط برایم سخت است،من به عنوان یک انسان نه زن از طالبان می خواهم برای ما زمینه کار را فراهم سازد” این سختی های زندگی تنها در دامن گیر زندگی زهرا نیست صد ها زن در شهر بامیان و دیگر شهر های افغانستان مسؤوليت تامین مخارج خانواده را بر دوش دارد و  سرپرست خانواده شان است. این زنان به دلیل مختلف بار این مسؤوليت را بر دوش می کشت، فاطمه که در یکی از کلینک  کوچک در شهر بامیان پرستار است چنین می گوید:” این زنان مجبور است کار کنند بدلیل سرپرست خانواده شان یا کشور را ترک کرده است یا در بیست سال جنگ  در کشور شهید شده است. من خودم حالا که پدرم و برادر بزرگ به دلیل بیکار به ایران و ترکیه رفته است برای کمک به خانواده ام در این کلینک کار می کنم” شکریه  متعلم صنف ده مکتب مرکز بامیان است وی می گوید” من نفهمیدم چگونه صنف هشت تا صنف ده رسیدم تا جایی که شنیده ام امسال هم بدون امتحان و درس صنف یازده خواهم شد این برایم نگران کننده است، من چگونه بدون فهمیدن درس هایم امتحان کانگور را سپری کنم، پیش از بسته شدن مراکز آموزشی به روی دختران امید وار بود که شاید بتوانیم ما دختران به رفتن در مراکز آموزشی درس های مان را جبران کنیم و حالا این مراکز را هم به روی ما بسته است” زنان در سراسر افغانستان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند از خشونت خانواده گرفته تا محرمیت از حق کار، تحصیل و آزادی های اجتماعی، با وجود آن هم این زنان دست از مبازره با این ممنوعیت ها و مانعت ها بر نداشته است.  شهر کابل در روز های نخستین حضور طالبان شاهد اعتراضات زنان علیه این گروه بود که اعتراضات از کابل شروع و به دیگر ولایت های افغانستان رسید هدف این عتراضات زنان کار ، تحصیل و آزادی برای زنان افغانستان که بعد از حضور گروه طالبان از این زنان گرفته شده است شمایل توانا یکی از این زنان است وی می گوید:” ما تا زمانی به اعتراضات خود علیه طالبان ادامه می دهیم که زنان به حقوق اساسی شان که کار، تحصیل و آزادی اجتماعی است دست یابد، ما با شعار تحصیل، کار و آزادی به جاده های شهر کابل آمدیم تا به این حقوق برسیم” این در حال است که زنان در افغانستان حتا اجازه رفتن به مساجد را ندارند، گروه که ادعایی حکومت اسلامی مطابق با دین اسلام را دارد چرا نیم از جامعه مسلمان را از رفتن به مسجد منع می کند؟. لیلا رضایی

افغانستان؛ جغرافیای زندان زنان…

  سال‌هاست که مردم این مرز و بوم آواره‌گی و جنگ‌، دخالت های بیرونی و هزاران مصیبت و محدودیت دیگر را تجربه می‌کنند؛ نتیجه مخرب و جبران ناپذیر داشته است و چندین نسل این سرزمین را از درس و تحصیل دور نگاشته است. حذف زنان و دور ماندن آنان از تحصیل در حقیقت فلج ساختن نیم پیکر جامعه است، با تاسف یک‌بار دیگر تاریخ سیاه در حال تکرار شدن است و زنان دوباره به عصر ممنوعیت و خانه نشینی سوق داده می‌شوند. تجربه تلخ گذشته را که مادران ما سپری کردند برای نسل روشن و آگاه امروز حتی یاد کردنش دشوار است، چه رسد که آن‌را به تجربه کند. روز سقوط کابل روز سخت و دشوار برای همگان بود و هراس از این‌که یک‌بار دیگر اسیر مفکوره و اندیشه های تحمیلی شویم؛ اما برای چندی از دریچهء دل‌های پر از امید و آرزوی ما نور امید می درخشید و دختران هم قوی‌تر و مصمم تر باز هم قدم فراتر میگذاشتند و تلاش برای بودن و ماندن داشتند. درس و دانشگاه همه با ترس و امید ادامه داشت و نسل جوان که تشنهء درس و تحصیل بود هم‌چنان خسته، اما استوار ادامه می‌دادند؛ بی خبر از مکر و فریب گروه که سرنوشت همه را به گروگان گرفته است. دیری نگذشت پرده های ظلم و وحشت اندک اندک به روی زنان و دختران سایه افگند و با بسته شدن درهای مکاتب و دانشگاه ها این سایه هر روز در حال تارتر شدن است. حاکمان وحشت به بستن درهای آموزش و پرورش اکتفا نکردند و با منع کار کردن زنان که اکثر شان نان آور خانواده شان بودند این چرخه وحشت را هر روز بیشتر به روی زنان متمرکز می‌کنند. زنان و دختران زیادی در بخش های مختلف خدمات رسانی مصروف کار بودند، در کنار کار؛ برنامه های آموزشی را هم دنبال می‌کردند. در این میان من(سمیرا بشارت) هم تصمیم به ادامه تحصیل در مقطع ماستری داشتم و هم‌چنان مصروف کار در یکی از موسسات خصوصی بودم ، ازینکه می‌توانستم به هموطنان نیازمند کمک کنم خوشحال بودم. متاسفانه هم دانشگاه ها و هم دفاتر و ادارات یکی پی دیگر به روی دختران مسدود و از رفتن به کار نیز منع شدم و پذیرفتن این وضعیت برایم نهایت دشوار و رنج آور بود، من هم مانند ده ها و صدها خانم دیگر با وضعیت پیش آمده با مشکلات جدی مواجه شدم. این‌گونه ظلم و وحشت در هیچ دین و مذهبی جا نداشته، هیچ منطق سالم انسانی نمی‌تواند این را بپذیرد، چه رسد به این‌که اسلام آن‌را حکم کند. اسلام دین برابری و عدالت است و هرگز زن را در حصار خانه محدود و زندانی نکرده و وسعت این دنیای بزرگ را برای همه میداند، اما منطق یک عدهء از جاهلان این را نمی پذیرد و دنیا را فقط از آن مردان می‌دانند. غافل از این‌که هرگز نمیتوان جهان را فقط با یک رنگ زیبا و رنگین ساخت. مرد و زن هر دو مسولیت اجتماعی را به عهده دارند زن هم مانند مرد حق دارد آن‌چه را که اقتضای زمان و زندگی است و مسولیت که بدوش دارد انجام دهد. چه بسا خانواده ها که در اثر جنگ‌های خانمان‌سوز مردان فامیل را از دست داده اند و مردی در خانواده ندارند، همان زنان با در نظر داشت این‌که در جامعه اسلامی هم میدان برای زن و مرد باز است؛ تمام مسولیت یک خانواده را به دوش می‌کشند.‌‌‌‌‌‌ با مانع شدن زنان از تحصیل و کار؛ فساد در جامعه بیشتر شده و از سوی نادانی و بی‌سوادی در کنار فقر و تنگ دستی بنیاد جامعه را ضعیف و نابود می‌کند. اسلام هرگز افراط و تفریط را نمی پذیرد و نباید به بهانه تطبیق شریعت و احکام اسلامی زنان را محدود و اسیر ساخت. اميدوارم روزي برسد كه همگان در هر كنج اين كره خاكي به حقوق حقه خود برسد.و کسی نباشد که از اساسی ترین حقوقش محروم گردد و آن برایش آرزو باقی بماند.   شکریه حجت

عقربه فحشا در ذهنیت طالبانی

در میان دغدغه‌هایی که گروه‌های بنیادگرا به میان می‌کشند و گاهی با استناد به آن به جنگ و کشتار متوسل می‌شوند، زن و مسایل جنسی نقش کانونی دارد، و بقیه مسایل فرع آن دانسته می‌شود، تا جایی که موضوعات دیگر حتی انکار خدا نیز بیش‌تر از این بابت باعث نگرانی شان است که شاید راه گسترش روابط بی‌ضابطه جنسی را بگشاید. طالبان در این زمینه در صدر همه این گروه‌ها قرار می‌گیرند. در تازه‌ترین مورد از قول سرپرست وزارت تحصیلات عالی طالبان نقل شده است که تاسیس مکاتب برای دختران در  زمان امان الله خان و سپس دوران ظاهر شاه را بخشی از فرهنگ وارداتی غرب خوانده و گفته است که این کار نسخه‌ای از عیاشی بوده است. عیاشی در تصور طالبان همان فحشا و بی‌بند و باری جنسی است. طالبان در بیست سال دوران جمهوریت با تمرکز تبلیغاتی شان بر موضوع زن و قضایای جنسی وانمود می‌کردند که فحشا در سراسر افغانستان موج می‌زند و زنان و دختران افغانستان در معرض تجاوز خارجیان هستند. طبق تحقیقاتی که امنیت ملی آن زمان افغانستان از بازداشت شدگان طالب انجام داده بود، یکی از انگیزه‌های بسیار قوی برای پیوستن آنان به جنگ در برابر نظام پیشین همین تبلیغات بود که عمدتا در مدارس هوادار طالبان در پاکستان انجام می‌شد. آنان با افزایش “مرچ و مصاله” تبلیغات خود که گویا ناموس مسلمانان بازیچه هوس‌های غیر مسلمانان قرار گرفته است، می‌توانستند شماری از جوانان کم‌سن و احساساتی را آماده عملیات انتحاری کنند. اساسا ناموس خواندن زن، یعنی تقلیل دادن وی به زائده‌ای در کنار مرد که هویتش را نه از خود به حیث انسانی مستقل بلکه از مرد به حیث همسر یا عضو خانواده او می‌گیرد، بخشی از فرهنگ غیر انسانی‌ای است که ریشه در گذشته‌های دورتر دارد. ریشه این ذهنیت به دوران لشکرکشی‌ها می‌رسد، به روزگاری که زنان به تاراج می‌رفتند، و این عمل به مثابه روشی جهت تحقیر دشمن استفاده می‌شد. از این راه بود که موضوع زن با شرف و حیثیت مردان گره زده شد. بدون شک جنایات جنگی و اعمال ضد بشری با مظاهر گوناگونش در تاریخ به وفور انجام یافته است، اما این‌که جنایتی مبنای شکل‌گیری لایه‌هایی از فرهنگ شود و در اثر آن زن جایگاه انسانی خود را از دست بدهد، فاجعه‌ای دیگر است. در مدارسی که طالبان آموزش دیده‌اند نه زن حضور داشته و نه به مثابه انسانی هم‌تا و هم‌سطح مرد به رسمیت شناخته شده است، بلکه به عنوان موجودی ناقص العقل معرفی شده که به آسانی فریب می‌خورد، و می‌تواند آبرو و شرف خانواده را برباد بدهد. از نظر آنان آزادی‌ زن سبب گسترش فحشا و بی‌بند و باری، و خودش بخشی از بافت گناه است که مرد قربانی وسوسه‌ها و اغواگری‌هایش می‌شود. عقربه فحشا در ذهنیت طالبانی همیشه به طرف زن می‌چرخد و موارد بی‌شمار تجاوز به کودکان پسر که در مدارس خود شان انجام می‌شود نه توجهی را جلب می‌کند و نه حساسیتی را بر می‌انگیزد. چنین نگاه بیمارگونه‌ای به زن در جهان امروز نشانه‌ای از عقب‌ماندگی و جهل شمرده می‌شود، و بی‌اعتباری‌اش به اثبات رسیده است، اما در میان طالبان، و به ویژه رهبران شان، هنوز نگاه مسلط است و به این دلیل آماده نیستند زنان افغانستان به حقوق خود در زمینه تعلیم، تحصیل و کار دست پیدا کنند.   #محمد محقق

طالبان در برابر کشته شدن یک زن کوچی، مردم روستای بهایی ولسوالی ناور ولایت غزنی را مجبور به پرداخت ده میلیون افغانی کردند

از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان زمانی زیادی نمی‌گذشت که در اوایل سال ۱۴۰۱ خورشیدی، بر اساس فیصله کمیسیون طالبان بنابر ادعای کشته شدن یک زن کوچی، مردم روستای بهایی ولسوالی ناور ولایت غزنی مجبور به پرداخت ده میلیون افغانی شدند. عنایت الله یکی از باشندگان این روستا می‌گوید مردم به سختی این پول را از طریق فروختن اموال و مواشی شان جمع آوری کرده و به کمیسیون مربوطه تحویل دادند. در ادعای دیگر کوچی‌ها مبنی بر دزدی اموال‌شان، از ساکنان قریه‌های (واغ و ارچغو) خواهان غرامت شدند. نیروهای امارت اسلامی چند تن از بزرگان این دو قریه را به زور وادار کرده تا به کمیسیونی که از طرف طالبان ایجاد شده اختیار بدهند تا این قضیه را فیصله نمایند. کمیسیون طالبان این ولسوالی فیصله کرد که مردم باید مبلغ دو میلیون افغانی به کوچی ها پرداخت نمایند، اما مردم فیصله این کمسیون را قبول نداشته و حاضر به پرداخت مبلغ متذکره نشدند. نیروهای امارت اسلامی همه روزه مردم این روستا را ازسرزمین ها و کارشان به ولسوالی برده وزندانی می کردند و می گفتند تا زمانی که مقدارپول تایین شده را به کوچی ها ندهند آزاد نخواهند شد. جمعه خان یکی از باشنده های قریه واغ است، او می گوید: طالبان با آنها رفتار خشونت آمیز داشته و آنها را لت و کوب کرده است. مردان این روستا به خاطر نیروهای امارت نمی توانستن به کارهای شان برسند و تمام مسولیت های خانه و مزرعه ها به دوش زنان بود. این روستاها ازجمله مناطق سرد سیر ولایت غزنی است، زنان این روستا ها ازاین که مردان مدت زیاد در حبس بوده و در فصل خزان و سرد شدن هوا نتوانند محصولات شان را به وقت مناسب برداشت کنند نگران بودند و تشویش شان این بود، که حاصلات به خصوص کجالو را در زمین ها یخ بزند، بلاخره مردم بخاطر آزادی مردان این روستا ها مجبور شدند دومیلیون افغانی را به کوچی ها بپردازند تا زندانی ها آزاد و به کارهایشان برسند. درهمین حال کوچی ها با حمایت نظامیان طالب دو خانواده را در روستایی جوشان همجوار با قریه واغ و ارچغو از مربوطات جاغه شیو ولسوالی ناور کوچانده و خانه های شان را قفل انداخته است. کوچی ها مدعی اند که خانه ها و زمین های مامور علی‌حسین و محمد رضا یوسفی مالکیت کوچی ها است، این در حالی است که سال ها است که هیچ فرد کوچی در این روستاها ملکیت ندارد و این قضیه به سی یا چهل سال قبل برمیگردد. اختلافات بین کوچی ها و هزاره ها از دیر زمان وجود داشته که با روی کارآمدن طالبان دامنه ی این اختلافات گسترده تر شده است.

قربانیان کاج: وقتی شکیلا را پیدا کردیم نصف سرش نبود…

قربانیان مرکز آموزشی کاج کی ها بودند؟

  دانش آموزان که به بعد از سپری کردن دوازده سال؛ خودشان را به دروازه های دانشگاه رسانده بودند. آن‌ها به امید دست یابی به رشته های دلخواه شان هر روز در کلاس های آمادگی کانکور آموزشگاه کاج با تمام علاقه حاضر می‌شدند و در آخرین روزهای درسی و آخرین امتحان آزمایشی شان بی‌خبر از اینکه سایه شوم مرگ در چند قدمی شان هست، داشتند جواب سوال های را می‌نوشتند که مغز شان با خُمپاره های بمب متلاشی شد و حالا چهل روز می‌شود که با تمام آرزوهای شان به آغوش قبرستان خوابیده اند. شکیلا سروی یکی از قربانیان حمله بر آموزشگاه کاج است که مرگ وحشت‌ناک او کابوس برای خانواده و مادرش شده است. وقتی خبر کشته شدن شکیلا به کاکایش (رمضان سروی ) می‌رسد او بعد شنیدن این خبر دچار حمله قلبی می‌شود و از بین می‌رود. شکیلا وقتی کودک بیش نبود پدرش را از دست می‌دهد و نداشتن پدر در کنار صدها غم دیگر دردی می‌شود که او باید با تمام بدبختی هایش قد می‌کشید و برای رسیدن به آرزوهایش تلاش می‌کرد. از آن به بعد مادرش مانند تمام زنان افغانستان که همیشه بیشتر از مردان غم زندگی را بدوش می‌کشد با کار کردن در مکتب های خصوصی و جاها دیگر مصارف زندگی خانواده اش را تامین می‌کند. مادر شکیلا با حسرت و آه از روزی حرف می‌زند که آخرین روز زندگی دخترش بود ” وقت امتحان کانکورش معلوم شده بود و آن روز آخرین امتحانش در کورس بود و قرار بود چند وقت بعدش امتحان کانکور شروع شود. اول صبح با هیجان زیاد بخاطر امتحان آزمایشی به کورس رفت و گفت؛ مادر برایم دعا کن در امتحان نمره خوب بگیرم.” شکیلا به طرف آموزشگاه کاج می‌رود و مادرش از ابتدای آن روز دلهره داشته، با آن که این نگرانی های همیشه‌گی خانواده های افغانستانی برای زنده برگشتن فرزندانش به خانه است. اما حسی مادرانه او چیزی بیشتر از این بوده” وقتی شکیلا رفت مصروف کارهای خانه شدم، بعد از چند ساعت خبر شدیم که در کورس کاج انتحاری شده.” شکیلا گوشی موبایل نداشته که مادرش برایش زنگ بزند و از زنده بودنش مطمئین شود، اگر موبایل می‌داشت هم شکیلا دیگر زنده نبود که جواب مادرش را می‌داد.”وقتی به سرک عمومی رسیدم گفتند؛ تمام زخمی ها و شهدا را در شفاخانه محمد علی جناح و دیگر شفاخانه ها انتقال داده است، دعا می‌کردم که در میان زخمی ها باشد. خودم را به شفاخانه علی جناح رساندم، آن‌جا نبود و تمام شفاخانه های را که زخمی ها و شهدا را انتقال داده بودند رفتیم، ولی شکیلا را پیدا نکردیم.” شکیلا را برادرش از طب عدلی پیدا می‌کند، طوری که نصف سرش نبوده، برادرش او از کفش هایش شناسایی کرده بود. بردار شکیلا از آن روز وحشت‌‌ناک این‌گونه حرف می‌زند ” وقت که شکیلا را با بدن تکه تکه شده اش در بین چند شهید دیگر در طب عدلی پیدا کردم، اول مطمئین نبودم که خودش باشد بخاطریکه نصف سرش نبود و دستمال را که زیر چادرش به خاطر حجاب بسته بود دو نصف شده بود، یک نصفش رویش پیشانه اش با چسپیده بود و نصف دیگرش همراه با نصف سرش اصلا نبود. چندین بار نگاه کردم و وقتی ساعتش را دیدم مطمئین شدم که خودش است. شکیلا همیشه ساعتش را برعکس به دستش می‌کرد.” برادرش با گریه ادامه می‌دهد”من مرگ خودم را آن جا حس کردم، حس کردم که چگونه بند دلم پاره شد. به یاد مادرم افتادم که با این غم چگونه کنار بیاید.گفتم خدایا مادرم را سختی و بدبختی زیاد امتحان کردی، مرگ جوان حق مادرم نیست.” وقتی می‌خواهد جنازه شکیلا را انتقال دهد، مادرش زنگ می‌زند و برادرش شکیلا نمی‌تواند جواب مادرش را بدهد ” دوبار زنگ زد جواب داده نتوانستم چون خودم را کنترول کرده نمی‌توانستم. زنگ سوم را مجبور شدم جواب دادم. مادرم پرسید شکیلا پیدا شد؟ گفتم بلی در شفاخانه در حالت کوما است برایش دعا کنید مادرم آهی سردی کشید و شکر کرد.” مادرش خوشحال می‌شود که دخترش درمیان کشته شده ها نیست و این خوشحالی قبل طوفان بوده. برادر جسد خواهرش را تحویل می‌گیرد و با امبولانس به طرف برچی و مسجد مولاعلی که نزدیک خانه شان بوده حرکت می‌کند.” در مسیر راه بودم که مادرم زنگ زد گفت؛ منم حرکت کردم میایم طرف شفاخانه. گفتم شما نیایید شکیلا وضع اش بهتر شده میارم طرف خانه. مادرم گفت خوب است بخیر بیاید.” وقتی نزدیک خانه و مسجد می‌رسد می‌بیند که مردم زیاد جمع شده تا بدن پاره پاره شکیلا را  برای دفن کردن آماده کنند.” مردم شکیلا را غسل خانه برد. بعد حیران ماندم که مادرم چگونه خبر کنم، می‌خواستم بدون اینکه مادرم خبر شود شکیلا را دفن کنیم. می‌ترسیدم که وقتی مادرم جسد تکه تکه شده دخترش را ببیند چه بلای برسرش خواهد آمد. ولی همه گفتند که مادرت باید خبر شود.” برادرش شکیلا به خانه می‌رود، مادرش را پیش دروازه حویلی می‌بیند که منتظر دخترش ایستاده است” مادرم وقتی مرا دید گفت شکیلا کجاست؟ گفتم؛ امبولانس در کوچه مسجد بند مانده برویم شکیلا را بیاوریم. از دست مادرم گرفتم دست هایم پر از خون بود. مادرم گفت برو دست هایت را بشوی، گفتم درست است شکیلا را بیاوریم باز می‌شویم.” مادرش شکیلا  وقتی نزدیک مسجد می‌رسد و ازدحام مردم را می‌بیند شک می‌کند و از پسرش می‌پرسد کجاست امبولانس؟ ” گفتم امبولانس پشت مسجد است. مادرم فهمید که دیگر دخترش زنده نیست، آه سردی کشید و   گفت وای شکیلا عصای مادر…” شکیلا آرزو داشت تا پزشک شود. او در مورد تمام آرزوهایش  در دفترچه اش نوشته بود، اما تمام آن رویا ها فقط چند کلمه شد در درون دفترچه اش. لیلا رضایی کتابخانه کاج؛ پاسدار آروزی قربانیان دانایی

نان، کار، آزادی؛ مانیفیست زنان افغانستان

در شبی تاریک، دستی بر دیواری در کابل یا شاید هرات و شاید هم مزار، شاید غزنه شاید هرکجای افغانستان، می‌نویسد: «ما زنان بیداریم، از تبعیض بیزاریم.» دستی که این متن را می‌نویسد می‌داند که شب می‌رود و دست‌خط کسی که شب بیدار بوده می‌ماند. این تنها یک نمونه از کارزار خلاقانه‌ی زنان معترض افغانستان برای دستیابی به حقوقشان پس از تسلط طالبان است. به چند نمونه‌ی دیگر نیز اشاره می‌کنم. خلاقیت و ابتکار در ۲۸ دسامبر وقتی گروهی از زنان افغانستان در کابل برای چندمین بار به خیابان آمدند تا به نقض حقوق خود اعتراض کنند، یکی از زنان معترض که در صف مقدم بود، از زبان اشاره که مخصوص ناشنوایان است استفاده کرد. او به زبان بی‌زبانی گفت که طالبان دارند مردم عادی را می‌کشند و جهان نباید این گروه را به‌عنوان دولت به رسمیت بشناسد. این اعتراض بی‌صدا اما بیش از هر شعار بلندی شنیده شد و بازتاب گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی داشت، نه صرفاً به خاطر پیامش بلکه به خاطر زبانی که آگاهانه و خلاقانه انتخاب شده بود؛ همین گزینش زبان پیام مهم‌تری دربرداشت. در واقع، این زن می‌خواست بگوید که جهان در مقابل خواسته‌ها و مطالبات زنان افغانستان ناشنوا شده، یا به عبارت دیگر خود را به ناشنوایی زده است. این تنها یکی از نوآوری‌های خلاقانه‌ی زنان افغانستان در پنج ماه گذشته بود. وقتی طالبان محدودیت‌هایی را علیه گشت‌وگذار زنان وضع کردند و دستور دادند زنانی که بیشتر از 45 کیلومتر مسافرت می‌کنند نباید بدون محرم باشند و رانندگان نباید زنانی را سوار کنند که حجابشان به اصطلاح کامل نیست، زنی با لباس مردانه به خیابان رفت و نوشته‌ای به این مضمون را در دست گرفت: من زن‌ام و محرم ندارم. او با این تغییر لباس به طالبان و جامعه نشان داد که تقسیم آدمیان بر اساس تن‌پوش چقدر بی‌منطق و بی‌مورد است. در یک مورد دیگر، شماری از زنان در گوشه‌ای از خیابانی در کابل کنار هم ایستادند و کف دست‌هایشان نوشتند: «آزادی، نان، کار، مشارکت سیاسی». آنها نه شعاری سردادند، نه پلاکاردی حمل کردند که طالبان بخواهند متعرض شوند و آنها را متفرق کنند، اما به همین سادگی حرفشان را زدند و به هدف خود که رسانیدن پیامی به طالبان، جامعه و جهان بود، دست یافتند. خلاقیت شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اعتراضات زنان افغان در پنج ماه تسلط طالبان بوده است. وقتی طالبان در هفته‌های نخست بخشنامه‌ی سخت‌گیرانه‌ای برای برپایی راهپیمایی صادر کردند تصور اولیه این بود که صدای زنان معترض خاموش شده است. بخشنامه‌ی طالبان تصریح کرد که هر گروهی که راهپیمایی می‌کند، باید قبل از آن از وزارت داخله/کشور مجوز بگیرد. قطعنامه، شعارها، دلیل اعتراض، هدف اعتراض و همه‌ی جزئیات آن قبلاً باید در درخواست‌نامه‌ی راهپیمایی روشن شده باشد. بی‌تردید دریافت مجوز برای راهپیمایی علیه حکومت طالبان از خود آنها ناممکن بود. اما زنان ناامید نشدند بلکه راه خلاقانه‌ی دیگری را در پیش گرفتند. آنها در گروه‌های کوچک چندنفری در خانه‌ها، مدارس یا حتی پارک‌ها جمع می‌شدند و با استفاده از شبکه‌های اجتماعی به جهان وصل شده و مطالبات خود را بیان می‌کردند. مهم‌تر از همه، می‌گفتند چون طالبان حق راهپیمایی را از آنها گرفته است، پس آنها ناگزیرند که در محیط‌های سرپوشیده یا اجتماعات کوچک اعتراض کنند. رسانه‌ها نیز این اعتراضات را به طور گسترده پوشش می‌دادند و در نهایت هدف اصلی که رسانیدن صدای اعتراض به همه‌ی دنیا بود تحقق می‌یافت. فیلم پخش‌شده از یکی از راهپیمایی‌های زنان افغانستان در چند هفته‌ی قبل نشان می‌دهد که وقتی طالبان راه را بر زنان معترض می‌بندند، زنان می‌گویند ما گرسنه‌ایم و دنیا باید پول‌های بلوکه‌شده‌ی افغانستان را آزاد کند. زنان با این شعار طالبان را قانع می‌کنند اما وقتی راهشان باز می‌شود شعار همیشگیِ خود، «نان، کار، آزادی»، را چند بار تکرار می‌کنند و متفرق می‌شوند. پیگیری بعد از تسلط طالبان، زنان معترض افغانستان همواره در سرخط خبرها بوده‌اند. هفته‌ا‌ی نبوده که زنان افغان چند بار به نحوی مبتکرانه صدای خود را به گوشه‌ گوشه‌ی جهان نرسانده باشند. پیگیر و مصمم بودن زنان از این نظر مهم است که آنها عضو تشکل واحد و خاصی نیستند، نظم سازمانی ندارند، اجبار دولتی و ایدئولوژیک پشت سرشان نیست بلکه آنچه این نظم شبکه‌ا‌ی و بدون سازمان را حرکت می‌دهد آگاهی است، عنصری که از هر چیز دیگری در مبارزات عدالت‌خواهانه و حرکت‌های دادخواهانه مهم‌تر است. مسئله‌ی زنان در بیست سال حضور جامعه‌ی جهانی در افغانستان یکی از مسائل اصلی بود، اما همیشه انتقاداتی جدی از برنامه‌ها و کارهایی که برای زنان انجام می‌شد وجود داشت. در این یادداشت نمی‌خواهم به این نقدها ــ که اکثرشان وارد بود ــ بپردازم. جدا از تأثیر مستقیم برنامه‌های مربوط به زنان یا کار و فعالیت زنان شناخته‌شده، گفتمان حاکم بیست ساله که در آن همواره بر حقوق زنان به‌عنوان یک اصل تأکید می‌شد، موثر بوده است. وقتی بیشتر به اهمیت این امر پی می‌بریم که بفهمیم اکثر زنانی که در سطوح بالای حکومتی و عضو پارلمان بودند یا در نهادهای مدنی و حتی کسب‌وکار و تجارت شخصی فعالیت می‌کردند، افغانستان را ترک کرده‌اند ــ بسیاری از آنها در خارج از افغانستان فعال‌اند و از هر فرصتی برای طرح مسئله‌ی زنان استفاده کرده‌اند، کاری که بدون شک مؤثر بوده است. اما آنهایی که اکنون بی‌نقاب در خیابان‌های کابل و مزار و هرات و بامیان زیر سایه‌ی سنگین طالبان به میدان آمده‌اند، نسل جدیدی از زنان و دختران‌اند که قبلاً شناخته‌شده نبودند. اما وقتی حرف می‌زنند و مطالبات خود را مطرح می‌کنند، به‌وضوح نشان می‌دهند که نسلی عمیقاً آگاه و توانا هستند. آگاه به اینکه چه می‌خواهند، توانا به اینکه چگونه حرف و صدای خود را از زیر سایه‌ی حکومتی سرکوبگر به سراسر جهان برسانند، و چگونه از ابزار و لوازم موجود، از جمله اینترنت و موبایل، استفاده کنند. آگاهی زنان از وضعیت عمومی، شناخت دقیقشان از طالبان و خطرات جدیِ احتمالی سبب شده است که زنان با دقت و موشکافی شگفت‌انگیزی به دادخواهی ادامه دهند. شاید طالبان تصور نمی‌کردند که روزی با کسانی مواجه شوند که نه مسلح‌اند و نه بهانه‌ای برای سرکوب به دست کسی می‌دهند بلکه با توسل به خلاقیت، تغییر و تطبیق فوری و دائمیِ روش فعالیت، طالبان را مستأصل می‌کنند. واقعیت این است که طالبان نتوانستند آن‌گونه که می‌خواستند صورت مسئله را پاک