905 روز محرومیت؛ سازمان ملل از تداوم تلاشها برای آموزش دختران افغان خبر میدهد
فرخنده: در حالی که بستهماندن دروازههای دانشگاهها بهروی دختران در افغانستان وارد ۹۰۵مین روز خود شده، بخش زنان سازمان ملل متحد (UN Women) از ادامه تلاشها برای حمایت از آموزش زنان و دختران در این کشور خبر داده است. این نهاد روز پنجشنبه، ۲۲ جوزا، با نشر ویدیویی در صفحهی رسمی خود در شبکهی اجتماعی ایکس (توییتر پیشین) اعلام کرد که با همکاری نهاد Girls2Lead برنامههایی را برای فراهمسازی فرصتهای آموزشی برای دختران جوان افغان راهاندازی کرده است. گرچه جزئیاتی از شمار افرادی که تحت پوشش این برنامهها قرار گرفتهاند منتشر نشده، اما بخش زنان سازمان ملل تأکید کرده که حمایت از حق آموزش زنان و دختران افغان همچنان در اولویت کار این نهاد قرار دارد. این اعلامیه در حالی منتشر میشود که پس از بهقدرت رسیدن دوبارهی طالبان، محدودیتهای گسترده بر آموزش دختران در افغانستان وضع شده است. از سپتامبر ۲۰۲۱ تاکنون، دانشگاههای دولتی و خصوصی بهروی دختران مسدود مانده و شمار روزهای بستهبودن مکاتب بالاتر از صنف ششم نیز از ۱۳۶۰ گذشته است. با وجود درخواستهای گستردهی بینالمللی برای بازگشایی مراکز آموزشی بهروی دختران، حکومت طالبان تاکنون تغییری در این سیاست اعمال نکرده است. سازمان ملل متحد بارها هشدار داده است که ادامه این وضعیت نهتنها آیندهی زنان افغان را تهدید میکند، بلکه آثار مخربی بر توسعه و ثبات بلندمدت افغانستان نیز خواهد داشت.
جنبشهای زنان خواهان تحقیق بیطرفانه درباره قتل زن مهاجر افغان در ایران شدند
فرخنده: قتل دلخراش و مثله شدن جسد کبرای رضایی، زن جوان مهاجر افغان در ایران، موجی از واکنشهای حقوق بشری را در پی داشته و نگرانیها درباره وضعیت زنان مهاجر در منطقه را بهطور جدی مطرح کرده است. در تازهترین واکنش، جنبش مدنی «زنان پنجرهی امید» با انتشار اعلامیهای رسمی، این قتل را «نماد فاجعهآمیز زنکشی، تبعیض ساختاری و بیعدالتی چندلایه علیه زنان مهاجر» خوانده و خواستار اقدام فوری داخلی و بینالمللی شده است. در این اعلامیه که روز چهارشنبه (۱۱ جون) منتشر شد، تأکید شده است که این جنایت آشکارا اصول بنیادین اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان (CEDAW) و میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) را نقض کرده است. کبرای رضایی، زن مهاجر ۲۸ ساله اهل ولایت دایکندی افغانستان، هفته گذشته در یکی از شهرهای ایران به شکل فجیعی به قتل رسید. منابع نزدیک به خانواده او گفتهاند که جسد مثلهشده وی در حاشیه یک ناحیه مسکونی پیدا شده است. تا لحظه انتشار این گزارش، مقامهای ایرانی هنوز درباره جزئیات قتل یا هویت عاملان احتمالی آن اظهار نظر رسمی نکردهاند. در اعلامیه جنبش «زنان پنجرهی امید» آمده است: «این جنایت نه تنها نقض آشکار حق زندگی و کرامت انسانی است، بلکه نمود بارز خشونت مبتنی بر جنسیت و تبعیض علیه مهاجران است.» این نهاد مدنی خواستار تحقیقات فوری، مستقل و شفاف درباره این پرونده و مجازات عادلانه عاملان شده است. همچنین بر لزوم ایجاد سازوکارهای حمایتی برای زنان مهاجر و پناهجو، و پاسخگویی نهادهای مسئول در ایران تأکید شده است. در این بیانیه، با اشاره به ماده ۳ و ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر، قتل کبرای رضایی به عنوان نمونهای از نقض حق حیات و آزادی فردی مطرح شده است. همچنین به کنوانسیون رفع هر نوع تبعیض علیه زنان (CEDAW) و ماده ۲۶ میثاق حقوق مدنی و سیاسی استناد شده تا بر لزوم رعایت اصل برابری و حفاظت از زنان در برابر خشونت تأکید شود. جنبش زنان پنجرهی امید در بخش پایانی بیانیه خود، از سازمان ملل متحد، نهاد UN Women و کمیساریای عالی پناهندگان (UNHCR) خواسته است تا از روند پیگیری این پرونده نظارت کنند و از مقامات ایرانی برای تضمین عدالت و پایان دادن به مصونیت عاملان خشونت علیه زنان مهاجر، پاسخ بخواهند. تحلیلگران حوزه حقوق بشر بر این باورند که قتل کبرای رضایی، تنها یکی از موارد مستندنشدهی خشونت علیه زنان مهاجر است که به سطح رسانهای راه یافته است. آنان هشدار میدهند که بیتوجهی دولتها به این موضوع، میتواند موجب تکرار چنین جنایاتی شود و بر زخم تاریخی مهاجران و زنان، عمق بیشتری ببخشد. مرگ کبرای رضایی، بار دیگر ضرورت حفاظت حقوقی، اجتماعی و قضایی از زنان، بهویژه در موقعیتهای پرریسک مانند مهاجرت، را برجسته ساخته است. در حالیکه فعالان حقوق زنان خواستار پاسخگویی دولتها هستند، چشمها اکنون به نهادهای بینالمللی دوخته شده تا ببینند آیا صدای عدالت در این پرونده خاموش خواهد شد یا خیر.
یونیسف با ایران تفاهمنامه همکاری برای حمایت از کودکان افغانستان امضا کردند
فرخنده: در شرایطی که پناهجویان افغانستان در ایران با چالشهای متعددی روبرو هستند، مرکز امور اتباع و مهاجرین خارجی ایران با همکاری صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف)، تفاهمنامهای برای بهبود وضعیت کودکان و زنان مهاجر امضا کرده است. این تفاهمنامه روز سهشنبه، ۲۰ جوزا، توسط نادر یاراحمدی، رئیس مرکز امور اتباع، و مونیکا اولدزکا نیلسن، نماینده موقت یونیسف در ایران، به امضا رسید. هدف اصلی این توافق، تقویت همکاریهای مشترک برای فراهم آوردن خدمات حمایتی و آموزشی برای اقشار آسیبپذیر از جامعه مهاجر، بهویژه کودکان و زنان افغانستان عنوان شده است. یاراحمدی با اشاره به وضعیت دشوار مهاجران افغانستان، بهویژه کودکان، گفت: «دیدارهای میدانی با خانوادههای پناهنده بارها نگرانیهای عمیق من را درباره وضعیت کودکان افزایش داده است. ما با وجود محدودیت منابع، متعهد هستیم که بهبود وضعیت این گروهها را در اولویت قرار دهیم.» او همچنین بر نقش پررنگ زنان در جامعه مهاجر تأکید کرد و افزود: «زنان افغان بار سنگین مسئولیت تربیت فرزندان را بر دوش دارند و به همین دلیل، لازم است حمایتهای ویژهتری دریافت کنند.» رئیس مرکز امور اتباع در بخشی از سخنان خود تأکید کرد که این همکاری صرفاً از سر نیاز مالی نیست، بلکه برای بهرهگیری از تجربیات جهانی و تخصص فنی یونیسف صورت گرفته است. به گفته او، این توافقنامه میتواند زمینهساز برنامههای مؤثر و هدفمند برای ارتقای شرایط زندگی مهاجران شود. در سوی دیگر، مونیکا اولدزکا نیلسن، نماینده یونیسف نیز از ایران بهعنوان کشوری که دهههاست میزبان یکی از بزرگترین جمعیتهای پناهندگان جهان بوده، تقدیر کرد. او امضای این تفاهمنامه را گامی مهم در جهت تقویت همکاریهای دوجانبه دانست و از تلاشهای تیمهای اجرایی دو طرف برای نهاییسازی این طرح قدردانی کرد. با وجود این توافق، مهاجران افغانستان در ایران همچنان با مشکلاتی مانند محدودیت دسترسی به خدمات درمانی، آموزشی و وضعیت حقوقی نامشخص روبرو هستند. امضای این تفاهمنامه در حالی صورت میگیرد که بسیاری از مهاجران پس از قدرتگیری طالبان در افغانستان، ناچار به ترک کشور و پناه آوردن به ایران شدهاند. امید میرود با اجرایی شدن مفاد این همکاری، گامهای ملموستری در جهت حمایت از حقوق انسانی پناهجویان افغانستان، بهویژه کودکان و زنان، برداشته شود.
۵۰ روز بیخبری، ۵۰ روز اشک؛ پایان تلخ جستوجوی یک دختر افغانستان در ایران
فرخنده: ۵۰ روز انتظار، ۵۰ روز بیخبری، ۵۰ روز اضطراب و اشک… و سرانجام، حقیقتی تلخ از دل زبالههای شهری در تهران بیرون آمد. بخشی از پیکر مثلهشده کبری رضایی، زن جوان ۲۶ ساله افغانستان، در حالی کشف شد که خانوادهاش هنوز در حسرت یک نشانه، یک خبر، یک پاسخ روشن بودند. سازمان حقوق بشری ههنگاو، روز دوشنبه ۱۹ جوزا با انتشار گزارشی تأیید کرد که شامگاه سهشنبه ۱۳ جوزا، برخی ساکنان منطقهای در تهران، میان زبالهها، به بخشی از اندامهای انسانی برخوردند؛ بخشی که با آزمایشهای ژنتیکی تأیید شد متعلق به کبری رضایی است – دختری که قربانی خاموش یکی از دردناکترین جنایات ماههای اخیر شد. کبری، ساکن ورامین تهران، در یک روز معمولی به سمت محل کارش راه افتاد و دیگر هیچگاه بازنگشت. او ربوده شد، شکنجه دید، به قتل رسید و پیکرش تکهتکه در سکوت رها شد. هنوز مشخص نیست چه بر سر او رفت، اما سکوت سنگین مقامات ایرانی درباره این فاجعه، پرسشهای بیپاسخ زیادی در دل جامعه و خانوادهاش برجای گذاشته است. ههنگاو مینویسد که تاکنون تنها دو مظنون بازداشت شدهاند و هیچ اطلاعات شفافی از روند رسیدگی به این پرونده منتشر نشده است. تلفن همراه، مدارک شناسایی و دیگر بخشهای پیکر کبری هنوز پیدا نشدهاند. در رویدادی که بار دیگر زخمی تازه بر دل خانواده قربانی نشاند، روز شنبه ۱۷ جوزا، خانواده رضایی آماده خاکسپاری دخترشان بودند. اما در اقدامی نامعمول، نیروهای حکومتی با دخالتی مستقیم مانع از دفن پیکر شدند. هنوز هم، اجازه رسمی دفن صادر نشده است؛ گویی مرگ کبری هم پایانی ندارد و آرامش برای پیکر بیجانش هم مهیا نیست. این رویداد، نماد رنج مضاعف مهاجرانی است که نه تنها در مسیر زندگی، بلکه حتی در مرگ نیز با بیعدالتی، تبعیض و بیپاسخی روبهرو هستند. سازمان حقوق بشری ههنگاو، که بر رصد موارد نقض حقوق بشر در ایران تمرکز دارد، با انتشار این گزارش، بار دیگر توجه افکار عمومی را به سرنوشت قربانیان بیصدای خشونت و نابرابری جلب کرده است.
ترس از طالبان، پدران و شوهران افغان را به مأموران کنترل زنان تبدیل کرده است
فرخنده: براساس گزارش تازهای از رسانههای بینالمللی، فشار فزاینده طالبان برای اجرای سختگیرانه قوانین “امر به معروف و نهی از منکر”، بسیاری از مردان افغان را به مأموران ناخواسته این گروه در درون خانهها تبدیل کرده است. این وضعیت، نه تنها فضای خانوادهها را متشنج کرده، بلکه روابط درون خانوادگی را نیز تحت تاثیر شدید قرار داده است. روزنامه بریتانیایی گاردین با همکاری رسانه مستقل رخشانهمدیا، با بیش از دوازده زن و مرد در ولایتهای مختلف افغانستان گفتوگو کرده و تصویری نگرانکننده از تأثیر سیاستهای اجتماعی طالبان بر ساختار خانوادههای افغان ارائه داده است. یکی از مصاحبهشوندگان به نام امیر، که پدر چند دختر نوجوان است، میگوید نقش پدرانهاش به زندانبانی بدل شده است. او با تأسف میافزاید که دخترانش دیگر اجازه ندارند از خانه بیرون بروند و او خود بهناچار بر حجاب و رفتار آنها نظارت میکند تا از برخورد طالبان جلوگیری شود. در مواردی دیگر، مردان افغان از احساس فشار اجتماعی و ترس از برخورد نیروهای طالبان سخن گفتهاند که آنها را وادار به کنترل سختگیرانه رفتار زنان خانواده کرده است. جاوید حکیمی از ولایت بامیان، چنین شرایطی را «خفقانآور» توصیف کرده و اظهار داشته: «برای حفظ حیثیت خود، ناچاریم مثل مأموران بیمزد طالبان عمل کنیم.» روایتها از شمالشرق کشور نیز از خشونت درون خانوادگی ناشی از این فشارها پرده برمیدارند. پرویز، جوانی افغان، میگوید که پس از بازداشت خواهرش بهدلیل نداشتن پوشش موردنظر طالبان، خشم خود را بر سر اعضای خانوادهاش خالی کرده است. به گفته او، تحقیر در پاسگاه طالبان باعث شد که کنترل خود را از دست بدهد. زنان نیز در این میان آسیبپذیرترین گروه هستند. فرشته از بدخشان روایت کرده که بهدلیل پوشیدن چادر بدون برقع هنگام خرید سبزی، توسط شوهرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. در موردی مشابه، رابعه، دختری ۲۲ ساله، از فشار اجتماعی سنگینی میگوید که مانع از بیرون رفتن خواهرش از خانه میشود، زیرا به گفته او، “غرور و آبروی خانواده اجازه نمیدهد” کسی درباره دخترانشان در محافل عمومی صحبت کند. یک زن دیگر از تغییر رفتار پدرش پس از بازگشت طالبان به قدرت سخن گفته و اظهار کرده است که اکنون حتی برای خرید وسایل بهداشتی نیز نمیتواند بدون اجازه از خانه خارج شود. این گزارش بازتابدهنده تحولاتی است که نهتنها فضای اجتماعی افغانستان، بلکه ساختار سنتی خانوادهها را نیز به شدت تحت فشار قرار داده و بسیاری از مردان و زنان را در برابر وظایف انسانی و الزامات اجتماعی متضاد قرار داده است.
وقتی عشق، زیر بار طویانه جان میدهد
فرخنده: در دل کوهستانهای دورافتادهی پکتیکا، جاییکه باد صدای نالهها را با خود میبرد و زمین شاهد سکوتهای سنگین است، دو جوان خاموش شدند؛ نه در نبردی برابر با سرنوشت، که در مصاف نابرابر با سنتهایی که بیشتر میکشند تا نگاه دارند. اللهنور، جوانی از دیار رنج، با دستان پینهبستهاش رؤیای سادهای داشت: خانهای کوچک، دل دختری که دوستش میداشت، و شروعی آرام. اما در سرزمینی که مهر با میزان پول سنجیده میشود، او باید برای رسیدن به عشق، بیش از دو میلیون افغانی طویانه میپرداخت؛ بهایی که از توانش فراتر بود. برای فراهمکردن این مبلغ، راهی سمنگان برای کار در معدن ذغال سنگ شد؛ زیر آفتاب داغ، در کنار کارگران خاموش، رنج کشید، عرق ریخت، و شبها شاید با خیال چشمان یارش به خواب رفت. اما فامیل دختر حاضر نشد بهای مهر را به قسط بپذیرد. امیدی که در دل دو جوان روشن شده بود، در برخورد سرد سنت و سختگیری خاموش شد. دختر، که نامش ثبت نشد اما دردش هزاران نام دارد، تنهای تنها، زهر را نوشید. نه از روی ترس، بلکه از اندوهی عمیق؛ از احساس بیارزشی در برابر بهایی که پدران و برادرانش برایش تعیین کرده بودند. او رفت؛ بیصدا، آرام، اما با فریادی در دل که جهان را میتوانست بلرزاند اگر گوش شنوایی بود. و اللهنور، روزی که باید کنار جنازهی دختری میایستاد که همهی زندگیاش بود، دیگر نتوانست بماند. با همان سکوتی که در جامعهی ما برای مردان آموخته شده ـ سکوتی که نمیگذارد اشک بریزند، شکایت کنند، یا حتی فریاد بکشند ـ او نیز رفت. رفتن او با تناب دار خودخواسته انجام شد. اللهنور با خودکشی درد فرهنگ و عنعنات زشت جامعه حاکم را فریاد زد. این یک حادثه نیست. این فاجعهایست در تکرار. دختران در این جامعه، همواره میان سنت و سکوت، بیصدا دفن میشوند. و پسران، زیر بار سنگین انتظارات اقتصادی و قضاوتهای بیرحمانه، پیش از آنکه پیر شوند، خمیده میشوند. فرهنگ طالبانی، زخمهایی دارد که سالهاست خونریزی میکنند: زخمی به نام طویانه گزاف، زخمی به نام بیاختیاری دختران در سرنوشتشان، زخمی به نام سختکوشی خاموش مردان بیپناه، و زخمی عمیقتر: سکوت است. شاید روزی این دو جوان، اللهنور و دختر بینام، قصهشان آغاز خوشبختی میشد. اما حالا یادشان، بیدارباشیست برای وجدانهای خفته. گزارش: مصطفی شهریار
حامد کرزی: حمایت مردم از آموزش دختران نشاندهنده خواست ملی است
فرخنده: در پی واکنشهای گسترده به فراغت دختر حامد کرزی از دوره ابتدایی مکتب، رئیسجمهور پیشین افغانستان بار دیگر بر ضرورت بازگشایی مکاتب برای دختران تأکید کرد و گفت که این واکنشها بیانگر آرزوی جمعی مردم برای رفع ممنوعیت تحصیل دختران است. کرزی که اخیراً با نشر عکسهایی از خانوادهاش، از فراغت فرزندان خود تجلیل کرده بود، اظهار داشت: «مردم افغانستان بهروشنی میخواهند که دختران نیز همانند پسرانشان به تحصیل ادامه دهند و از حقوق مساوی در آموزش برخوردار باشند.» او ضمن آرزوی موفقیت برای دخترش، ملالی، که بهتازگی صنف ششم را به پایان رسانده، ابراز امیدواری کرد که روزی بتواند شاهد ادامه تحصیل او در داخل کشور و رسیدن وی به مدارج بلند علمی باشد. انتشار تصاویر خانوادگی کرزی در فضای مجازی بازتاب گستردهای داشت و از سوی بسیاری، به عنوان نمادی از اعتراض نرم در برابر محدودیتهای آموزشی طالبان تلقی شد. شماری از کاربران این حرکت را گامی شجاعانه و حمایتی از حق تحصیل دختران دانستند. گروه طالبان از زمان بازگشت به قدرت در سال ۱۴۰۰، دسترسی دختران به آموزش فراتر از صنف ششم را در سراسر افغانستان ممنوع کرده و در برابر فشارهای بینالمللی برای لغو این ممنوعیت مقاومت نشان دادهاند. با این حال، حامد کرزی در ماههای گذشته بهطور مکرر از حکومت سرپرست خواسته است تا درهای مکاتب و دانشگاهها را به روی دختران باز کند. فعالان حقوق زن این اظهارات را مهم اما ناکافی میدانند و خواهان اقدامات عملیتر برای تغییر این وضعیت هستند. با این وجود، حرکت اخیر کرزی بار دیگر بحث حق آموزش برای دختران را در صدر توجهات افکار عمومی قرار داده است.
صدای شلاق، سکوت زن؛ عدالت به سبک طالبان در میدانهای عمومی
فرخنده: در گوشهای از میدان عمومی در ولایت پروان، صدای شلاق بالا رفت، نه یک بار، نه دوبار؛ سی و نه بار. و در میان نگاههای سنگین جمع، زنی بود که هر ضربه را با بغضی در گلو، اما بدون صدا تحمل کرد. نه دفاعی داشت، نه وکیلی، نه حتی مجالی برای گفتن «نه». این عدالت به سبک طالبان بود؛ خاموش، خشن، و بیرحم. دادگاه عالی طالبان روز سهشنبه تأیید کرد که این زن به اتهام آنچه «رابطه خارج از ازدواج» خواندهاند، در محضر عام شلاق زده شده است. هیچ تصویری منتشر نشد، اما کافیست تصور کنی: زنی تنها، محاصرهشده در نگاههای قضاوتگر، و حکمی که پیشتر نوشته شده، بدون حق اعتراض. طالبان این صحنهها را «اجرای شریعت» مینامند، اما منتقدان میگویند اینها بیش از آنکه عدالت باشد، نوعی مجازات نمایشی است؛ قدرتنماییای که هدفش نه بازدارندگی، که تحقیر است. ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل برای افغانستان، روز گذشته هشدار داد که این اقدامات نباید به عنوان بخشی از یک نظم نو پذیرفته شود. او تأکید کرد که تنها در یک هفته، ۶۳ مرد و چهار زن در ملاعام شلاق خوردهاند. در این روایتها، اغلب آنچه گم میشود، خود انسان است. زنی که حالا پشت درهای خانه، با بدنی زخمی و روحی متلاشی، شاید تنها چیزی که برایش مانده، شرم نیست؛ سکوتیست تحمیلشده، تا دوباره دیده نشود، شنیده نشود، و فراموش شود. نهادهای حقوق بشری و مدافعان زنان هشدار دادهاند که طالبان نهتنها حقوق فردی را نادیده میگیرند، بلکه با چنین نمایشهایی در حال ساختن جامعهای هستند که زن بودن، به خودی خود، جرم محسوب میشود. شلاق، درد جسم است؛ اما تحقیر در ملاعام، زخمیست که تا سالها التیام نمییابد.
بیصدا، بیمحرم، بیحق؛ روایت زنان خبرنگاری که دیگر نمیتوانند بمانند
فرخنده: در گوشهای از استودیوهای بیصدا در ننگرهار، صندلیهایی خالی ماندهاند که تا همین دیروز، بر دوش زنانی جسور استوار بود. زنانی که نه برای شهرت، که برای رساندن صدای زنان دیگر، برای پرسیدن از صاحبان قدرت و برای نگهداشتن روزنهای از امید در تاریکی، به رسانه آمده بودند. حالا اما، صدای آنان در همهمه فرمانی دیگر از سوی طالبان خاموش شده است. طالبان در تازهترین دستور، حضور خبرنگاران زن در رسانههای این ولایت را بدون همراهی «محرم شرعی» ممنوع اعلام کردهاند. نه فقط در دفاتر، بلکه حتی در اجرای برنامههای زنده، تفریحی و حتی مکالمه با همکاران مرد. دستور سادهای است؛ اما سنگینترین پیام را دارد: “نباشید.” سازمان حمایت از خبرنگاران افغانستان، با لحنی تند این تصمیم را «زنستیزانه» و مغایر با حقوق انسانی توصیف کرده است. در بیانیه این نهاد آمده: «زنانی که در سالهای سخت جنگ و وحشت، میکروفن به دست گرفتند، حالا بهخاطر جنسیتشان از کار رانده میشوند. این فقط حمله به آزادی رسانه نیست؛ این حمله به هستی زن است.» «کمیته دادخواهی بانوان خبرنگار» نیز هشدار داده که این تصمیم بخشی از یک روند سیستماتیک برای حذف تدریجی زنان از حیات اجتماعی افغانستان است؛ روندی که با ممنوعیت آموزش، کار، ورزش و حالا حتی پرسیدن ادامه مییابد. با آنکه سازمانهای بینالمللی بارها خواستار احترام به حقوق زنان در افغانستان شدهاند، اما به نظر میرسد این درخواستها برای طالبان تنها به اندازه کاغذی در گوشه میز اهمیت دارد. سکوت جهان، آهستهتر از فرمان طالبان، در حال بستن راه نفس زنان خبرنگار افغان است. یکی از خبرنگاران زن در ننگرهار، که به دلایل امنیتی نخواست نامش فاش شود، با صدایی لرزان گفته است:«برای ما رسانه تنها یک شغل نبود؛ تنها راهی بود برای گفتن اینکه ما هستیم، میفهمیم، و میخواهیم تغییر کنیم. حالا به ما میگویند اگر شوهرت یا برادرت همراهت نیست، تو حقی بر کار نداری. آیا زن، بدون مرد، حق زیستن هم ندارد؟» طبق گزارشها، این فرمان تازه تنها محدود به ننگرهار نیست. پیشتر در قندهار نیز دستورات مشابهی صادر شده بود. برخی از تلویزیونهای محلی یا تعطیل شدهاند یا بخشهایی از فعالیتشان را متوقف کردهاند. با افزایش محدودیتها، صدها خبرنگار افغانستان را ترک کردهاند؛ و بیشتر از همه، این زنان خبرنگار بودند که قربانی سکوت و تبعیض شدند. سازمان حمایت از خبرنگاران هشدار داده است که ادامه چنین سیاستهایی، افغانستان را بیش از پیش در انزوای بینالمللی فرو خواهد برد. اما در پشت این آمار، آنچه فراموش میشود، چهرههایی است که سالها در قاب تلویزیون، با صدایی آرام و جسور، مخاطب را به شنیدن، به فهمیدن، و به فکر کردن دعوت میکردند. امروز، همان صداها در خلوت خانهها خاموشاند؛ اما هنوز امید دارند که جهان، حتی برای لحظهای، به سکوت آنها گوش دهد.
چمدانهایی پر از دلهره؛ نیم میلیون افغان با زخم غربت به خانه برگشتهاند
فرخنده: در دل مرزهای داغ و خاکآلود، جایی که سیمهای خاردار میان انسان و سرزمین فاصله انداختهاند، نزدیک به نیم میلیون مهاجر افغان در دو ماه گذشته، ناچار چمدانهای خاطراتشان را بسته و به خانهای برگشتهاند که شاید دیگر خانهای برایشان نباشد. کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندهگان اعلام کرده است که تنها در ماههای آغازین سال جاری میلادی، حدود ۵۰۰ هزار افغان از ایران و پاکستان به کشور بازگشتهاند. بازگشتی نه با شوق وطن، که با دستان خالی، چشمان نگران کودکان، و زخمهای پنهان سالها غربت. از این میان، بیش از ۲۵۲ هزار تن بهگونه اجباری از ایران اخراج شدهاند؛ بیآنکه فرصتی برای آمادهسازی یا حتی جمعکردن وسایل شخصیشان داشته باشند. پاکستان نیز با سرعتی هشداردهنده، تصمیم دارد تا پایان سال، میلیونها افغان دیگر را از خاک خود بیرون کند. برای برخی از این بازگشتکنندگان، افغانستان دیگر وطن امن گذشته نیست. بسیاری از آنها سالها را در اردوگاهها یا حاشیه شهرهای کشورهای همسایه گذراندهاند و حالا به کشوری بازمیگردند که برایشان ناآشنا و پر از چالش است. خانهای نیست، کاری نیست، مکانی برای آموزش کودکان نیست. و از همه تلختر: آیندهای روشن هم معلوم نیست. کمیساریای عالی سازمان ملل هشدار داده که ظرفیت افغانستان برای پذیرش این موج عظیم بازگشتکنندگان بسیار محدود است. این نهاد خواستار افزایش کمکهای جهانی شده است، اما هنوز هم در بسیاری از نقاط مرزی، خانوادههایی دیده میشوند که زیر چادرهای پلاستیکی زندگی میکنند؛ در حالی که نان شب را ندارند و کودکانشان تبدار و بیدارو ماندهاند. در میان آنها، مادری است که از زاهدان آمده و با چشمانی پر اشک، میگوید: «بچههایم در ایران مدرسه میرفتند، حالا در اینجا نه مکتب است، نه آب، نه غذا. فقط دعا دارم که روزی دوباره آرامش بیاید.» این بازگشت، بازگشتی به امید نیست؛ بلکه گریزی از ناچاری است. مهاجرانی که دیروز بهزور ترک کردهاند، امروز با دلی پر از تردید پای بر خاکی میگذارند که سالها در حسرتش بودند – اما نه چنین بازگشتی.