قاعدگی، تابو شرم در افغانستان
فرخنده: پیریود یا قاعدگی در میان زنان افغانستان هنوزهم منحیث یک تابو و عمل شرم آور شناخته می شود. دختران افغانستان تا قبل از بلوغ هیچ آشنایی با این عمل ندارد. مهناز ساحل زاده(مستعار) یکی از محصلان رشته ی قابلگی با اشاره به این دوره می گوید« قاعدگی شرم نه بلکه یکی از نشانه های زن بودن است اگر خانمی دوره ی پیریود نداشته باشد ناقص است پس نباید از آن شرمید.» وی چنان افزود که برای آگاهی دهی در مورد دوره ی قاعدگی یا پریود به دختران، مسؤلیت خانواده ها می باشد تا برای دختران شان در این مورد قبل از رسیدن به بلوغ معلومات دهد. به گفته ی خانم ساحل زاده دختران باید مطالعه ی کافی در این مورد داشته باشد. در غیر او نمی تواند در زمان قاعدگی حفظ الصحه درست داشته باشد. اما در افغانستان محدودیتهای وضع شده از سوی طالبان باعث شده است که برنامههای آگاهیدهی در مورد قاعدگی زنان در افغانستان متوقف شود و از جانب دیگر بسیاری زنان در عمل امکانات تهیه مواد بهداشت قاعدگی را ندارند. روایت بیشتر از دختران افغان است که در دور اول قاعدگی تجربه های تلخ از آن داشته است. سوسن کریمی( مستعار) می گویدزمانی که در ۱۲ سالگی برای نخستین بار عادت ماهوار را تجربه کرد، از دیدن خون شوکه شده بود: «خیلی ترسیده بودم. فکر میکردم که کدام نوع بیماری است و یا هم بکارتم آسیب دیده است.» تا آن زمان هیچ کسی به او در مورد قاعدگی زنان حرف نزده بود، نه در مکتب در این رابطه آموزش دیده بود و نه هم اعضای خانواده چیزی گفته بودند. او میگوید: «در گوشهای از خانه از درد به خود میپیچیدم و گریه میکردم تا اینکه دختر عمهام متوجه شد و از قضیه به مادرم گفت.» داستان سوسن، داستان صدها دختر افغان است که تجربه های تلخ و وحشتناک از دور اول پیریود دارد. شمار زیادی از دختران نوجوان حتی در شهرهای افغانستان در مورد بهداشت قاعدگی اطلاعات لازم را نمیتوانند به دست آورند، چه بسا آنهایی که در مناطق روستایی زندگی میکنند که نه معلومات آموزشی در این زمینه دارند و نه امکانات عصری برای رعایت حفظالصحه قاعدگی. در خانواده های افغان کسانی که مسؤل آگاهی دهی در این مورد هستند مادران یا زنان کهن سال است که آنان در بیشتر موارد بعد از سن بلوغ به دخترانش در این مورد معلومات می دهد. از این ماه و این روز در حالی به نام روز قاعدگی جهانی یاد می کند که ماه می پنجمین ماه سال است و بسیاری از بانوان هم بهطور متوسط پنج روز در هر ماه دچار خونریزی میشوند و چرخه قاعدگی بانوان معمولاً ۲۸ روز است، ۲۸ ماه مه بهعنوان نمادی برای توجه به بهداشت قاعدگی انتخاب شدهاست. پریود یا قاعدگی، سیکل طبیعی بدن هر زن است. تمامی زنان در یکی از روزهای آغازین نوجوانی و رسیدن به سن بلوغ، اغلب در حوالی سالهای ۱۱ تا ۱۶ سالگی ضعف کردن، گر گرفتن، سرد شدن غیرعادی، دگرگون شدن بدن و در نهایت پریود شدن و شروع عادت ماهانه را تجربه کرده و به یاد دارند. تجربه اولین قاعدگی در میان دختران یکی ازمهمترین اتفاقات زندگی در دوران نوجوانی است و چون گذار از کودکی به سمت بزرگسالی میباشد نقطه عطفی در این دوران محسوب میشود. پس باید نوجوان با مسائل مربوط به این دوران آشنا شوند اما متاسفانه در افغانستان و همچنین در میان مهاجرین افغانستانی امر آموزش کمتر دیده میشود. پریود زنان هنوز هم در جامعه ما یک تابو است و بسیاری از زنان با شرم و خجالت در مورد پریود، این چرخه طبیعی بدن، حرف میزنند.
سه دوست، تا تحقق رویاهای مان ازدواج نکنیم اما طالبان قسم شکستاند
فرخنده: زندگی ما با قشنگ ترین لحظه هایش می گذشت احساس می کردم هر روز ما از دیروز بهتر می شود. بعد از تلاش های زیاد به تازگی توانسته بودیم وظیفه پیدا کنیم، در کنار درس های دانشگاه، نصف روز در دفتر کار می کردیم. ما سه دوست، مثل سه خواهر در یک خانواده بودیم از یک مکتب فارغ شده در یک دانشگاه و در یک رشته درس خوانده و دریک خوابگاه زندگی می کردیم. اما با رویاهای متفاوت در تلاش رسیدن به قله های موفقیت و تحقق رویاهای مان بودیم. منیژه(مستعار) یکی از محصلان دانشگاه کابل است او ۲۳ سال سن دارد وی در ولایت غزنی زندگی می کند. وقتی که به چشمانش نگاه کردم جز ناامیدی و نگرانی چیزی دیگر دیده نمی شد. عکس های فراغت هم صنفانش را نشان می داد بچه های که توانسته بود بعد از هشت سمستر از دانشگاه فارغ شود. دانه دانه عکس ها را به من نشان می داد و از اینکه او نتوانسته بود مانند هم صنفان اش فارغ شود گلون اش بغض گرفته بود. با چشمان پر از اشک گفت ما سه هم میخواستیم در روز جشن فراغت همچون لباس بپوشیم و باهم در بهارترین پارک کابل تجلیل کنیم. اما این رویا برای هر سه ماه یک خاطره ماند. منیژه بعد از یک سکوت طولانی گفت هنوز نمی توانم باور کنم که خانه نشین شده ام او از دوستانش می گوید«( کریمه و مهتاب) مستعار، دوستان من است ما هشت سال شد که مثل سه خواهر زندگی می کردیم. همه باهم قول داده بودیم که تا وقتی به اهداف خود نرسیم ازدواج نکنیم و تا اخرین مرحله ی موفقیت باهم متحد باشیم» به گفته ی منیژه کریمه دوست داشت در آینده یک بنیاد خیریه برای نیازمندان بسازد زیرا او در کودکی پدرش را از دست داده بود و تجربه کرده بود که فقرا چگونه زندگی می کند او می خواست با تمام توان به نیازمندان کمک کند تا هیچ پسر یا دختر یتیم احساس کمبودی والدین را نداشته باشد. مهتاب دوست داشت یتیم خانه بسازد پدر مهتاب نیز در اثر مریضی سرطان سال ها قبل فوت کرده بود او هم چنان می خواست یک پناه گاه پر از امن و سهولت برای یتیمان بسازد. منیژه می گوید من دوست داشتم پیلوط باشم به امید این روز زندگی می کردم اما حالا حتی اجازه ی تنها رفتن به بازار را ندارم. او هم چنان افزود: «پس از بازداشت دختران توسط طالبان، خانواده ام حتی اجازه نمی دهد خانه ی دوستانم بروم، بعضی شب ها تا دیر وقت گریه می کنم دوستانم نامزد شده اند دیگر هیچ خبری از ساخت یتیم خانه و نهاد خیریه ی نیست». او هم چنان گفت تا وقتی دانشگاه باز بود ما خیلی امیدوار بودیم. بعد از آن روزی که طالبان کابل را تصرف کرد و دروازه های مکاتب را به روی دختران بالاتر از صنف ششم بست ما توانستیم دو سمستر در دانشگاه بخوانیم یک روز پسرا دانشگاه می رفتند یک روز دخترها، در روز های رخصتی من و دوستانم با چند تن از مکاتب خصوصی قرار گذاشته بودیم هفته ی یک روز سیمنار انگیزیشی برای شاگردان دایر می کردیم چون آن زمان خیلی ها انگیزه ی ادامه دادن و یا درس خواندن را نداشتند. احساس می کنم آن روز ها قشنگ ترین روزهای بود که گذشت. داستان منیژه و دوستانش داستان هر دختر افغان است دخترانی که با بلند پروازی و هزاران امید می خواست به اهداف و آرزوی های بلندی برسد اما امروز یا ازدواج کرده اند یا خودکشی و یا هم خانه نشین شده است. این طالبان بود که با آمدن اش رویایی دختران افغانستان را به خاک یکسان کرد این گروه نه تنها آنان را از تحصیل منع بلکه به طور سیستماتیک از اجتماع نیز حذف کرده اند.
دختران در مدارس دینی به ازدواج با طالبان تشویق میشود
فرخنده: پس از آن که طالبان شماری از مکاتب های دخترانه را در ولایت های مختلف به مدارس دینی تبدیل کردند دختران بازمانده از تحصیل، برای فراگیری آموزش دینی در این مدارس ثبت نام کرده اند. کندز از جمله ولایت های است که طالبان چندین مدارس دینی را برای دختران در این ولایت بازگشایی کرده و بیش از صد ها تن از دختران بالاتر از صنف ششم در این مدارس مشغول آموزش هستند. طالبان محلی در ولایت کندز می گوید در حال حاضر۵۰۰ باب مکتب و ۸۰۰ باب مدرسه در این ولایت فعالیت دارند که بیشتر از این مدارس در دو سال اخیر ساخته شده است. شماری از این دختران می گویند که آن ها رویاهای زیادی داشتند اما طالبان در این مدارس به دختران می گویند که زنان برای خدمت به مردان آفریده شده است و آنان نباید در مسائل سیاسی و اجتماعی دخالت داشته باشند. شماری از دختران می گویند که در حکومت قبلی هیچ کس علاقه مند تحصیل در مدارس را نداشته اند حتی در بدل تشویقی نیز آن ها حاضر نبودند در مدارس درس بخوانند اما امروز پزیرش دختران به دلیل کمبود جای پزیرفته نمی شود. گفته می شود که شیوه ی تدریس در این مدارس تزریق تفکر طالبانی است. فرشته( مستعار) یکی از دانش آموزان مدرسه می گویند دختران که تازه وارد مدرسه می شوند از طالبان نفرت دارند اما طالبان به مرور زمان تزریق تفکر طالبانی انجام داده و آنها دعوت به ازدواج میکنند. طالبان پس از حاکمیت دوباره در افغانستان، نزدیک به دو سال است که دختران بالاتر از صنف ششم را از رفان به مکاتب و دانشگاه ها منع کرده است. این گروه در بهار امسال در ولایت های مختلف چندین مکاتب را به مدارس دینی تبدیل و چندین مدارس دینی را ساخته است که فعلا صدها تن از دختران بازمانده از تحصیل در این مدارس مشغول آموزش دینی هستند.
امتحان کانکور امسال همچنان بدون حضور دختران برگزار خواهد شد
فرخنده: گروه طالبان زمان برگزاری امتحان کانکور سال ۱۴۰۳ را اعلام کرده است. عبدالباقی حقانی، سرپرست اداره ملی امتحانات زیر کنترل طالبان روز پنجشنبه، ۳ جوزا، طی یک نشست خبری در کابل گفته که آزمون کانکور امسال در پنج مرحله تنظیم شده است. حقانی گفته است که دور اول این آزمون از ۱۷ تا ۱۹ جوزا در ولایت های میدانوردک، لوگر، پروان، کاپیسا، پنجشیر، غزنی، پکتیا، پکتیکا، کنر، زابل، بامیان، سمنگان، بادغیس، هرات، غور و نورستان برگزار خواهد شد. به گفته ی آقایی حقانی مرحله ی دوم در اول و دوم سرطان در کابل و مرحله ی سوم این آزمون در ولایتهای تخار، کندز، بلخ، جوزجان، سرپل، فاریاب، ارزگان، بغلان، دایکندی و بدخشان برگزار میشود. در مرحله چهارم از ۱۴ تا ۱۶ سرطان آزمون کانکور ولایتهای ننگرهار، لغمان، خوست، قندهار، هلمند، فراه و نیمروز اخذ خواهد شد. عبدالباقی حقانی تصریح کرده است که در مرحله پنجم به تاریخ ۲۲ سرطان آزمون کانکور متفرقه و دانشآموزان خارج از مرز برگزار خواهد شد. این اولین بار نیست که دختران در آزمون کانکور شرکت نمی کنند. سال قبل نیز دختران نتوانستند در آزمون سرتاسری کانکور در کشور شرکت کنند. طالبان پس از تسلط دوباره در کشور دروازه های مکاتب و دانشگاه را به روی دختران بستند و فعلا آن ها اجازه ی تحصیل یا کار کردن در اجتماع را ندارد.
۱۹ می، و تجلیل از فرهنگ هزارهگی
روزی که نامگذاری آن حتی اگر هیچ دلیل موجهی نداشته باشد، برای نشان دادن فرهنگ، مفاخر، نماد، تاریخ و سنتهای فرهنگ یک قومیت بزرگ، کاملا ضروری است و بر همه کسانی که به نحوی خود را منسوب به تاریخ و فرهنگ هزاره میدانند لازم است که به این بهانه، بخشی از فر و شکوه و افتخار تاریخ فرهنگی قوم هزاره باشند و آن را به جهانیان و سایر اقوام نشان دهند. این گفتههای زینب است. فرخنده: زینب محمدی( مستعار) یک تن از دختران هزاره در ولایت غزنی میگوید که با وجود که با زنان در افغانستان به صورت کلیشه یی برخورد صورت می گیرد اما زنان هزاره بیشتر قربانی این برخورد سیاست های طالبان است. لباس های هزارگی امروزه جایگاه خاص در بین مردم پیدا کرده است اقوام مختلف در کشورها و مناطق مختلف از لباس های هزارگی در محفل های خاص می پوشند. به گفته ی خانم محمدی؛ نمونه ی واضح از وضعیت زنان هزاره در افغانستان تحت حاکمیت طالبان باز داشت دختران این قوم هستند که به بهانه های مختلف توسط طالبان باز داشت می شود. وی هم چنان افزوده است که زنان هزاره در این کشور با مشکلات زیادی مواجه هستند. از جمله این که ان ها نمی تواند مانند اقوام دیگر آزادانه در هرجای کار کنند. و در بیشتر مواقع حق و حقوق شان در اجتماع پایمال می شود. خانم محمدی در رابطه به لباس هزارگی گفت این لباس توسط مردم هزاره ساخته شده و در محافل خاص پوشیده می شود. به گفته وی این روز در افغانستان نسبت به کشورهای دیگر بیشتر نادیده گرفته می شود و ما هنوز ندیده ایم که دولت به صورت مستقیم یک روز مشخص را به این روز نامگزاری کند یا از این روز به صورت خاص تجلیل کنند. اما در دو سال اخیر، خرید و فروش لباس های هزارگی به تدریج افزایش یافته است. پس از حاکمیت طالبان در افغانستان این گروه محدودهای زیادی علیه کار زنان در اجتماع وضع کرده است و زنان و دختران نمی تواند مکتب یا دانشگاه برود از این لحاظ بیشتر از این دختران محصل به خامکدوزی و دوخت لباس هزارگی روی آورده است. زهرا مرادی از ولایت غزنی، از جمله دخترانی است که مدت چهار سال می شود به دوختن لباس های هزارگی مشغول است. زهرا می گوید« من همراه با دو تن از خواهرانم چهار سال قبل به خرید و فروش لباس های هزارگی شروع کردیم، اما پس از تسلط طالبان که دروزاه های مکاتب و دانشگاه را به روی ما بستند ما سه خواهر با یک تن از تجاران زن که در کابل دوکان لباس فروشی داشت قرار داد بستیم ما لباس می دوزیم و او می فروشد. این شعل خوبی است و ما می توانیم همراه پدرم که خیلی ضعیف شده است در تهیه ی اقتصاد خانواده کمک کنیم.» هزاره ( آزرگی) یکی از اقوام بزرگ افغانستان و جزء اصلی جمعیت آن هستند که در تمام مناطق افغانستان، عمدتاً در مناطق مرکزی افغانستان، موسوم به هزارستان (هزارهجات) زندگی میکنند. اقلیتهای بزرگی از هزارهها بیشتر در کویته ی پاکستان و نیز برخی از آنها در ایران مخصوصاً در مشهد جمعیت هزارهها را تشکیل دادهاند. هزارهها به زبان فارسی با گویشهای دری و هزارگی صحبت میکنند. این قوم دارای لباس های مخصوص هستند که توسط خودشان دوخته می شود و این لباس ها سالانه برای صد ها تن از زنان و دختران بیکار، شعل ایجاد می کند.
بازداشت سه دختر، توسط امر بهمعروف طالبان در هرات
فرخنده: بر اساس گزارش ها، نیروهای امر به معروف و نهی ازمنکر طالبان ناوقت روزچهارشنبه۱۹ ثور سه تن از دختران را در بازار جزیره از مربوطات ناحیه سیزدهم شهرهرات بازداشت و به جای نامعلومی انتقال دادهداست. یک منبع معتبر که نخواست نامش درگزارش ذکر شود به فرخنده نیوز گفت: «رنجر طالبان در اول بازار جزیره ایستاد بود. این سه دختر از کنار رنجر طالبان میگذشتند که چند طالب سر راه آنها ایستادند؛ بعد از جار و جنجال، دختران گریه میکردند و میگفتند به چه جرمی ما را میبرید. اما طالبان به زور هر سه دختر را داخل رنجر کرده و با خودشان بردند. مردانیکه در آنجا بودند، فقط نظارهگر بودند». به گفته ی منبع دو دختر که ۲۰و ۲۱ سال سن داشت چادر نماز پوشیده بودند که دختر که ۱۶ سال سن داشت چادر نماز نپوشیده بود. طالبان بدون کدام دلیل مشخص این سه تن را بازداشت و به جای نامعلوم منتقل کرده است مسوولان محلی طالبان تاکنون در مورد بازداشت این سه دختر اظهار نظر نکردهاند. بازداشت دختران توسط طالبان تازگی ندارد این گروه پس از تسلط دوباره در کشور باوجود وضع محدودیت های روز افزون علیه زنان در کشور، ده ها تن از دختران معترض و دختران جوان را به دلیل بی حجابی باز داشت و شکنجه ی جسمی و روحی نموده است. با این حال گروه طالبان از سوی نهاد های مختلف حقوق بشری به نقض حقوق بشر نیز متهم شده است
محروم شدن از مکاتب، به دام افتادن ازدواج اجباری، قصه ناتمام دختران افغانستان
فرخنده: زهرا دختری که رویاها، آرزوها و نو جوانیاش بخاطرشرایط حاکم در افغانستان (شرایط طالبانی) قربانی ازدواج اجباری شد. زهرای 18 ساله دختری از محروم ترین ولایت افغانستان (غور)، که هنوز صنف دهم مکتب را به اتمام نرسانیده بود از رفتن به مکتب منع شد. به گفتۀ زهرا «اگر اژدهای سیاه» در افغانستان نازل نمیشد و او را از رفتن به مکتب محروم نمیکرد؛ بجای اسارت در دام ازدواج اجباری میتوانست برای رویاهای که سال¬ ها با خانواده سنتی، مردم و اطرافیان خود مبارزه کرده بود، میرسید. اما شرایط پیش آمده زندگی را خلاف میل و خواسته های این دختر نو جوان رقم زد. همانا آینده که برای خود ترسیم کرده بود به باد فنا رفت و زهرا با کوله¬باری از غم و آرزوهای که در افکار و ذهنش تصور کرده بود ولی هیچ جامه عمل نپوشید. برای زهرا روزهای فراغت از مکتب، گشت و گذار و خندیدن با همکلاسی هایش، راه یابی دریکی از دانشگاهای افغانستان، رسیدن به وظیفه مورد علاقه، خدمت به مردم و صدها آرزوهای دیگر مثل غده سرطانی باقی ماند و بس. بعد از سال 2019 ما نتوانستیم به درستی درس بخوانیم. نخست به خاطر شیوع ویروس کرونا مکاتب و دانشگاه ها تعطیل شد، بعد از تعطیلی مدت زمان بسیار کوتا به مکتب رفتیم، اما دیری نگذشت که جنگ داخلی و سقوط ولایت¬ها شروع شد تا این که طالبان تمام ولایت¬های افغانستان را گرفته و صاحب قدرت شد. و این روزها، روزهای شروع بدبختی و تیره روزی زنان و دختران افغانستان بودند. غور یکی از محرومترین ولایت افغانستان با کمترین امکانات تدریسی بدور از توجه مسئولین وزارت معارف بود. علی رغم همه مشکلات تدریسی (کتاب، کتابچه، میزِ، چوکی، تعمیر) و استاد در زیر افتاب سوزان و ده سال برای رسیدن به آینده درخشان که برای خود ترسیم کرده بودیم درس خواندیم. تمام بدبختی و تیره روزی¬ها و مشکلات خانودگی را بدوش کشیدم تا روزی باشد برای این خطه¬ی غم زده کاری کنم. بی خبر از اینکه اژدهای هفت سر در کمین نشسته است. با وجود مشکلات سخت اقتصادی که بدلیل کمبود مواد درسی در مکاتب مجبور بخشی از مواد درسی را خریداری میکردیم. با آن که بخشی از مواد درسی را خود خریداری میکردیم، یک پلان تدرسی درست در مکاتب وجود نداشت. کیفیت تدریسی در مکاتب در آخرین حد خود قرار داشت. استادان مسلکی و ورزیده وجود نداشت. بدلیل کیفیت بدی تدرسی در مکاتب خیلی از شاگردانیکه وضعیت اقتصادی خوبی داشتند خلای تدرسی شان را با رفتن در مراکز آموزشی خصوصی پر میکردند. ولی افراد چون من که هیچ پشتوانه¬ی اقتصادی نداشتم مجبور به آنچه در مکتب فرا میگرفتم اکتفا میکردم. من با تمام مشکلات سخت اقتصادی دست از تلاش بر نداشتم. پدرم دهقان بود و هزینه رفتن به مراکز آموزشی خصوصی را نداشت. من مجبوربووم حتا خیلی از روزها با پدرم کمک میکردم و در پهلوی آن در فرصت¬های پیش آمده در جریان کار در کوه و صحرا دروس خود را تکرار میکردم. اما بدتر اینکه من پدری داشتم که خودش از نعمت سواد محروم بود. او هیج بهای برای با سواد شدن من نمیداد. او علاقه چندانی به سواد آنهم برای یک دختر را در سر نداشت. من تا این حد با اسرار و حمایت بی شایبه مادرم به مکتب رفتم. به علت مشکلات اقتصادی و تیره روزی زندگی ما، پدر و مادرم همیشه در جنگ و دعوا بودند. در حدیکه دعوای آنها اغلبا به برخورد فزیکی منتهی میشد. این برخوردهای فزیکی مادرم را ازناحیه کمر دچار مشکل کرد. مادرم بعد از آن از درد کمر رنج میبرد. او که تیره روزی-های روزگار را دیده بود و خوب لمس کرده بود بارها برایم میگفت درس بخوان و در آینده یک داکتر شوی. بدترین صحنه¬های زندگی برای من به عنوان یک دختر این بود که پدرم میگفت دختر که قدش کمی بلند شد (بیی¬شی از خاک بل شد) باید خانه شوهر برود و ماندن او در خانه پدر گناه دارد. بارها اتفاق اتفاده که پدرم تصمیم گرفته بود که مرا به شوهر بدهد ولی تنها کسی که مانع این کار میشد مادرم بود. ولی این ممانعت به کجا میرسید؟ ممناعت مادرم، بجای میرسید که من بارها آرزو کردم بجای دیدن این صحنه بمیرم بهتر است. پدرم مادرم را تا سرحد مرگ لت و کوب میکرد. لحظه¬های درد آوری زندگی من که هیچ وقت از ذهنم پاک نخواهد شد. علی رغم همه این مشکلات اما من برای آینده خود همچنان تلاش میکردم. ولی با وجود تحمل این همه مشکلات آخر به چه شد به کجا رسییدم؟ این همه سختی¬ها را بدوش کشیدم ولی آخر با نازل شدن این اژدهای هفت سر طالب همه آرزوهای ما گم و گور شد. بالاخره روزگار به گونه¬ی چرخید که اصلا تصورش در فکرم نمیگنجید. روزگار از زمین و آسمان سرم ابر سیاهی ازجنس غم پاشید. از یک طرف درب مکاتب و دانشکاه¬ها بروی ما بسته شد و از یک طرف پدرم هر روز اسرارداشت که مرا به شوهر بدهد. از طرفی وقت به آینده تاریک خود فکر میکنم مغزم یخ میزند و حالم خراب میشود. روزگار به این هم بسنده نکرد؛ مادر که یگانه تکیه گاه و سرسخت ترین حامی من بود را از من گرفت. دیگر کسی نبود که برای حمایت از من صدا بلند کند. صدای او برای همیشه خاموش شد و من با کوله باری از اندوه تنهای تنها خودم در گردابی از نابسامانی که روزگارسرم آورده بود، یافتم. زهرا در حال که از گریه زیاد چشمانش کبود گشته بود ادامه داد: «هنوز چهل روز از مرگ مادرم نگذشته بود، که پدرم دنبال زن برامد، چون وضعیت اقتصادی ما خوب نبود، کسی برایش دختر نمیداد، به این خاطر تصمیم گرفت که مرا به شوهر بدهد و به فکر این نبود که چیسقم مردم و انسان باشد، مقصد میخواست یک پول خوب گیرش بیاید.» بخاطر اتفاقات بد که پشت سرهم برایم افتاده بود تصمیم گرفتم به خانه دوستم ریحانه بروم تا غم های را که بر من رفته از شانه هایم سبک تر کنم. با یاد آوری خاطرات گذشته گاهی گریه و گاهی خنده کردیم، این کار باعث شد کمی احساس سبکی و شادی کنم. گویا من به این دنیا آمدم تا غم را بر سر شانه¬هایم
افتتاح سنگ تهداب یک مکتب دخترانه توسط مردم در دایکندی
فرخنده: با آن که طالبان هر روز در ولایت های مختلف کشور مکاتب دخترانه را به مدارس دینی تبدیل می کنند اما باشندگان علم پرور دایکندی دیروز چهارشنبه( ۵ثور) سنگ تهداب یک مکتب دخترانه را در روستایی عاسور شهرستان به هزینه ی شخصی خود گذاشت. منابع محلی در ولایت دایکندی می گوید قرار است این مکتب ۱۲ صنف درسی داشته باشد که کار ساخت و سازمان آن در ماه قوس سال جاری به پایان خواهد رسید. این مکتب با هزینه ی چهار میلیون افغانی ساخته می شود که این پول از طرف افراد خیرخواه، کسبهکاران، تاجران و مهاجران پرداخت میشود. باشندگان روستایی عاسور می گویند که این مکتب در حال حاضر ۲۷۶ دانشآموز در دورهی ابتدائیه دارد و با تکمیل شدن ساختمان آن، این دانشآموزان صاحب صنفهای درسی معیاری خواهند شد. قبل از این نیز در برخی از ولسوالی ها و مناطق دور دست کشور، مردم از پول شخصی خویش مکتب یا شفاخانه ساخته بودند.
طالبان ۲۵ مکتب دیگر دختران را نیز تبدیل به مدرسه کردند
فرخنده: در ادامه تغییر مکاتب دخترانه به مدارس دینی، این گروه اعلام کردند که ۲۵ مکتب دیگر را نیز در ولایت های تخار و بدخشان به مدرسه تبدیل کردند. منابع محلی از ولایت بدخشان می گوید که طالبان مکاتب دخترانه را در «لیسه نسوان اشکاشم، لیسه نسوان اسکان در جرم، لیسه نسوان مرکزی خاش، لیسه نسوان مرکزی خواهان، لیسه نسوان مرکزی زیباک، نسوان پستو شغنان، لیسه نسوان شاهپری کران و منجان، لیسه نسوان جرشاه بابای کشم، لیسه نسوان پگیش واخان، لیسه نسوان خاش خانقا در ولسوالی یمگان و همچنان نسوان مخفی، مکتب نسوان ده کلان، لیسه نسوان سواد حیاتی، لیسه نسوان سیاف شهید و لیسه نسوان چته در شهر فیضآباد» از جمله مکاتبی هستند که نصاب آموزشی آنها تغییر کرده است. با این حال در ولایت غزنی نیز مسؤلان بعضی مکاتب دخترانه با گرفتن جواز مدارس، فعالیت شان را در بخش علوم دینی آغاز کردند. دختران بازمانده از تحصیل نیز گروه گروه به مدارس ثبت می کنند. بخشی از این رویداد به افزایش مدرسهها و دارالعلوم و توجه ویژه طالبان به این نهادها برمیگردد که مدارس و دارالعلومهای مذهبی را جایگزین مکتب در نظر گرفتهاند و بخش دیگر آن به عواملی برمیگردد که از بسته شدن دروازه مکتب و دانشگاه و دیگر مراکز آموزشی به روی دختران نشات گرفته است. دستکم در ولایت بغلان، یکی از این دارالعلومها که تا سال گذشته بسیاری حتا نام و راهش را بلد نبودند و معلمان و بیشتر شاگردان آن را مردان شکل میدادند، امروز شاخهای جداگانه برای دختران ایجاد کرده، معلمان زن جذب نموده و همهروزه دختران از مکتب بازمانده زیادی را جلبوجذب میکند. این در حالی است که طالبان پس از تسلط دوباره در کشور دروازه های مکاتب و دانشگاه ها را به روی دختران بالاتر از صنف ششم بستند و در این اواخر مکاتب دخترانه را به مدارس دینی تبدیل و دختران را جذب می کنند.
تعهد گرفتن اجباری بخاطر نپذیرفتن دختران به مکاتب از سوی طالبان
فرخنده: در ادامه ی محدودیت های طالبان علیه آموزش دختران، این گروه طی یک اطلاعیه، مسؤلان مراکز آموزشی را مجبور به امضایی تعهد نامه ی کردند که دختران بالاتر از صنف ششم را در آموزشگاها نپزیرد. بر اساس این تعهد نامه، هیچ مرکز آموزشی نمی تواند دختران بالاتر از صنف ششم را جذب کند در صورت انجام این کار مجرم شناخته شده ومجازات خواهد شد. در این تعهد نامه هم چنان ذکر شده است که هیچ مراکز آموزشی نباید به دختران بالاتر از صنف ششم اجازه ورود دهد و دختران پایین تر از صنف شش باید توسط استادان زن تدریس گردد. طالبان هم چنان در تعهد نامه ذکر کرده است که هیچ بهانه ی مسؤلان مراکز آموزشی را نمی پزیرد در صورت عدم امضا این تعهد نامه مجرم شناخته شده و به پنجه ی قانون سپرده خواهد شد. شماری از دانشجویان با ابراز نگرانی از وضع محدودیت های این گروه علیه آموزش دختران می گوید: آموزش حق اولیه و اساسی و دختران این سرزمین است طالبان به جای بسته کردن دروازه های مراکز آموزشی باید دروازه های مکاتب و دانشگاه را بروی دختران باز کنند. این در حالی است که گروه طالبان در بیشتر از دونیم سال حاکمیت در کشور روز به روز محدودیت بیشتر علیه آموزش دختران وضع می کنند. این گروه در اوایل روزهای حکومت داری خویش دوازه های مکاتب را به روی دختران بالاتر از صنف ششم بستند در کمتر از یک سال، این گروه دختران محصل را از رفتن به دانشگاه نیز منع کردند.