فرخنده که بود؟

(به مناسبت سالروز شهادت «فرخنده») فرخنده ملکزاده، که معمولاً در رسانهها «فرخنده» نامیده میشود، زنی ۲۷ساله بود که در تاریخ ۲۸ حوت ۱۳۹۳ (۱۹ مارچ ۲۰۱۵) توسط صدها تن از مردان خشمگین، در کابل پایتخت افغانستان، به صورت بیرحمانه به قتل رسید. جمعیت زیادی در خیابانهای اطراف او ادعا کردند که او قرآن را سوزاندهاست و به همین دلیل، متهمان وی اعلام کردند که باید فوراً «او را به دوزخ بفرستند». فرخنده پس از مشاجره با آخوندی که او را به دروغ به سوزاندن قرآن متهم کرده بود، به طرز وحشیانهای در اطراف مسجد شاه دوشمشیره مورد ضرب و شتم قرار گرفت و کشته شد، سپس جسدش در بستر خشک دریای کابل سوزانده شد. تحقیقات بعدی پلیس نشان داد که وی چنین کاری نکرده بود. قتل وی منجر به دستگیری ۴۹ نفر شد. سه مرد بیست سال حبس تعزیری، هشت مرد دیگر ۱۶ سال حبس، یک خردسال ده سال حبس و یازده افسر پلیس به دلیلعدم حمایت از وی یک سال حبس تعزیری دریافت کردند. قتل وی و اعتراضات بعدی باعث جلب توجه به حقوق زنان در افغانستان شد. انتشار فیلمهای کوتاهی از لحظات حمله به وی که بیشتر با تلفن همراه گرفته شدهاست، بازتابهای فراوانی در رسانههای جهان بهدنبال داشت. در پی قتل این دختر اعتراضات زیادی در فضای مجازی افغانستان شکل گرفت. فرخنده سه روز بعد در حالی که تعدادی از زنان تابوت او را بر دوش داشتند به خاک سپرده شد. فرخنده که به عنوان یک معلم مذهبی کار میکرد، کمی پیش از این حادثه با آخوندی بهنام زینالدین که در مقابل مسجد شاه دوشمشیره تعویذ میفروخت، به بحث و جدال در مورد فروش این اشیا پرداخت. طبق این گزارش، زینالدین وی را به سوزاندن قرآن متهم کرد. فرخنده پاسخ داد: «من مسلمان هستم و مسلمانان قرآن را نمیسوزانند!» صدها مرد تندرو خشمگین با شنیدن اتهام آخوند به حرم هجوم آوردند. پلیس رسید و سعی کرد فرخنده را کمی دورتر از ساختمان محلی بکشاند، اما او نپذیرفت و خواستار یک افسر پلیس زن برای همراهیاش شد. اوباش توانستند فرخنده را به خیابان بکشند و در آنجا او را به زمین بیاندازند و شروع به ضرب و شتم و لگد کردن او کردند. نیروهای پلیس بیشتری وارد شدند و با شلیک گلولههای هشداردهنده در هوا جمعیت را موقتاً متفرق کردند. آنها برای تلاش برای محافظت از فرخنده، او را به داخل مسجد منتقل کردند. همزمان با افزایش جمعیت و شایعاتی مبنی بر اینکه وی با آمریکاییها کار میکند، جمعیت سعی در حمله به مسجد کردند. پلیس در تلاش برای نجات او از میان جمعیت، او را بر روی سقف ساختمان بالا برد، اما ناگهان فرخنده لیز خورد و به میان جمعیت افتاد. مردان خشمگین، فرخنده را به خیابان کشاندند و وحشیانه او را لت و کوب کردند. سپس او را با چوب و سنگ در خارج از مسجد خونین کرده و پیکر او را در جاده قرار دادند و با موتر از رویش رد شدند و بدن او را تقریباً ۱۰۰ متر کشیدند. پلیس هیچ مقاومتی نکرد و ترافیک را به اطراف صحنه هدایت کرد. جمعیت پس از آن جسد بیجان و تکه تکه شده او را به ساحل مجاور رودخانه کابل کشاند و به نوبت او را سنگسار کرده و به آتش کشیدند. منبع: ویکی پیدیا
نشریه فارین پالیسی: طالبان افغانستان را به گورستان حقوق زنان تبدیل کرده است

نشریه فارین پالیسی در گزارش تازه خود گفته که طالبان افغانستان را به گورستان حقوق زنان تبدیل کردهاند. در گزارش دیروز فارن پالیسی که به مناسبت 8 مارچ (روز جهانی همبستگی زنان) نشر شده، آمده است: «افغانستان دومین روز جهانی زن را از زمان بازگشت طالبان جشن میگیرد، نیمی از جمعیت این کشور در خانههای خود زندانی شدهاند و به طور فزایندهای از کار، آموزش، مراقبتهای صحی و رفع گرسنگی محروم میشوند – وضعیتی که برخی ناظران اکنون نگران هستند که کشور را به عقب براند. جنگ، معضل دولتهای منطقهای که اکنون با بحرانی مواجه شدهاند که تهدید به سرایت به آن سوی مرزها میکند، این است که چگونه با گروهی که مسبب رنجهای بیپایان مردم هستند، بدون اینکه از اقدامات خود چشم پوشی کند، درگیر شوند. در ماههای اخیر، طالبان زنان را از ورود به دانشگاهها منع کردهاند، سازمانهای غیردولتی را از استخدام کارمندان زن منع کردهاند و بر اساس گزارشها در هفته جاری، شروع به لغو طلاق و وادار کردن زنان به بازگشت به نزد همسران پیشین کردهاند. به گفته یک منبع آگاه از کاخ سفید، با تشدید زن ستیزی، گرسنگی و فقر – و با تجاوز خشونتهای طالبان به مناطق قبایلی مرزی پاکستان – توماس وست، نماینده ویژه ایالات متحده در افغانستان، در حال بررسی دیدار با شخصیتهای طالبان است. منبعی که خواست نامش فاش نشود، گفت: امید این است که دو طرف بتوانند زمینههای مشترکی را برای گفتگوها پیدا کنند که ممکن است به بهبود شرایط برای ۴۱ میلیون جمعیت افغانستان منجر شود – به ویژه برای زنانی که در بازداشت و آزار و اذیت قرار گرفتهاند و با مصونیت از مجازات کشته شدند، زیرا طالبان در صدد پاکسازی آنها از جامعه هستند. این منبع ناشناس گفت: ما هیچ اهرمی برای تأثیرگذاری بالای طالبان نداریم. در واشنگتن، بررسی عملکرد گذشته دولت بایدن در مورد خروج نیروها، بر دستور کار سیاسی است، در حالی که حال و آینده افغانستان همچنان بیثبات است. «به رسمیت شناختن دیپلماتیک واقع بینانه نیست اما حفظ تماس ضرری ندارد.» سخنگوی وزارت خارجه ایالات متحده گفت: «ما در حال حاضر هیچ دیداری در سطح بالا با طالبان برنامه ریزی نشده است. ما همچنان به سیاست تعامل عملگرایانه با طالبان بر سر منافع خود ادامه میدهیم و انتظار داریم در آینده با آنها دیدار کنیم.» ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در افغانستان، این هفته اظهار داشت که رفتار طالبان با زنان و دختران ممکن است جنایت علیه بشریت باشد. او در ارائه دومین گزارش خود به سازمان ملل در روز دوشنبه، پس از سفرهای ممتدش در سال گذشته به افغانستان، طالبان را به دنبال کردن سیاست «آپارتاید جنسیتی» متهم کرد و گفت که «رفتار افتضاح با زنان و دختران به هر دلیلی غیرقابل تحمل و غیرقابل توجیه است.» دور جدید احتمالی مذاکرات ایالات متحده با طالبان در حالی صورت میگیرد که یک سازمان بشردوستانه جهانی هشدار میدهد که اگر این کشور منزوی بماند، خطر درگیری بار دیگر در افغانستان وجود دارد. یان اگلند، دبیر کل شورای پناهندگان نروژ (NRC)، به فارن پالیسی گفت که جنگ نتیجه «منطقی» سوء استفادههای سیستماتیک طالبان خواهد بود که با امتناع کشورهای غربی از تعامل با آنها به هر طریق معنادار ترکیب شده است. از نظر اگلند، تعامل تنها راه اجتناب از بازگشت به جنگ است. طولانی شدن این وضعیت «به معنای جدایی یا جنگ دیگری خواهد بود. ما به تعامل نیاز داریم. ما نیازی به جدایی نداریم.»
تجلیل از ۸ مارچ با شعار «نان، کار و آزادی» از سوی جنبش زنان افغانستان

جنبش زنان افغانسنتان برای عدالت و آزادی از «۸ مارچ» روز جهانی زن امروز در کابل تجلیل کرد. به گزارش فرخنده نیوز، این جنبش امروز (چهارشنبه، ۱۷ حوت/۸ مارچ) با اهدای گل به «زنان مبارز افغانستان» از روز جهانی زن در کابل تجلیل کرد. این جنبش با نشر اعلامیهای، ۸ مارچ را «روز ایستادگی در برابر ظلم و بیعدالتی» خواند. اعضای این جنبش امروز در خیابانها و کوچههای کابل به «خانمهای مبارز افغانستان که در این یک و نیم سال با مشکلات زیادی دست و پنجره نرم کردند» یک دسته گل اعطا کردند. جنبش زنان افغانسنتان برای عدالت و آزادی همچنین با سر دادن شعار «نان، کار و آزادی» خواستار «ایستادگی دوامدار» زنان افغانستان در برابر «جهل و بیعدالتی» شد. + گفتنی است در یک و نیم سال گذشته گروه طالبان بر زنان افغانستان محدودیتهای زیادی وضع کرده است؛ محدودیتهایی که واکنشهای گسترده داخلی و بین المللی را نیز در پی داشته است.
زنی در میانهی رنج و امید در خیابانهای کابل دستفروشی میکند!

جنگهای اخیر در افغانستان، مادران، زنان و خواهران زیاد افغانستانی را متاثر کرده است. در کنار از دست دادن عزیزان، مشکلات اقتصادی و محدودیتهای سنتی دامنگیر این زنان است، با این همه، اما میتوان گفت زنان افغانستان قویترین انسانهای جهان است. آنها نماد صبر، تحمل و استقامت هستند و آموختهاند چگونه از سخرهها به بلندیها برسند و از تنگناهای زندگی روزنهی امید را بیابند. روز جهانی زن و نگاهی به وضعیت زنان افغانستان در آستانه فرا رسیدن هشت مارچ روز جهانی زن ما باز هم روایتی از یک زن افغان را داریم که سال هاست به خاطر لحظهی خوش زندگی نفس میکشد، اما دنیا چادر غم را بالای سر او هموارکرده و او را هرازگاهی با سوگ عزیزان و سختیهای روزگار روبرو کرده است. حکایت پر درد و رنج فریبا؛ زنی که با پسر خرد سال خود در جادههای شهر کابل قلم و صافی میفروشد. او نشانهای از آوارهگی و مشکلاتی هزاران زنی است که در افغانستان زندگی میکنند. فریبا زن جوانیست از ولایت تخار و در حال حاضر مدت یک سال است که در کابل زندگی میکند. او میگوید به خاطر کار و پیدا کردن یک لقمه نان با زحمت خودش از ولایت تخار به کابل کوچ کرده اند. او در یکی از چهار راهیهای شهر کابل مصروف فروش صافی و قلم است. فریبا با تحمل درد و رنج زیاد باز هم امیدش را به آینده از دست نداده و از هفت صبح تا هفت شام در جادهها مصروف فروش صافی و قلم است. از فروش صافیها و قلمها مصارف زندگی فرزندان و کرایه خانه را به سختی در میآورد. بماند این که او برای بسیاری از خواستهها و نیازهای فرزندانش رسیدگی نمیتواند و به سوال فرزند کوچکش که میگوید چرا برایم سامان بازی نمیخری و دیگر سوالهای فرزندانش پاسخ ندارد… فریبا میگوید: او بسیار کوچک بوده که مادرش را از دست میدهد و خودش هم در سن کم عروسی کرده است. روزهای خوبی در زندگی داشته است که البته بعدا شوهرش معتاد شد و دشواریهای زندگی او شروع گردید. شوهر اول فریبا بعد معتاد شدن، خانه را ترک کرده و او با فرزندانش به مدتهای زیادی در انتظار شوهر و پدر فرزندانش بوده است، اما از او خبر و احوالی نشده و تاهنوز ناپدید است. قصه و یادآوری روزهای گذشته فریبا را به گریه آورد و به چشم پر از اشک گفت: هفت سال بیوه بوده و روزها را به سختی سپری میکرد. به دلیل فقر و تنگدستی یکی از فرزندانش را به دختر کاکایش در ازای (بدل) پنجاه هزار افغانی در مزار شریف فروخته است. تا پول فروش آن یکی فرزنداش را خرچ مصارف دیگر فرزندانش کند. او همچنین گفت تا کنون دو خانه و دو زندگی را سپری کرده است، پس از هفت سال به دلیل که با دو فرزند باقی مانده از شوهر معتاداش بیسرپرست نماند و برای داشتن کسی که دستش را بگیرد با مرد دیگر (یعقوب) عروسی میکند. فریبا از شوهر دومش صاحب دو فرزند شده بود که در جنگهای اخیر و درگیریهای نیروهای امنیتی افغانستان و طالبان، با حمله گروه طالبان در محبس ولایت قندوز کشته میشود و روزگار باز هم فریبا را با چهار فرزنداش درگیر رنجها و مشکلات میکند. فریبا در میدان نبرد زندگی تنها میماند، او قصهها و ناگفتههای زندگیاش را با گریه ادامه میدهد و میافزاید هفت بار دو گانهگی به دنیا آورده ولی از چهارده اولادش فقط پنج فرزنداش زنده مانده است. او میگوید: زمانی که شوهر اولم معتاد شد روزها تا ناوقت شب در زمینها (شالی نیال میکردم) بیرون از خانه کار میکردم، یک روز وقتی از سر کار میآیم دختر شیر خوارهام در گهواره فوت شده است، فرزند دیگرم را دانهی سرخکان گرفته و از دنیا رفت، او توان خرید کفن برای طفل خورد سالش را نداشت، همسایهها و نزدیکان پسر فریبا را کفن و به خاک میسپارند. فریبا سرپرست خانواده پنچ نفریاش است که در یک خانه گِلی و عاری از وسایل خانه زندگیاش را با هزاران غصه اما به امید آیندهی خوب فرزندانش سپری میکند. وی از مسولان حکومتی میخواهد تا برای زنان کارگر زمینه کار را فراهم کند. فریبا میگوید چندین بار از سوی نیروهای حکومت سرپرست طالبان از سر کار در جادهها برده شده و نام و مشخصاتشان گرفته شده و بایمتریک شده است اما نه کدام کمک دریافت کرده است و نه زمینه کاری برایش از سوی مسئولان فراهم شده است. او میگوید به خاطر دو دختر و دو پسرش تمام سختیهای زندگی را تحمل کرده و کار میکند… سهیلا گلستانی ۱۴۰۱/۱۲/۱۲ کابل افغانستان
دختری بازمانده از تحصیل: ما مثل کبوتران در قفس هستیم

من رقیه (اسم مستعار) سمستر هفتم در رشته حقوق علوم سیاسی در دانشگاه کابل درس میخوانم. من برای اینکه به این رشته دلخواهم کامیاب شوم و در دانشگاه دولتی بتوانم بخوانم زحمات بسیاری کشیده ام. نه تنها من بلکه پدرم که اقتصاد خوبی نداشت برای اینکه بتوانم در کورسهای آمادگی درس بخوانم برایم شب روز کار میکرد، در کنار خرج و مصارف خانه و خانواده فیس کورس و مواد درسی من نیز پول لازم داشت. من هر روز یک کتاب را سه بار مرور میکردم. در این دو سال برای آمادگی کانکور علاوه بر این که شب روز تایم غذایی درستی هم نداشتم یک مسافه طولانی خانه تا کورس را هم یک ساعت پیاده میرفتم که البته این یک ساعت راه رفتن برای من یک سرگرمی برای خواندن کتاب بود تا هم پول کرایه موتر برای خریدن مواد درسی بماند هم بتوانم بیشتر کتاب بخوانم. پس از دو سال آمادگی کانکور من امتحان کانکور دادم و پدرم با چشمان پر اشکاش گفت، «دخترم تو میتوانی، من بالایت باور دارم». من با یک دنیا امید راهی دانشگاه کابل شدم پس از یک مدت که برای من بسیار طولانی بود نتیجه کانکور اعلام شد من با گرفتن ۳۰۵ نمره در رشته دلخواه خود کامیاب شدم و این کامیاب شدن تازه شروع یک موفقیت برای من و خانوادهام بود. در این سه سال که دانشگاه رفتم بعضی وقتها کرایه موتر نداشتم، البته مسیر کوته سنگی و دانشگاه همیشه پیاده بوده اما بیشتر اوقات کرایه کامل راه رفتن و برگشتن را نداشتم اما به دانشگاه میرفتم. پدر و مادرم خیلی برایم افتخار میکردند و یک آینده پر از موفقیت برایم میدیدند. اما هیچ وقت باورم نمیشد که روزی برسد تمام تلاشهایم هیچ شود. همیشه با خودم میگویم تنها گناه من زن بودن است، نمیدانم چرا فقط در کشوری که من زندگی میکنم نه تنها من بلکه بیشتر دخترانی که در این سرزمین زندگی میکنند و در تلاش برای ساختن یک جایگاه برای خود هستند باید این طور خانهنشین شوند! هر روز میشنوم که بعد از بند شدن دانشگاهها دوستانم یکی پی دیگری شوهر میکنند، چون دختران حالا جز ازدواج دیگر راهی ندارد، البته این چیزی ست که دولت میخواهد نه دختران. فردا باید ۱۵ حوت روز سیاه در تاریخ زندگی زنان افغانستان حک شود. از این به بعد نمیدانم چه کنم، نمیدانم چه خواهد شد! البته خیلی سخت است برایم که میبینم فردا برادرانم، پسران کاکایم راهی دانشگاه میشوند اما دختران حق رفتن به دانشگاه را ندارند… گلویم را بغض گرفته… شاید تنها من نه بلکه تمام دختران همین وضعیت را داشته باشند. ما مثل کبوتران در قفس هستیم! گزارش: شکریه حجت
اعتراض پناهجویان افغانستانی در پاکستان بهخاطر تاخیر دریافت ویزه و اسکان مجدد در امریکا

شماری از معترضان افغان که در پاکستان منتظر مصاحبه، دریافت ویزه و اسکان مجدد در ایالات متحده هستند. به نقل از آسوشیتدپرس، صدها پناهجوی افغان روز گذشته به خاطر تاخیر دریافت ویزهٔ ایالات متحده در اسلامآباد، پایتخت پاکستان، مظاهره کردند. این شهروندان افغان به دلیل خطر و تهدیدی که از سوی طالبان متوجه آنان بوده، از طریق برنامهٔ اسکان مجدد افغانهای معروض به خطر در پاکستان به سر میبرند و منتظر دریافت ویزهٔ امریکا اند. برنامهٔ اولویت۱ و اولویت ۲ حکومت ایالات متحده که به نام (P1 و P2) معروف اند، برای پیگیری سریع صدور ویزه برای افغان های در معرض خطر از جمله ژورنالستان و فعالان حقوق بشر طراحی شده است. این برنامه پس از مسلط شدن مجدد طالبان در افغانستان ایجاد شد. بر اساس این برنامه، افراد واجد شرایط باید برای حکومت ایالات متحده، یک سازمان رسانهای مستقر در ایالات متحده یا سازمان غیرحکومتی در افغانستان کار کرده باشند و باید از سوی کارفرمای مستقر در ایالات متحده معرفی شوند. درخواست دهندگان در معرض خطر برای بیش از یک سال و شش ماه به خاطر پروسهٔ دریافت ویزهٔ ایالات متحده در پاکستان به سر میبرند. تاخیر صدور و اسکان مجدد، متقاضیان افغان را در موقعیت بسیار آسیب پذیری قرار داده است، زیرا آنها با مشکلات اقتصادی و عدم دسترسی به خدمات صحی، آموزش و سایر خدمات در پاکستان دست و پنجه نرم می کنند. حسامالدین، یکی از معترضان و متقاضی ویزهٔ P2 گفت که مقامات، افغانهایی را که برای دریافت ویزهٔ (P1 و P2) درخواست داده اند، باید به یک کشوری انتقال بدهند که مراکز اسکان مجدد به روی آنان باز است و با متقاضیان مصاحبه برای دریافت ویزه انجام شود. بر اساس قوانین ایالات متحده، درخواست دهندگان نخست باید در یک کشور سومی نقل مکان کنند تا به درخواست آنان رسیدگی شود. این روند معمولا بین ۱۴ تا ۱۸ ماه را در بر میگیرد. پس از آنکه طالبان در آگست ۲۰۲۱ بار دیگر در افغانستان مسلط شدند، بسیاری از افغان بلافاصله کشور شان را ترک کردند. اما طالبان به سرعت محدودیت سفر به خصوص بالای زنان و دختران را وضع کردند. علاوه بر آن، رهبران این گروه، زنان و دختران را از آموزش محروم کرده اند. دختران فقط تا صنف ششم حق آموزش در مکاتب را دارند. در یکی از شعارهای که این معترضان با خود حمل میکردند، خطاب به مقامات ایالات متحده نوشته شده بود که «ما، دارندگان پرونده های P1/P2، متحدان و همکاران شما، نقش مهمی در گسترش دموکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان ایفا کردیم. ما در حال حاضر از شما تقاضای حمایت و همراهی در روزهای بد زندگی را داریم.»
در یک اظطراب بزرگ زندگی

در تازه ترین معاینات، داکتران به شکریه گفته اند تداوی گوش ات در افغانستان امکان ندارد برای معالجه پرده ی گوش ات باید پاکستان بروی! شکریه ی 20ساله هر روز مصافت دو کیلومتری را در یک ساعت یا یک و نیم ساعت پیاده طی میکرد و برای کامیابی در رشته دلخواه اش روز و شب نمی شناخت و سخت درس میخواند. با هزاران امید و برای دیدن نتیجه زحمات اش صبح زود روز جمعه با حکیمه همصنفی و رفیق راه اش باز هم پیاده روانه کاج می شوند، پرآوازه ترین مرکز آموزشی در غرب کابل. فامیل شکریه او را در شفاخانه علی جناح پیدا می کنند زخمی است و چادر و موهایش سوخته است. شکریه شاید خوش چانس بوده است که از روز خونین کاج جان سالم بدر برده و زنده است اما قفس سینه اش آسیب دیده و چادر و موهایش همه سوخته است گوش راست اش به شدت آسیب دیده و توان شنیدن را ندارد. بخاطر ازدحام زیاد زخمی ها شکریه را از شفاخانه خصوصی وطن که رو به روی آموزشگاه است به شفاخانه دولتی علی جناح برای معاینه انتقال می دهند شکریه به شدت شوک دیده و داکتران برایش دواهای اعصاب می دهند. شکریه را پس از معاینه و پانسمان زخم هایش مرخص می کنند اما شکریه احساس میکند طرف راست سراش سنگین تر است و گوش اش درد می کند و آواز های میشنود او از درد، سنگین بودن و آواز دادن گوش اش به داکتر شکایت می کند داکتر به شکریه و فامیل اش میگوید، مشکل جدی نیست تا چند وقت گوش ات صدا خواهد داد به مرور زمان حل می شود. از دست دادن دوستان و دیدن آن صحنه ی خونین برای شکریه فراموش ناشدنی است او را عصبانی کرده و روح و روانش را متاثر کرده است. حمله بر مرکز آموزشی کاج درست زمانی بود که به اخذ امتحان کانکور سراسری زمان کم باقی مانده بود و امتحان سرنوشت ساز دانش آموزان نزدیک بود و همه دختران و پسران دانش آموز آخرین مرحله های آمادگی شان را میگرفتند. در حمله خونین و بی رحمانه تروریست ها بر مرکز آموزشی کاج 55 دانش آموز کشته و بیش از صد دانش آموز که بیشتر شان دختران است زخم برداشتند. تعداد زیاد از دختران زخمی از این حمله، بنابر وخیم بودن و مناسب نبودن وضع صحی شان نتوانستن امتحان کانکور که روز ها تلاش کرده و سال ها درس خوانده بودند و شب و روز در آرزوی رسیدن آن روز بودند را نتوانستند سپری کنند اما شکریه به اسرار زیاد از برادر اجازه می گیرد و در امتحان شرکت می کند نتایج اعلان میشود و شکریه در دانشگاه کابل با اخذ 280نمره در رشته فارمسی انتخاب دوم اش کامیاب می شود. موفقیت شکریه را برایش تبریک گفته و پرسیدم انتخاب اول ات چی بود گفت صحت عامه برایش گفتم به رشته های طبی علاقه مند بودی حتمن گفت نخیر رشته مورد علاقه ام حقوق و ژورنالیزم بود اما بخاطر که اجازه انتخاب در این رشته ها را نداشتم رشته های طبی را انتخاب کردم. مادر شکریه می گوید بعد از این حادثه شکریه همیشه خواب های بد می بیند و هیچ اشتهای به غذا خوردن ندارد شب و روز در باره آینده تشویش می کند، آینده نامعلوم تحصیل اش از یک طرف و تداوی پرده گوش اش از طرف دیگر او را هر روز نگران تر می کند. شکریه و یکی از عضای فامیل اش پس از تکمیل معاینات اش و در میان گذاشتن مشکل جدی پرده ی گوش اش با مسولان آموزشگاه قرار است با کمک هزینه تدوای از طرف آموزشگاه و رفت و برگشت با هزینه شخصی به پاکستان برود اما پاسپورت ندارد و مرز بین افغانستان و پاکستان هم بسته است. مشکلات اقتصادی، چگونگی رفتن، تدوای و برگشتن با صحت کامل بدون کدام دغدغه ی همه و همه نگرانی های است که روز ها و شب ها شکریه را در یک اظطراب بزرگ زندگی و آینده قرار داده است. شکریه با پشت سرگذاشتن حادثه ی دلخراش و خونین کاج و آسیب های جسمی و روحی که به او رسیده بهایی علاقه به درس و دانایی را داده است، اما تسلیم نشده و امید اش را به آینده از دست نداده است و برای یک آینده روشن و به دور از جهل و تاریکی و ظلمت به پا می ایستد و کمر خم نکرده به تلاش هایش ادامه می دهد. شکریه امیدوار است برای او و دیگر دختران که به هزاران مشکل و مانع میخواهند درس بخوانند زمینه تحصیل مساعد شود و بتوانند درس و تحصیل کنند و در جامعه ی انسانی نقش مثبت داشته باشند. سهیلا گلستانی 1401/11/30
غمگین ترین مرگ دنیا

مرگ غم انگیز زلیخا روایتی واقعی یک زن و مشکلات آن در یکی از روستاهای افعانستان است. ضرب المثل معروف در بین مردمان وجود دارد که مشت نمونه خروار است صدها زن به مانند زلیخا در خفا و دور از رسانه ها در افغانستان با هزاران مشکلات و درد و رنج زندگی را می گذرانند و در غمگینی و خاموشی تمام زندگی را بدرود می گویند( فوت می کنند). زلیخا پنج یا شش سال عمر داشت که مادرش در وقت زایمان فوت کرد او یتیم و از محبت مادری بی نصیب شد. زمانی زیادی از مرگ مادر زلیخا نمی گذشت که پدرش دوباره ازدواج کرد. زلیخا از خاله هم طالع نداشت، خاله و حالا مادراندر اش به فکر و خیال خود بوده و اندکی توجه ای به یتیمان خواهرش نداشت. تنها دلسوز و مونس تنهایی زلیخا سکینه خواهر بزرگ اش بود. سکینه شانزده ساله شده بود یا خیر که به خواست پدر با مرد چهل ساله ازدواج کرد، او رفت و مصروف زندگی و خانه داری اش شد. زلیخایی سیزده یا چهارده ساله زیاد مهمان پدر نماند و بعد از خواهرش او با مردی چهل و پنج ساله ازدواج کرد تا سرپرست اش باشد. زندگی زلیخا به خوبی می گذشت، با وجودی که با شوهرش تفاوت سنی زیاد داشت و هنوز برای او شوهر داری و خانه داری زود بود اما از ظلم و ستم پدر، گرسنگی، منت کشیدن و گپ شنیدن مادر اندر بی غم شده بود، شوهرش دلسوز اش بود و زلیخا را یار و یاور شده بود. بعد ازگذشت چند سالی، زلیخا و رمضان که در بین مردم به کاکا رمضان ساده مشهور بود صاحب دو دختر شده بودند و زندگی آرامی داشتند، اما روزگار و تقدیر زلیخا را بار دیگر بی کس کرد. کاکا رمضان در کودکی یتیم شده و در فقر و تنگ دستی بزرگ شده بودبا بلند رفتن سن اش مریضی هایش زیاد شده بود. کاکا رمضان از دنیا رفت و زلیخا ماند با دو دختر یتیم اش! زلیخا بعد از فوت شوهر، بخاطر داشتن یک سرپرست و لقمه نانی که دخترانش را سیر کند با مردی که زن داشت اما اولاد نه، ازدواج کرد تا برای خانواده ی دیگری خوشی و خوشبختی بیاورد. یکی از روز های خزان بود، میرزا بیخیال زن و اولادش یا مصروف قصه و خنده با دوستان اش بود یا گوشه ی نشسته و مواد مخدر مصرف می کرد، خدیجه زن اول میرزا که صاحب فرزند نمی شد با دو دختری قد و نیم قد از شوهر اول زلیخا مصروف کارهای زمین در بیرون ازخانه بودند. زلیخا با پسر یک و نیم ساله اش در خانه تنها بود و مثل روز های دیگر انباری از کارها به دوش او مانده بود، مسولیت های زندگی او را آنقدر درگیر کرده بود که خود را فراموش کرده و از صحت و سلامتی اش بی خبر بود، او نه ماهه باردار و وقت زایمان اش نزدیک بود. روز به پایان رسیده و نزدیک های شام بود، همه مردم روستا بعد از کار های طاقت فرسا درچهار طرف و زمین های شان به خانه می آمدند تا خستگی روز را رفع کنند. طبق انتظار همیشگی زلیخا باید تمام کارهای خانه را تمام کرده و نان شب را آماده می کرد، شوهر و امباق زلیخا با دختران اش به خانه آمدند. اما زلیخا دیده نمی شد و از دهلیز صدای دیگ و کاسه هم شنیده نمی شد، گویا خبری از پخت و پزی نان شب نبود. امباق او با تعجب و حس کنجکوی و شاید هم برای سرزنش او به داخل اتاق رفت، دیگران هم به دنبال اش آمدند اما زلیخا را در روی خانه افتاده و غرق در خون دیدند، نزدیک اش شدند اما او سرد بود و نفس نمی کشید. طفلی تازه به دنیا آمده اش نزدیک اش بود و نفس های تازه ی خود را در این جهان می کشید. پسر دوم میرزا به دنیا آمد اما در وجود زلیخا، به گفته مردم محل غمگین ترین زن قریه، توانی برای ماندن و ادامه دادن زندگی نمانده بود. کمبود ویتامین ها، کارهای شاقه در زمان بارداری و بلاخره فشار پایین در زمان زایمان سبب شد زلیخا دچار خون ریزی شود و چشم از دنیای کوچک و پر رنج اش برای همیشه ببندد. زلیخا رفت و خدیجه با چهاریتیم زلیخا ماند و شوهر معتادش! سهیلا گلستانی ۲۳/ ۱۰ / ۱۴۰۱ نوت: این یک روایت واقعی است و از نام و شهرت اصلی اشخاص استفاده شده است.
از روز جهانی مبارزه با سرطان در وزارت صحت عامه طالبان تجلیل به عمل امد

روز جهانی سرطان طی یک مراسم امروز چهارشنبه 8 فبروری 2023 در وزارت صحت عامه افغانستان تجلیل شد، در این مراسم هیئت بلند پایه گروه حاکم، مسولان وزارت صحت عامه و رسانه ها اشتراک داشتتند. سرطان ها یکی از عمده ترین امراض غیر ساری در جهان بوده و چهل و چهار میلیون تن مبتلا به این مرض میباشند. در سال 2020 نظر به تضمین سازمان صحی جهان 19میلیون واقعات جدید سرطان در جهان ثبت گردیده است و همچنان به تعداد ده میلیون تن را به کام مرگ کشانده که از هر 6 واقعه ی فوتی یک واقعه آن از اثر سرطان میباشد. نظر به گزارش 2020 سازمان صحی جهان (WHO) حدود 23,000 تن در افغانستان به مرض سرطان مبتلا گردیده است که از این جمله بیش از 13,000 واقعه در خانم ها و 10,000 واقعه در آقایان به وقوع پیوسته است. در سال گذشته بیشتر از 16,000در افغانستان از سبب امراض سرطانی جان شان را از دست داده اند. به اساس تضمین صحی جهان واقعات امراض سرطانی تا ده سال آینده دو برابر افزایش میابد. سمیع کریمی داکتر در بخش امراض غیر ساری در این مراسم از تشریف آوری رسانه ها تقدیر کرده و نیز افزود: هدف تجلیل از روز جهانی سرطان اطلاع رسانی و مبارزه با این مرض میباشد و رسانه ها یکی از راه های مؤثر برای اطلاع رسانی در مبارزه با این مرض میباشد. گفتنی است که همهساله از چهارم فبروری، روز جهانی سرطان طی برنامههایی به هدف افزایش آگاهیدهی به مردم دربارهی سرطان، نحوهی پیشگیری و چگونگی روبهروشدن با این بیماری، در سراسر جهان برگزار میشود. روز جهانی سرطان یک رویداد جهانی مراقبت بهداشتی برای آگاهی از سرطان است که در 23 سال گذشته (از سال 2000) هر سال در 4 فبروری هر سال با هدف گسترش آگاهی و آموزش مردم در مورد تشخیص، درمان و پیشگیری از آن گرامی داشته می شود. . در این روز، افراد مختلف از سازمانهای بینالمللی و محلی در سراسر جهان برای افزایش آگاهی در مورد سرطان و نیاز به غربالگری بهتر، ابزارهای تشخیصی، تشخیص زودهنگام و گزینههای درمانی پیشرفته متحد میشوند. سهیلا گلستانی 1401/11/19
«کاجها؛ ایستاده میمیرند»

کابل پایتخت افغانستان، بزرگترین هدف برای انجام حملههای انتحاری در دو دههی اخیر بود که از سوی گروههای تروریستی بارها مورد حملههای خون بار انتحاری قرار گرفته است، غرب کابل که منطقهای عمدتا هزاره نشین است شاهد بیشترین حملات انتحاری در این سالها بوده است. از مراکز آموزشی و دینی گرفته تا کلپهای ورزشی و صالونهای عروسی همواره مورد حملات خونباری انتحاری قرار میگرفت. زهرا احمدی یکی از قربانیان حمله بر مرکز آموزشی کاج است، در آن حمله بیشتر از 60 دانشآموز که بیشتر آنها دختران بودند کشته شدند. یک هفته به امتحان کانکور مانده بود و زهرا تلاش میکرد تا امتحان کانکور را گذراند و در رشتهی دلخواهش کامیاب شود. شاید آرزوهای زیادی داشت که هر روز به آنها فکر میکرد و برای رسیدن به آنها تلاش میکرد، مکتب را در لیسه زینب کبرا تمام کرده بود و بخاطر امتحان کانکور در همان مکتب بایومتریک شده بود، از کارت ورودی به امتحان دو کاپی گرفته بود که مبادا گم شود و از امتحان باز بماند. مرکز آموزشی کاج آخرین امتحان آزمایشی کانکور را قبل برگزار شدن امتحان عمومی کانکور اعلان میکند، تا دانشآموزان خودشان را برای برزگترین امتحان دانشآموزی شان آماده کنند. زهرا که با خودش عهد کرده بود تا به رشتهی دلخواهش کامیاب شود هم با تمام همصنفی هایش قرار میگذارند تا در روز جمعه در امتحان آزمایشی شرکت کنند، بیخبر از آن که آخرین امتحان عمرش را ناتمام میگذارد. آخرین روز زندگی صبح زود از خواب بلند میشود، تا برای رفتن به کورس آماده شود. قبل از آنکه با مادرش خدا حافظیکند، میگوید، برایم دعا کنید در امتحان آزمایشی نمره خوب بگیرم، از خانه بیرون میشود به سمت آموزشگاه کاج میرود. شاید چند سوال بیشتر جواب نداده بود که صدای مهیب با آتش و دود، صنف را به لرزه درمیاورد، زهرا هم در میان آن دود و آتش آخرین نفس هایش را میکشد. نمیدانم شاید آن زمان به دانشگاه کابل فکر میکرد که از کودکی آرزو داشت تا آنجا درس بخواند، یا هم به مادرش که این همه سال به سختی تمام از دخترش حمایت کرد تا درس بخواند. شاید هم به پدرش فکر میکرد که سالهای زیادی را در مهاجرت گذرانده بود و کار کرده بود تا دخترش درس بخواند. خُمپارهی بمب گلوی زهرا را پاره میکند و جانش را میگیرد، تمام آرزوهای زهرا در کسری از ثانیه تبدیل به خاکستر میشود، انکار که هیچ وجود نداشت. تن بیجانش اما، روی چوکیهای صنف باقی میماند تا سختترین کابوس تمام عمر مادرش شود. بعد از انفجار گوشی موسی پدر زهرا زنگ میخورد، خاله زهرا از ایران زنگ زده بود، از پدرش میپرسد از خانه خبرداری؟ یکبار زنگ بزن و احوال بگیر در مرکز آموزشی کاج انفجار شده است. موسی بعد از پایان تماس با عجله به خانهاش زنگ میزند، کسی جواب نمیدهد با چندین بار تلاش پیهم کسی گوشی را جواب نمیدهد، باز هم آرام نمیگیرد و به زنگ زدن ادامه میدهد. اینبار کسی جواب میدهد اما، پدر زهرا صدای که نمیشناسد را میشنود. با تعجب میپرسد، خانم شماره خانهی ما در دست تو چی میکند؟ خانم با عجله میگوید: «تلفون مادر زهرا پیش من است، من همسایه تان هستم، زهرا شهید شده.» این حرف مانند آتشی تمام موسی را میسوزاند، دخترش به همین سادهگی کشته شده بود، اما موسی باور نمیکرد. «فکر میکردم خواب استم، هنوز هم نمیتوانم باور کنم که زهرا نیست.» موسی از دخترش اینگونه قصه میکند: «به درس خواندن خیلی علاقه داشت و همیشه کوشش میکرد تا به جاهای بهتر برسد، در خانه خیلی اخلاق خوب داشت، من شش تا دختر دیگر هم دارم اما به زهرا نمیرسند.» زهرا دو سال تمام شب و روز تلاش کرد تا به داکتر شدن که آرزوی کودکیاش بوده برسد. شبانه خواهر زهرا میگوید: «شبها تا ساعت دو بیدار بود و درس میخواند و صبح هم وقت بیدار میشد و به کورس میرفت.» یک لحظه سکوت میکند و با گلوی بغض کرده به حرف هایش ادامه میدهد. «خواهر دومیام اولین نفری بود که از شهید شدن زهرا خبر شده و شوک شدیدی دیده است.» از کشته شدن زهرا چند ماه میگذرد، دخترانی زیادی که در آن حمله آسیب دیده بودند از دورن آتش بلند شدند، با وضع روانی و جسمی نامناسب در امتحان عمومی کانکور شرکت کردند که بیشتر آنها در رشته های دلخواه شان راه یافته بودند، اما حالا گروه طالبان در ادامهی دستور های زنستیزانه خود یگانه امید را هم از دختران گرفتند.