Skip to main content

Farkhundanews

روایت های ناگفته شده از شهر بودا

زمستان امسال در شهر بامیان برای زنان این شهر متفاوت تر از هر زمستان است، به گفته ای بعضی از زنان این شهر زمستان امسال رمستان برای برخواستن و رسیدن به حقوق شان یعنی تحصیل، کار و آزادی است. در زمستان سرد امسال بسیاری از زنان در شهر بامیان بخاطر آخرین امر گروه طالبان که ممنوعیت کار زنان در نهاد های غیر دولتی بود از کار بیکار شدند سخت و طاقت‌فرساست . در ولایت بامیان بسیاری از زنان در نهاد غير دولتی در پست های مختلفی کار می کردند ؛ اما حالا بدون درآمد در خانه های شان با نگرانی های فروان منتظر امر ثانی طالبان برای رفتنی دوباره به کارشان هستند. زهرا خانمی که بعد از رفتن شوهر با ایران مجبور شد به حیاطی رو بیارود و حالا بعد از دستور گروه طالبان بیکار شده چنین از زندگی اش روایت دارد” شوهرم بعد از آمدن طالبان به دلیل بیکاری مجبور شد به ایران بیرود در ماه های اول حضورش در ایران در کارخانه ای گاو داری مشغول به کار شد اما بعد از شورش در ایران کارش را از دست داد،از تهران با اصفهان ایران رفت حالا یک کاری نیم وقت در کارخانه پلاستیک سازی دارد که مصارف خودش را در ایران به سختی تامین می کند و من مجبورم برای سیر کردن فرزندانم کار کنم و حالا که از کار بیکار شدم نمی دانم چکار کنم واقعا این شرایط برایم سخت است،من به عنوان یک انسان نه زن از طالبان می خواهم برای ما زمینه کار را فراهم سازد” این سختی های زندگی تنها در دامن گیر زندگی زهرا نیست صد ها زن در شهر بامیان و دیگر شهر های افغانستان مسؤوليت تامین مخارج خانواده را بر دوش دارد و  سرپرست خانواده شان است. این زنان به دلیل مختلف بار این مسؤوليت را بر دوش می کشت، فاطمه که در یکی از کلینک  کوچک در شهر بامیان پرستار است چنین می گوید:” این زنان مجبور است کار کنند بدلیل سرپرست خانواده شان یا کشور را ترک کرده است یا در بیست سال جنگ  در کشور شهید شده است. من خودم حالا که پدرم و برادر بزرگ به دلیل بیکار به ایران و ترکیه رفته است برای کمک به خانواده ام در این کلینک کار می کنم” شکریه  متعلم صنف ده مکتب مرکز بامیان است وی می گوید” من نفهمیدم چگونه صنف هشت تا صنف ده رسیدم تا جایی که شنیده ام امسال هم بدون امتحان و درس صنف یازده خواهم شد این برایم نگران کننده است، من چگونه بدون فهمیدن درس هایم امتحان کانگور را سپری کنم، پیش از بسته شدن مراکز آموزشی به روی دختران امید وار بود که شاید بتوانیم ما دختران به رفتن در مراکز آموزشی درس های مان را جبران کنیم و حالا این مراکز را هم به روی ما بسته است” زنان در سراسر افغانستان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند از خشونت خانواده گرفته تا محرمیت از حق کار، تحصیل و آزادی های اجتماعی، با وجود آن هم این زنان دست از مبازره با این ممنوعیت ها و مانعت ها بر نداشته است.  شهر کابل در روز های نخستین حضور طالبان شاهد اعتراضات زنان علیه این گروه بود که اعتراضات از کابل شروع و به دیگر ولایت های افغانستان رسید هدف این عتراضات زنان کار ، تحصیل و آزادی برای زنان افغانستان که بعد از حضور گروه طالبان از این زنان گرفته شده است شمایل توانا یکی از این زنان است وی می گوید:” ما تا زمانی به اعتراضات خود علیه طالبان ادامه می دهیم که زنان به حقوق اساسی شان که کار، تحصیل و آزادی اجتماعی است دست یابد، ما با شعار تحصیل، کار و آزادی به جاده های شهر کابل آمدیم تا به این حقوق برسیم” این در حال است که زنان در افغانستان حتا اجازه رفتن به مساجد را ندارند، گروه که ادعایی حکومت اسلامی مطابق با دین اسلام را دارد چرا نیم از جامعه مسلمان را از رفتن به مسجد منع می کند؟. لیلا رضایی

افغانستان؛ جغرافیای زندان زنان…

  سال‌هاست که مردم این مرز و بوم آواره‌گی و جنگ‌، دخالت های بیرونی و هزاران مصیبت و محدودیت دیگر را تجربه می‌کنند؛ نتیجه مخرب و جبران ناپذیر داشته است و چندین نسل این سرزمین را از درس و تحصیل دور نگاشته است. حذف زنان و دور ماندن آنان از تحصیل در حقیقت فلج ساختن نیم پیکر جامعه است، با تاسف یک‌بار دیگر تاریخ سیاه در حال تکرار شدن است و زنان دوباره به عصر ممنوعیت و خانه نشینی سوق داده می‌شوند. تجربه تلخ گذشته را که مادران ما سپری کردند برای نسل روشن و آگاه امروز حتی یاد کردنش دشوار است، چه رسد که آن‌را به تجربه کند. روز سقوط کابل روز سخت و دشوار برای همگان بود و هراس از این‌که یک‌بار دیگر اسیر مفکوره و اندیشه های تحمیلی شویم؛ اما برای چندی از دریچهء دل‌های پر از امید و آرزوی ما نور امید می درخشید و دختران هم قوی‌تر و مصمم تر باز هم قدم فراتر میگذاشتند و تلاش برای بودن و ماندن داشتند. درس و دانشگاه همه با ترس و امید ادامه داشت و نسل جوان که تشنهء درس و تحصیل بود هم‌چنان خسته، اما استوار ادامه می‌دادند؛ بی خبر از مکر و فریب گروه که سرنوشت همه را به گروگان گرفته است. دیری نگذشت پرده های ظلم و وحشت اندک اندک به روی زنان و دختران سایه افگند و با بسته شدن درهای مکاتب و دانشگاه ها این سایه هر روز در حال تارتر شدن است. حاکمان وحشت به بستن درهای آموزش و پرورش اکتفا نکردند و با منع کار کردن زنان که اکثر شان نان آور خانواده شان بودند این چرخه وحشت را هر روز بیشتر به روی زنان متمرکز می‌کنند. زنان و دختران زیادی در بخش های مختلف خدمات رسانی مصروف کار بودند، در کنار کار؛ برنامه های آموزشی را هم دنبال می‌کردند. در این میان من(سمیرا بشارت) هم تصمیم به ادامه تحصیل در مقطع ماستری داشتم و هم‌چنان مصروف کار در یکی از موسسات خصوصی بودم ، ازینکه می‌توانستم به هموطنان نیازمند کمک کنم خوشحال بودم. متاسفانه هم دانشگاه ها و هم دفاتر و ادارات یکی پی دیگر به روی دختران مسدود و از رفتن به کار نیز منع شدم و پذیرفتن این وضعیت برایم نهایت دشوار و رنج آور بود، من هم مانند ده ها و صدها خانم دیگر با وضعیت پیش آمده با مشکلات جدی مواجه شدم. این‌گونه ظلم و وحشت در هیچ دین و مذهبی جا نداشته، هیچ منطق سالم انسانی نمی‌تواند این را بپذیرد، چه رسد به این‌که اسلام آن‌را حکم کند. اسلام دین برابری و عدالت است و هرگز زن را در حصار خانه محدود و زندانی نکرده و وسعت این دنیای بزرگ را برای همه میداند، اما منطق یک عدهء از جاهلان این را نمی پذیرد و دنیا را فقط از آن مردان می‌دانند. غافل از این‌که هرگز نمیتوان جهان را فقط با یک رنگ زیبا و رنگین ساخت. مرد و زن هر دو مسولیت اجتماعی را به عهده دارند زن هم مانند مرد حق دارد آن‌چه را که اقتضای زمان و زندگی است و مسولیت که بدوش دارد انجام دهد. چه بسا خانواده ها که در اثر جنگ‌های خانمان‌سوز مردان فامیل را از دست داده اند و مردی در خانواده ندارند، همان زنان با در نظر داشت این‌که در جامعه اسلامی هم میدان برای زن و مرد باز است؛ تمام مسولیت یک خانواده را به دوش می‌کشند.‌‌‌‌‌‌ با مانع شدن زنان از تحصیل و کار؛ فساد در جامعه بیشتر شده و از سوی نادانی و بی‌سوادی در کنار فقر و تنگ دستی بنیاد جامعه را ضعیف و نابود می‌کند. اسلام هرگز افراط و تفریط را نمی پذیرد و نباید به بهانه تطبیق شریعت و احکام اسلامی زنان را محدود و اسیر ساخت. اميدوارم روزي برسد كه همگان در هر كنج اين كره خاكي به حقوق حقه خود برسد.و کسی نباشد که از اساسی ترین حقوقش محروم گردد و آن برایش آرزو باقی بماند.   شکریه حجت

گروه طالبان و ستیز با زنان…

  گروه طالبان بعد از بیست سال جنگ با امریکا و نیروی های دفاعی افغانستان توانستند در تابستان 1400 اداره حکومت را در حالی به دست بگیرند که تمام نیروهای دفاعی افغانستان با دخالت لابی های گروه طالبان در درون حکومت در روز نخست محاصره کابل منحل شدند. این گروه با حذف زنان از نهاد دولتی آغاز کردند تا بستن در مکاتب بر رو دختران و بدون در نظر گرفتن انتقاد های جامعه جهانی با ده ها دستور زن ستیزانه دیگر ادامه دادند. با آن‌که فرمان های گروه طالبان بر منع کار و تحصیل در دانشگاه های افغانستان با واکنش های مدنی زیاد روبرو شدند. اعتراض زنان و حمایت این اعتراض ها از سوی دانشجویان پسر و ندادن امتحان و تحریم کردن صنف ها در دانشگاه های کابل و ولایت‌ها، هم‌چنان استعفای بیشتر از 130 تن از استادان دانشگاه‌ها بخاطر همسوی با زنان معترض و واکنش بر تصمیم زن ستیزانه گروه طالبان نشان‌گر مدنیت در جامعه امروزی است. اگر چه این حمایت‌ها از سوی جامعه بسیار ناچیز به حساب می‌آید. طالبان در ولایت هرات استادان دانشگاه دولتی را تهدید کردند که در برابر تصمیم این گروه درباره ممنوعیت تحصیل دختران مخالفت نکنند. تعداد زیادی از دانشجوها در برابر تصمیم های غیر انسانی گروه طالبان و حمایت از زنان و دختران در ولایت های کابل، هرات، کاپیسا، تخار و دیگر ولایت ها دست با اعتراض زدند که طالبان با پاشیدن آب و لت و کوب کردن زنان و دختران متعرض از ادامه این اعتراضات جلو گیری کردند. یکی از این زنان متعرض که نخواست نامش گرفته شود می گوید:” طالبان با لت و کوب کردن ما را متفرق کردند این سخت ترین اعتراض ما بود چون طالبان با خودشان نیرو زن هم آورده بود من همراه سه دختر خانم به سختی خود را از دست آن‌‌ها نجات دادیم، چند تن از دختران و زنان را طالبان با خود برده است” طالبان تنها به بسته کردن دانشگاه به روی دختران راضی نشدند این گروه همزمان با بسته کردن دانشگاه‌ها، مراکز آموزشی را نیز به روی دختران بستند. طی یک فرمان وزیر اقتصاد گروه طالبان از نهاد های غیر دولتی خواسته است که زنان حق کار در این نهاد را ندارد، اگر کدام نهاد از این فرمان سر پیچی کنند جوازه کارش در افغانستان گرفته می شود. بسیار از زنان بعد از فرمان گروه طالبان که نان وار خانه شان بودند بیکار شدند. محبوبه ( نام مستعار) زن که در یکی از نهاد غير دولتی کار می کرد و بعد از فرمان اجازه ورود به دفتر کارش را نیافته است چنین می گوید: “من در سازمان جهانی غذا(WFP) در بخش کمک به خانواده‌های بی سرپرست کار می‌کردم، روز قبل به ما احوال دادند که دفتر نرویم، من دو سال می شود که در این موسسه کار می کردم. من و دوستانم که حالا‌ بیکار شدیم نمی دانیم چگونه زندگی کنیم.” تنها محبوبه نیست که بیکار شده است، داستانه ایمان می گوید:”در خانواده ما مادرم نان آور بود تقریبا یک سال می‌شد که در یک موسسه کار می کرد. پنج خواهر استیم و یک برادر دارم که همه بیکار هستیم، حال که مادرم هم وظیفه ندارد نمی‌فهمیم چگونه مصارف خانه را بپردازیم، تمام اعضای خانواده را افسردگی گرفته است”. لیلا رضایی

دخترانم آرزو دارند داکتر و مهندس شوند…

  صبح زود شوهرم آماده میشود تا به وظیفه برود، مثل همیشه گلثوم و ثریا هم بیدار میشود با اصرار و شیطنت کودکانه شان کوشش میکند مانع رفتن پدرشان به وظیفه شوند تا بیشتر با آنها باشد و با هم بازی کنند، شب قبل اخبار ساعت شش گفته بود که طالبان دانشگاه ها را بروی دختران تا امر ثانی بسته اند، در کنار این بیشتر از 18 ماه می‌شود که مکتب ها به روی دختران بالاتر از صنف ششم همچنان بسته است. این شرایط و اعمال دستور های ضد زن از سوی گروه طالبان تمام دختران افغانستانی را متاثیر کرده است. پدرش انگار تقسیم اوقات ساخته که باید ساعت ۷:۳۰ آماده شود، بعد برای دختران زیرک خود توضیح بدهد، اندکی با آنها بازی کند. بعد آنها را قانع کند که باید سر کار برود وگر نه آنها غذای برای خوردن نخواهد داشت و لباسی برای پوشیدن، در آخر هم باید وعده بدهد هر چیزی که گلثوم و ثریا میخواهند را برای شان در وقت برگشت بیاورد بعد اجازه سرکار رفتن را بگیرد. این کار همیشه‌گی شوهرم است. آنها بازی های دلخواه خودشان را دارند ، یکی از بازی های مورد علاقه شان استاد بازی است یعنی گلثوم و ثریا استاد میشود و چیز های که از معلم شان یاد گرفته را به پدرش درس میدهد، در آخر به پدرش کار خانگی میدهد و از امتحان آخر سال او را میترسانند. بازی بعدی که گلثوم بیشتر از همه دوستش دارد داکتر بازی است، پدرش و ثریا مریض میشود و مشکل خود را به گلثوم میگوید و گلثوم با اله فشار که در دست دارد به سراغ مریضانش میرود. ابتدا فشار آنها را میبیند و یک عدد را میگوید که میزان فشار خون شان را نشان می‌دهد و پدرش را که عاشق گوشت ماهی است و خواهرش ثریا که عاشق شیرنی است را از خوردن آنها منع میکند، در آخر یک نسخه طولانی را که تنها خودش میفهمد چه نوشته است را میدهد و سفارش میکند که یک ماه بعد دوباره مراجعه کنید تا کاملا صحت یاب شوید. بازی که ثریا عاشق آن است مهندس بودن است، او در نقش مهندس ظاهر می‌شود و با کارت های ورق بازی(پاستور) خانه می‌سازد. وقتی کارت ها روی هم قرار نمی‌گیرد فکر میکند و انگار معادله‌ای را در ذهن خودش حل میکند تا با حل آن معادله کارت ها را به روی هم استوار نگهدارد، بلاخره با کمک پدر و خواهرش خانه مورد علاقه ی خود را می سازد. بازی دیگری هم است که من سخت مخالفش هستم و چند باری با گلثوم، ثریا و حتا پدرش دعوا کردم، چون بازی پر سر و صدای است و آن بازی در نقش یک سیاست‌مدار است. گلثوم چند بالشت بالای هم قرار می‌دهد و برای خودش جایگاه سخن‌رانی را آماده میسازد پدر و خواهر کوچک اش را به عنوان مخاطب پیش رویش مینشاند. گلثوم شروع به سخنرانی میکند و حرف های خود را فقط خودش و خدایش میداند ولی اکت و ادایش بی نظیر است و در اخیر پدر و خواهرش بلند میشود برایش کف میزند. اما حرف سنگین که از دخترانم شنیدم را این‌جا بازگو می‌کنم؛ ساعت نزدیک های هشت صبح بود، شوهرم باید به وظیفه میرفت و طبق معمول از دخترانش فرمایش میگرفت که شب برای آنها چی بیاورد، گلثوم و ثریا بدون هیچ مکثی گفتند برای ما چادر نماز بزرگ ، یک اسباب بازی گاو ، و چند اسباب بازی گوسفند و دو سه تا عروسک بیاور، پدرش بخاطر که بر خلاف روز های دیگر که فرمایش آنها خوردنی و پوشیدنی و قلم و کتابچه و معما بود پرسید چرا گاو و گوسفند ؟ آنها گفتند که شنیده اند، گروه طالبان دختران را به مکتب نمیگذارند و جدیدا دانشگاه ها را هم به روی دختران بسته اند و دیگر نمیتوانند درس بخوانند و تحصیل کنند پس چادر نماز؛ گاو و گوسفند برایم بخریدکه ازین به بعد بجای داکتر بازی و انجنیر بازی. گلثوم گاو بدوشد و ثریا گوسفندان را به چراگاه اطراف خانه ببرد ، و از عروسک ها محافظت کنند. پدرش که عمق قضیه را پی برده بود و فهمیده بود که امید و آرزوی های دخترانش زنده به گور شده است اشک در چشمانش حلقه زد، پاه‌هایش سست شد و دیگر حرفی نزد. لباس خود را کشید از وظیفه رفتن آن روز منصرف شد، من که هر روز صبح نظاره گر آنها بودم، نمیتوانم تحمل کنم که ازین به بعد دخترانم بجای رویا بافی داکتر و مهندس شدن حالا به کار در خانه فکر کنند. من که آینده تاریک را سر راه دخترانم میبینم، نمیخواستم و نمیخواهم که دخترانم مثل من خانم خانه باشد دخترانم را در آغوش گرفتم و گریستم. با خود گفتم که مادران مثل من باید صد ها قربانی بدهد و در مقابل این لشکر جهل ایستادگی کنند تا دختران شان هیچ گاهی حتی در حد سرگرمی رویای خانم خانه شدن را نداشته باشند.

جنایت جنسی طالبان در سمنگان

جنایت جنسی طالبان در سمنگان؛ ابتدا دو دختر مورد تجاورجنسی قرار گرفته وسپس سر بریده شدند صبح ام‌روز ( شنبه ۳ جدی) صبغت‌الله احمدی، سخن‌گوی جبهه مقاومت ملی در صفحه تویترش نگاشته است که افراد گروه طالبان در ولایت سمنگان به دو دختر تجاوز جنسی نموده و سپس هر دوی آن‌ها را مقابل چشم‌های اعضای خانواده‌های‌شان سر بریدند. احمدی می‌افزاید؛ فرد متجاوز، محافظ ملاشمشاد، ولسوال طالبان برای ولسوالی ” روی دوآب ” ولایت سمنگان است. او علاوه کرد، محافظ ملاشمشاد، به هردو دختر تجاوز کرده، بعداز آن ملاشمشاد دختران را به فعل زنا متهم کرده و دستور داده است که این دختران کشته شوند. سپس قاری انس، محافظ ملاشمشاد این دو دختر را پیش چشمان خانواده‌های‌شان سر بریده است. احمدی در تویترش  عکس قاری انس را منتشر ساخته و اضافه می‌کند، قاری انس کسی است که به این دو دختر تجاوز نموده و آن‌هارا سر می‌برند و سپس با جسد این دو دختر عکس می‌گیرد. در ادامه نوشت، یکی از این دختران آمنه نام داشته و خانواده مقتول دومی، نخواسته اند تا هویت دخترش همگانی شود. وی گفت، خانواده دومی گفته است که اعضای وابسته به طالبان خواسته دخترِ دیگر این خانواده را به‌زور به نکاح خود در آورند. احمدی می‌افزاید، این جنایت یک هفته قبل در روستای “سرخ قلعه” ولسوالی “روی دو آب” رخ داده است.

محاصره و سرکوب زنان معترض توسط نیروهای زنِ گروه طالبان…

  گروهی از زنان معترض در کابل امروز ۱جدی، در اعتراض به دستور طالبان برای ممنوعیت تحصیل دختران در دانشگاه ،اعتراض خیابانی به راه انداختند، اما دقایقی پس از آغاز راهپیمایی طالبان با استفاده نیروهای ویژه و نیروهای زنانه خود به دختران معترض یورش بردند و پس از لت و کوب کردن معترضان ،پنج زن معترض و سه خبرنگار را با خود بردند. زهرا ماندگار، رقیه ساعی، و سه زن دیگر که اسامی آنان هنوز اعلام نشده است، در جمع افراد ربوده شده توسط گروه طالبان است. یکی از معترضان به فرخنده نیوز گفت:” نیروی زنانه گروه طالبان این پنج تن را به شدت لت و کوب کردند و با زور به موتر بالا کردند.” این منبع همچنین گفت که طالبان سه خبرنگار مرد را نیز که یکی از آنان شهروند ایران است دستگیر کرده اند. برخی منابع که نخواست هویت شان فاش شوند به فرخنده نیوز گفتند؛ طالبان زنان بازداشت شده را ساعاتی بعد آزاد کردند، اما تلفون های آنان را که حاوی اطلاعاتی در مورد گروه های اعتراضی زنان است، توقیف کرده اند. صبح پنجشنبه گروهی از زنان هم که از نقاط مختلف کابل می آمدند و قصد داشتند مقابل دانشگاه کابل گردهمایی خیابانی برگزار کنند، پیش از رسیدن به محل مورد نظر با برخورد خشن گروه طالبان مواجه شدند و ناچار مسیر شان را تغییر دادند. در همین حال یکی از معترضین به فرخنده نیوز گفت” طالبان پیش از رسیدن ما اطراف دانشگاه را محاصره کرده بودند، ما مجبور شدیم راه مان را به طرف چهار راه پل سرخ تغییر دهیم. اما در چهار راه شهید با نیروهای نظامی گروه طالبان و زنان وابسته به این گروه مواجه شدیم و راهپیمایی به هم خورد.” این در حالیست که گروه طالبان شامگاه سه شنبه۲۸ قوس با انتشار یک فرمان به دانشگاه های سراسر افغانستان دستور دادند از این پس به هیچ زنی اجازه ندهند وارد دانشگاه شود. افراد طالبان روز چهارشنبه به دانشگاه های دولتی و خصوصی و دیگر مراکز آموزشی یورش بردند و زنان و دختران را به زور از این مکان ها بیرون کردند. این اقدام طالبان واکنش های بسیاری در جهان در پی داشت، وزیر خارجه امریکا و مقامات یازده کشور دیگر گفته اند گروه طالبان تا دیر نشده این فرمان را لغو کند. اعضای سازمان ملل و دیگر سازمان های حقوق بشری این تصمیم طالبان را محکوم کردند و از آنان خواستند این محدودیت ها را بردارند. بیش از یک سال و چهار ماه از ورود گروه طالبان به افغانستان می‌گذرد و دختران بالاتر از صنف ششم هنوز اجازه نیافته اند به مکتب بروند. در همین حال،برخی از منابع در سراسر افغانستان می گویندکه روز چهارشنبه،هم زمان با بسته شدن دانشگاه ها به روی دختران ،طالبان مکاتب ابتدایی را هم بستند.   خاطره رحیمی

بسته شدن درب تمام دانشگاه های خصوصی و دولتی به روی دختران

  در طی مکتوبی وزارت تحصیلات عالی طالبان در روز سه شنبه ۲۹ قوس سال ۱۴۰۱ به دانشگاه‌ها افغانستان دستور داد تا تحصیل دانشجویان دختر را به حالت تعلیق در بیاورد،در این مکتوب آمده است که این‌ تصمیم بر اساس فیصله کابینه طالبان گرفته شده و توسط ندامحمد ندیم امضا گردید. در مکتوبی که در تاریخ ۱۱ قوس سال جاری از سوی وزارت تحصیلات عالی طالبان نشر شده بود در آن از بسته شدن دانش گاه های دانش  مناطق سرد سیر افعانستان و آغار دوباره دانشگاه در تاریخ ۱۵ حوت سال جاری خبر داده شده بود؛ اما با نشر این مکتوب طالبان بار دیگر از تصمیم خود بر گشتند. این تصمیم طالبان واکنش زیادی در پی داشته است از جمله معاون یوناما در واکنش با این تصمیم طالبان از مردم افغانستان خواست که به ممنوعیت تحصیل دختران اعتراض کنند. استفان دوجاریک، سخنگوی دبیر کل سازمان ملل متحد درباره تصمیم ممنوعیت تحصیل دختران در افغانستان ابزار ناراحتی کرده و گفته است  این یکی دیگر از عهد شکنی های گروه طالبان در افغانستان است. ريچارد بنت گزارش گر ویژه سازمان ملل متحد در افغانستان در توییتی این تصمیم طالبان را محکم و از طالبان خواست تا  فورا از تصمیم شان عقب نشینی کنند. زلمی خلیل زاد در واکنش به ممنوعیت تحصیل دختران در افغانستان گفته است” اعلام ممنوعیت تحصیل دانشجویان دختر از ادامه آموزش در دانشگاه ها از سوی طالبان شوکه کننده و غیر قابل درک است” این تصمیم گروه طالبان باعث نگرانی دانش جویان دختر افغان از آینده شان شدند. و این تصمیم طالبان را نادرست می گوید و خواستار بازگشایی دانشگاه و مکتب به روز دختران افغانستان شدند. نادر احمدی( نام مستعار) دانشجو  دانشگاه کابل درباره این تصمیم طالبان چنین می گوید” دیروز وقتی انترنت گوش ام را روشن کردم به این خبر که دانشگاه از سوی تحصیلات عالی به روی دانش جویان دختر تا امر ثانی بسته شده واقعا نمی توانستم اشک هایم را کنترول کنم این وضعیت من تنها نبود بلکه وضعیت تمام دختران افغان که آورز هایشان نا تمام مانده است بود من خود واکنش در برابراین تصمیم طالبان در شبکه های اجتماعی دیدم و من نمی دانم مشکل طالبان با ما زنان در افغانستان چه است ما با اتمام شرایط و مقررات سخت گیرانه طالبان که بخاطر باز شدن دانشگاه های گفتند کنار آمدیم و انجام دادم حالا طالبان باید به ما جواب بدهد به کدام دلیل دانش گاه را به روی ما بسته کرده است؟” خانم احمد از مردم افغانستان می خواهد  در باره این تصمیم طالبان ایستادگی کنید و باهم متحد شود و هم چنان از پسران و استادان دانشگاه ها می خواهد که  هم تا زمانی که دانش گاه به روی دختران باز نشود به دانشگاه نرود. این در حال است که در ولایت تخار و غزنی به دختران اجازه حضور درصنف های مراکز آموزشی را نداده اند. رویدا پناهی از ولایت غزنی افغانستان می گوید: من امروز صبح مثل هر روز به مرکز آموزشی زبان انگلیسی رفتم   به ما گفتن ۱۵ دقیقه صبر کنید بعد صنف تان شروع می شود ولی بعد از ۱۵ دقیقه مدیر مرکز آموزشی آمد و به ما گفتند که شما امروز به خانه تان بیرود چون امروز اول صبح طالبان آمدند و زیاد سروصدا کردند که شما چرا دختران اجازه می دهد و از ما خواست اگر شما در دیگر جای درس دارید در آن جا هم  نرود چون امروز وضعیت خوب نیست و به دختران اجازه حضور در صنف های داده نمی شود” بعضی از این دختران که نمی خواد از آن ها نامی بروده شود می گوید افراد طالبان آن ها امروز با تفنگ و زور از صنف های بیرون کردند و اجازه ورد به صنف را نداده است.   لیلا رضایی

شماری از فعالان مدنی در کابل شب چله را تجلیل کردند

  شماری‌ از فعالان مدنی در کابل شب یلدا/ چله را تجلیل نموده اند. در افغانستان ‌و ایران، همه ساله آخر ماه خزان را بنام شب چله و یا یلدا که طولانی‌ترین شب سال است را به شب‌نشینی و گرفتن فال حافظ و پهن کردن سفره پراز میوه‌های بخصوص این شب را چیده و با دوستان و خانواده‌شان سپری می‌کنند. یک‌تن از اعضای جنبش زنان افغانستان برای عدالت وآزادی به رسانه فرخنده گفت؛ هدف از برپای این شب فرهنگی، محفوظ نگه‌داشتن رسم‌و عنعنات نیاکان‌شان از سال‌های دور می‌باشد. در ادامه افزود، با آمدن گروه طالبان و شرایط حاکم در جامعه تجلیل از مراسم‌های فرهنگی نظر به سال‌های گذشته کم‌رنگ‌تر شده و آن‌ها چنین برپای مراسم فرهنگی که سابقه کهن را دارد، در سطح کشور تقدیر می‌کند. چندی پیش، یونسکو  با نشر یک اعلامیه گفته است که شب یلدا در هفدهمین نشست کمیته بین‌دولتی حفاظت از میراث‌ فرهنگی ناملموس در رباط مراکش، ثبت این سازمان شده است. هم چنان این اداره سازمان ملل متحد، ثبت این میراث فرهنگی را به افغانستان و ایران تبریک گفته است.

گفت‌وگو با زنان در سایه گروه طالبان…

  فرخنده نیوز می‌خواهد در سلسله گفت‌وگو با زنان در مورد زندگی شان در بیست سال گذشته و دست‌آورد های که با آمدن گروه طالبان در حال نابود شدن است حرف بزند، برای افراد جامعه که در این سال‌ها به هر نحوی دشواری های این مسیر را ندیده اند روشنی بدهد. در این گفتگو با خانمی حرف زدیم که در این بیست سال گذشته تمام تلاشش را برای ساختن جامعه بهتر به اندازه خودش تلاش کرده است. فرخنده نیوز: در بخش اول این گفتگو خودرا معرفی کنید و همچنان در مورد میزان تحصیلات و مشکلات که در این زمینه با آن روبرو بودید حرف بزنید. من صابره اکبری فرزند محمدامیر اکبری هستم. در ۵ حوت ۱۳۷۵ مطابق با ۲۳ فبروری ۱۹۹۷ در ولسوالی سنگ‌تخت ولایت دایکندی چشم به جهان گشودم. در سال ۱۳۸۲ شمسی صنف اول مکتب را در مکتب متوسطه میلادالنبی آغاز کردم و تا پایان دوره متوسطه در همین مکتب بودم. مکتب ما ساختمان نداشت. ما مجبور بودیم در سرما و گرما زیر نور مستقیم آفتاب درس بخوانیم. بعضی وقتها با باریدن باران یا وزش بادهای شدید مجبور می‌شدیم که درس خواندن را توقف دهیم. در بهترین حالت ما می‌توانستیم که زیر یک خیمه آفتاب سوخته و پاره پاره درس بخوانیم.  دوره لیسه را از سال ۱۳۹۲ تا سال ۱۳۹۴ در لیسه ذکور سنگتخت گذراندم و در سال ۱۳۹۴ شمسی مطابق با ۲۰۱۵ میلادی با درجه اعلی از لیسه سنگتخت فارغ گردیدم. درهمان سال ۱۳۹۴ از دایکندی به کابل آمدیم. در کابل علاوه بر خواندن آمادگی کانکور در شرکتهای خصوصی تنظیفی به حیث سروی کننده کار می‌کردم. در پایان سال در امتحان کانکور اشتراک کردم و در رشته اقتصاد پوهنتون بامیان کامیاب شدم اما به خاطر بعضی مشکلات که در خانواده موجود بود نتوانستم که به بامیان بروم اما توانستم یک بورسیه تحصیلی در رشته هایدرولوجی در انستیتوت وزارت انرژی و آب به دست آورم. یک سال در این رشته درس خواندم اما به دلیل فضای تبعیض آمیزی که در انستیتوت حاکم بود اجازه اشتراک در امتحانات سالانه را نیافتم و به علت اینکه یک دختر هزاره بودم از ادامه تحصیل در این انستیتوت محروم شدم. فرخنده نیوز: از تجارب کاری تان بگویید و قبل از آمدن طالبان مصروف چه کار بودید؟ در زمستان ۱۳۹۵ با خانمی که مسئول کمپنی گرین میلینیم (Green Millennium) که یک شرکت فعال در عرصه‌های ترویج زراعت مکانیزه بود آشنا شدم و قرار شد به حیث مسئول فروشات کمپنی با آنها کار کنم. وظیفه من هماهنگی برای برگذاری نمایشگاهها و گرفتن غرفه و فروش مواد زراعتی و مذاکره با شرکت‌های خریدار عمده‌ی این محصولات بود. ما در نمایشگاهها غرفه می‌گرفتیم و در این غرفه‌ها نمونه محصولات زراعتی که بیشتر از ولایات مرکزی مانند دایکندی، بامیان، غور، بهسود و کابل را به نمایش می‌کذاشتیم. این محصولات بیشتر شامل انواع عسل طبیعی، انواع بادام، چهارمغز، قوروت، سمارق و سایر حاصلات زراعتی بود. در کنار حاصلات زراعتی در این غرفه‌ها صنایع دستی خانم‌ها را هم نمایش می دادیم. این بخش آخری را تا سالهای بعد هم ادامه دادم و بیشتر از صنایع دستی خانم‌های بدون سرپرست را در نمایشگاهها اشتراک می‌دادیم تا یک همکاری کوچک با آنها شود و بتوانند کارهای دستی‌شان را به فروش برسانند. در سال ۱۳۹۷ در یک کمپنی مشورتی به نام State Help consultancy  به عنوان سروی کننده مشغول به کار شدم و در سال ۱۳۹۸ نیز با کمپنی RIDA یا Research Input and Development Action International کار کردم که یک کمپنی تحقیقاتی است. در این دو سال سفرهای کاری به ولایات مختلف داشتم و مصاحبه‌هایی را با خانم‌هایی که دارای کسب و کارهای کوچک بود انجام دادم. این سفرها و مصاحبه‌ها روی ذهن و مفکوره‌ام تاثیر بسیار داشت و از نزدیک با مشکلات واقعی یک زن که تلاش دارد کار کند و در جامعه برای خود جایگاه کسب کند، آشنا شدم. نا گفته نماند که در سال ۱۳۹۵ همزمان با کار در شرکت گرین ملینیوم، در اتاق تجارت و صنایع زنان افغانستان نیز عضو شدم و در جلسات کاری، آموزشی و مشاوره‌ای آن اشتراک می‌کردم. این اتاق درآن سال‌ها به تازه‌گی با تلاش‌های شبانه روزی و فراوان تعدادی از خانم‌های فعال تشکیل شده بود. نام تعدادی از این خانم‌های فعال عبارتند از منیژه وافق، زکیه جعفری، پرورش ابراهیم خیل، کبرا دستگیر زاده، زهرا عباس، افسانه رحیمی و دیگر خانم‌ها. اتاق تجارت و صنایع زنان افغانستان در آن روزگار با تلاش خستگی ناپذیر این خانم‌ها و حمایت دفتر بانوی اول رولا غنی تاسیس شد تا در زمینه رشد و حمایت از زنان تجارت پیشه و انکشاف نقش زنان در تجارت داخلی و بین‌المللی فعالیت کند. وقتی فرزندم در شکمم بود، برای چند ماه از کار در بیرون فاصله گرفتم. بعد از اینکه به دنیا آمد و مشکلات عملیات سزارین سپری شد و احساس کردم که از نظر جسمی تقریباً خوب شده‌ام تصمیم گرفتم که یک فعالیت اقتصادی سودمند برای خود و دیگران را آغاز کنم. این فعالیت باید طوری می‌بود که به تربیت و نگهداری از فرزندم لطمه وارد نشود و من نیز امکان فعالیت می‌داشتم. بعد از رای‌زنی‌ها و فکرها و سنجش‌های فراوان تصمیم بر این شد که یک تجارت آنلاین کوچک در بخش صنایع دستی راه اندازی کنم. بیشترین تمرکز روی روبان‌دوزی بود که خودم می‌توانستم آن را آموزش بدهم و روی کار افراد نظارت داشته باشم. برای راه‌اندازی این تجارت آنلاین، یک صفحه در فیسبوک به نام « صنایع دستی و روبان‌دوزی صنم» ایجاد کردم و در مسافرت به خانه خسورم در هرات، مقداری مواد اولیه برای شروع کار از هرات خریداری کردم. برای شروع، پنج زن از خانم‌های جوان سرپرست خانواده را آموزش دادم و بعد کارهایی که توسط این خانمها تهیه شده بود را در صفحه فیسبوک به نمایش گذاشتم. کم‌کم تعداد سفارشاتی که صفحه فیسبوک و از دوستان و آشنایان می‌گرفتم زیاد شد، طوری که از بامیان، هرات، هلمند، قندهار، پاکستان، ترکیه و دیگر نقاط برای ما سفارش می‌آمد. نظر به تجربه‌ای که از برگذاری نمایشگاه‌ها داشتم، کارهای خانم‌ها را در نمایشگاه‌های مختلفی که در سطح شهر کابل برگذار میشد به نمایش می‌گذاشتم تا به فروش برسد. ما کارهایمان را در پوهنتون کابل، شهرک آریا، مرکز صنایع دستی بابر شاه در سینمای پامیر، چهل ستون،

بعد از یک ماه؛ قاچاقی به اروپا رسیدم …

من زحل سلطانی از ولسوالی قره باغ ولایت غزنی هستم، زمانی که خیلی کوچک بودم پدرم را در ولایت غزنی از دست دادم. بعد از آن به ناچاری همراه مادر سه خواهر و یک برادرم در خانه کاکایم زندگی می‌کردیم، از همین جا سختی زندگی شروع شد، بنابر مشکلاتی که بین ما و کاکایم به وجود آمد راهی کابل شدیم روزهایی اولی که کابل امده بودیم بسیار سخت بود و مردم آنجا برای ما نشناخته بود. من کودک بزرگسالی بودم که تمام کودکی هایش نابود شده بود، یک روز وقتی در پارک رفتم، دیدم دختران فوتبال بازی می‌کردند. من نیز خواستم فوتبال بازی کردن را یاد بگیرم و برای خودم رویا بسازم. اکثر وقت ها دختران فوتبالیست را در تلویزیون می‌دیدم و انگیزه خاصی می‌گرفتم تا اینکه تصمیم گرفتم در مورد بیرون شدن از افغانستان با خانواده‌ ام حرف بزنم. زمانی که صحبت در مورد رفتن را برای فامیلم مطرح کردم برادرم با مادرم با رفتن من موافقت نکردند، من هر روز در مورد رویا های قهرمانی ام حرف می‌زدم و میگفتم اگر بیرون از افغانستان باشیم ممکن است به آرزوهایم برسم، این باعث شد تا رفتن را یک گزینه فکر کنند. مادرم با برادرم به توافق رسیدند تا زمین های که از پدرم برای ما مانده بود را بفروشد و من با برادرم راهی ایران و بعد اروپا شدیم. رویاهای که داشتیم و سختی های که کشیده بودیم، از من و برادرم که سن کم داشتیم آدم های بزرگ ساخته بود. بعد از گرفتن پاسپورت هر روز راه های کم خطر را جستجو می‌کردیم، دوستانم در مورد آمار کشته شده های  راه پر خطر قاچاق برای ما می‌گفتند، ولی من در مقابل خانواده خودم را قوی نشان می دادم تا منصرف نشوند، زمانی ما به طرف ایران حرکت کردیم، همسفران ما فامیل بودکه آنها نیز می خواستند به خاطر سرنوشت فرزندانش راهی اروپا شوند. تا ایران قانونی رفتیم و مدت سه روز در ایران ماندیم تا قاچاقبر که ما را به ترکیه برساند را پیدا کنیم، بعد از سه روز ما طرف مرز جای که قاچاقبر برای ما آدرس داد رفتیم، همیشه فکر میکردم رفتن به طرف اروپا آسان باشد، اما نبود و من وسط مرگ زندگی بودم هر لحظه مرگ را که خودم به کام آن رفته بودم را حس می‌کردم. بعد از چند روز در یک خابگاه رسیدیم آدم های زیادی مثل ما از بدبختی فرار کرده بودند و مسیر پر خطر را پیش گرفته بودند، بیشتر شان مردها بودند فقط یک فامیل با من بود که دختر داشت این برای من حس آرامش می‌داد، چیزی وحشت‌ناک برای من جدا شدن از برادرم بود قاچاقبرها برادرم را با یک گروه دیگر فرستاده بود و من با فامیل های ناشناس تنها مانده بودم. ساعت ده شب حرکت کردیم و تا ساعت یک شب پیاده رفتیم  بعد قاچاقبر آمد که برادرم هم همراش بود. در دل تاریکی زمستانی برادرم را دیدم حس دوباره زنده شدن به من دست داده بود. چندین بار مارا از مرز عبور داد و هر بار مرزبانان ترکیه ما برگشت می‌داد، بعد از سه بار رد مرز شدن من و برادرم توانستیم به خاک ترکیه برسیم، قاچاقبر برای ما گفت منتظر موتر های وان باشیم. مار را به استانبول برد و بعد از یک هفته به دست یک قاچاقبر دیگر داده شدیم از ایران تا ترکیه دست به دست می‌شدیم، هیچ چیز به دست خودمان نبود و اختیار نداشتیم حتی حرفی هم نمیتوانستیم بگوییم. زمانی که ما در استانبول رسیدیم در یک خوابگاه دیگر و بدون اینکه استراحت داشته باشیم، همان شب ساعت هشت حرکت کردیم به مرز ترکیه و یونان، همراه ما شصت نفر دیگر بودند، باید همه پشت سر هم راه می رفتیم، همان شب تا فردا صبح هیچ کسی اجازه خوابیدن و نشسن را نداشت.  تا ساعت شش صبح که هوا روشن شد راه رفتیم. بعد از دو هفته همراه برادرم به مرکز یونان شهر آتن رسیدیم، انجا در یک خوابگاه برای دو روز ماندیم. تا زمانی که به شهر آتن نرسیده بودیم مادرم در مورد من و برادرم هیچ اطلاعی نداشت. به گفته قاچاقبر باید در کمپ های یونان می‌رفتیم تا کشور های اروپای ما را بپذیرد، برادرم با پرداخت پول بیشتر برای من پاسپورت جعلی درست کرد و من با قطار طرف بلژیک حرکت کردم، بعد از یک روز به خانه یکی از آشناهای برادرم رسیدم. من بعد از یک ماه و پرداخت پول بیشتر به بلژیک رسیدم، ولی براردم بعد از شش ماه توانست از یونان به بلجیم بیاید. بعد از دو سال تلاش توانستیم  فامیل را از افغانستان به بلجیم بیاوریم. حالا من در یک تیم فوتبال هستم و برای رسیدن به قهرمان شدن تلاش میکنم.